خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
اتين‌ ژيلسون‌ : وقتي‌ كه‌ بهترين‌ اذهان‌ از هماهنگ‌ ساختن‌ تعاليم‌ ديانت‌ مسيحي‌ با تعاليم‌ فلسفه‌ نااميد شدند، پايان‌ قرون‌ وسطي‌ فرا رسيد.     ::    اسپينوزا : مقصود من‌ از خدا، موجود مطلقاً نامتناهي‌ است‌، يعني‌ جوهري‌ كه‌ متقوم‌ از صفات‌ نامتناهي‌ است‌.     ::    آلفرد آير : قضيه‌ي‌ «در كره‌ مريخ‌ موجودات‌ زنده‌ وجود دارد»، در شرايط‌ كنوني‌ قابل‌ بررسي‌ نيست‌، ولي‌ اصل‌ بررسي‌ آن‌، ممكن‌ است‌. اما قضاياي‌ متافيزيكي‌، اصلاً قابل‌ بررسي‌ نيستند، بنابراين‌ نمي‌توان‌ آنها را قضاياي‌ حقيقي‌ دانست‌.     ::    آگوستين‌ قديس‌ : انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهاي‌ جدي‌ خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايي‌ مي‌توانند معرفت‌ يقيني‌ بيابند، بدانند.     ::    بودا : رهرو با تني‌ آرام‌، گفتاري‌ آرام‌ و انديشه‌اي‌ آرام‌، نيكْ مجموع‌، و چيزهاي‌ اين‌ جهاني‌ را رها كرده‌، او را آرامش‌ يافته‌ مي‌خوانند.     ::    اقبال‌ لاهوري‌ : نظام‌ جمهوري‌ مغرب‌، همان‌ ساز كهن‌ است‌ كه‌ در پرده‌هاي‌ آن‌ غير از نواي‌ قيصري‌ نيست‌.     ::    زنون‌ : اگر كثرت‌ هست‌، هستنده‌ نامحدوداند. زيرا هميشه‌ در ميان‌ هستنده‌ها، چيزهاي‌ ديگر و باز هم‌ چيزهاي‌ ديگري‌ در ميان‌ اينها هست‌ و بدينسان‌ هستنده‌ها نامحدودند.     ::    هراكليت‌ : افتخارها، خدايان‌ و آدميان‌ را برده‌ مي‌سازد.     ::    اقبال‌ لاهوري‌ : نظام‌ جمهوري‌ مغرب‌، همان‌ ساز كهن‌ است‌ كه‌ در پرده‌هاي‌ آن‌ غير از نواي‌ قيصري‌ نيست‌.     ::    دكتر شريعتي‌ : در قرون‌ وسطي‌ معتقد بودند كه‌ يك‌ قدري‌ از ذات‌ روح‌ القدس‌ (Saint Esprit) در برخي‌ آدمها حلول‌ كرده‌ و آنها را جزو طبقه‌ روحانيون‌ نموده‌ است‌ و حق‌ حاكميت‌ بر بشر را به‌ اين‌ طبقه‌ داده‌ است‌. يعني‌ آنان‌ نماينده‌ خداوند روي‌ زمين‌ بودند.
آرشيو کاريکاتور

لعنتی ؟

در پیوند با این کاریکاتور لطفا به این سوال پاسخ دهید : 
فرق فیلسوف و حکیم در چست ؟
(طرح از اسلیک 2007)

کد مطلب: 1136

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

msp70000@yahoo.com
نه! من فكرميكنم اين بيانگر اين حقيقت است كه انسان ها از انتخاب كردن ميترسند ُ از اينكه مسئوليت رفتارشان را بعهده بگيرند ميترسند . آنها از اين كه عمل كنند و مسئوليت اعمالشان را بپذيرند ميترسند . پس دوست دارند در همان حد حرف زدن و ايده دادن باقي بمانند.
اين آقاي فيلسوف كه حتما سعي ميكند هرطور شده از نسبت دادن رفتار به انتخاب فردي فرار كند و آنرا به چيزي جبري مثل محيط يا جامعه يا ... نسبت دهد از خواندن اين جمله عصباني ميشود چون باز بايد با انتخاب خودش و مسئوليتش مواجه باشد.
شنبه 26 ارديبهشت 1388 ساعت 23:23
msp70000@yahoo.com
فكركنم فرقش اينه كه فيلسوف چشماشو ميبنده حرف ميزنه و حكيم تجربه ميكنه و ميبينه!نه؟!
سه شنبه 16 مهر 1387 ساعت 14:37
darius@workmail.com
فلسفه ريشه در شناخت شناسي يونان باستان دارد. در حالي كه حكمت ريشه در شناخت شناسي ايران باستان دارد. مثل حكمت خسرواني كه بيشتر در رابطه با شناخت شناسي در ايران قبل از اسلام است. تاثير حكمت خسرواني در كارهاي سهروردي و حلاج قابل ردگيري است. در بين نام اوران ايران - فردوسي با عنوان حكيم ذكر شده است و اين احتمالا به دليل آشنايي و تسلط او به حمكت ايراني است كه خود را در شاهنامه نشان مي دهد.
چهارشنبه 27 شهريور 1387 ساعت 21:09
دوست عزیز حرف جز رفتار نیست ، حرف تنها بیانگر و ارایه دهنده افکار است نه رفتار، به نظر من اگر بر حسب تصویر بخواهیم نظر بدهیم از آنجا که چهره فرد در تصویر ناراحت است و در آخر هم از کلمه " لعنتی " استفاده شده که نشان دهنده انزجار فرد است می توان بر اساس تصویر گفت : فیلسوف تنها حرف می زند ولی حکیم بجای حرف زدن عمل می کند. ادعای فوق دارای فرض های زیادی است که قرین واقعیت درک شونده هستند
يكشنبه 24 شهريور 1387 ساعت 16:40
حكمت برگرفته از روح الهي است كه به واسطه نزول آن بر فرد از دانشي متعالي برخوردار قرار مي گيرند. اگرچه فيلسوفان نيز از زمره دانايان هستند اما تكيه ايشان مبتني بر روش هاي عقلي و بر تفكر استوار است. به هرحال همه اين ها جزء هفت گروه دانايان هستند...
پنجشنبه 21 شهريور 1387 ساعت 18:26

12