خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : چه‌ آلايشها كه‌ بر او چيره‌ شده‌، به‌ كردار يكي‌ پيچك‌ بر يكي‌ درختِ انبوه‌. با خود آن‌ كند كه‌ كامِ دشمن‌ است‌.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌.     ::    كانت‌ : دو چيز جان‌ مرا از اعجاب‌ و احترام‌، سرشار مي‌سازد:آسمان‌ پر ستاره‌ي‌ بالاي‌ سر من‌ و قانون‌ اخلاقي‌ در درون‌ من‌.     ::    كانت‌ : اي‌ وظيفه‌! اي‌ نام‌ بزرگ‌ و با شكوه‌ كه‌ بي‌ آنكه‌ با چيزهاي‌ خوشايند و فريبنده‌ همراه‌ شوي‌، توقع‌ اطاعت‌ داري‌.     ::    بودا : رهروي‌ كه‌ به‌ زبان‌ خويش‌ آگاه‌ است‌، فرزانه‌وار سخن‌ مي‌گويد، خودستا نيست‌، معنا و متن‌ را روشنگري‌ مي‌كند، سخن‌اش‌ به‌ راستي‌ شيرين‌ است‌.     ::    هراكليت‌ : چشمها و گوشها براي‌ آدميان‌ به‌ گواهاني‌ هستند، اگر روحهايي‌ با زبان‌ آنها بيگانه‌ دارند.     ::    داوري‌ اردكاني‌ : با پيش‌ آمدن‌ حادثه‌ غرب‌ و تاريخ‌ غربي‌، نوعي‌ نگاه‌ به‌ موجودات‌ و به‌ آدميان‌ و به‌ زبان‌ و تاريخ‌ پديد آمده‌ است‌ و با استقرار عالم‌ غربي‌، درك‌ مبادي‌ آرا و غايت‌ نظر متفكران‌ گذشته‌ دشوار شده‌ است‌. به‌ اين‌ جهت‌ بايد آن‌ حادثه‌ را بازشناخت‌.     ::    بودا : به‌ كردار يكي‌ زنبور كه‌ شهد گلها را مكيده‌ مي‌رود بي‌آنكه‌ گزندي‌ به‌ رنگ‌ و بوي‌ آنها برساند، رهرو اين‌ چنين‌ از دهكده‌ دور مي‌شود.     ::    بودا : شما بايد، خود، بكوشد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.     ::    هراكليت‌ : ما در يك‌ رودخانه‌، هم‌ پا مي‌گذاريم‌ و هم‌ نمي‌گذاريم‌. ما هم‌ هستيم‌ هم‌ نيستيم‌.
آرشيو شبنامه های يک وجودگرا

آخرین روزهای آخرین سردار

کلاه خوود سنگینم را از سر برداشتم و بر سینه ی داغ شن زار زمانه نهادم. و ساعد بندهای پولادین ام را در دو سوی آن به نگهبانی گماشتم. پریروز زره خونین ام را به بیچاره ای داده بودم که تصنیف راه آسمان می خواند اما در پست ترین ارتفاع زمین٬ هیولاوش٬ طلا می اندوخت. و دیروز چکمه هایم را به سائل خوشباشی بخشیده بودم که دلش برای قاتلی می سوخت که به وعده ی ملک ری نرسید.
شوکران بکام٬ صلیب ام را بر میدارم و هم نفس با نفس های آخر خورشید٬ در دوردست های غرب افق محو می شوم.
بزودی ستاره صبح در شگفت خواهد شد از کجاوه هایی که فانوس فام بر سینه ی شرق افق می خرامند تا به زیارت آخرین سردار ناامیدی بروند که از خارای آرمانش تراشیده بودند.
بر فرازینگاه آسمان٬ تنها ستاره صبح بود که میدانست این گنبد و گلدسته ها یادگار کیست.

م.م. فرید
24/8/90


کد مطلب: 1749

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

A really good asnwer, full of rationality!
سه شنبه 22 فروردين 1391 ساعت 01:55
I was seuroisly at DefCon 5 until I saw this post.
جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 05:41
mortezaamirabadizade@yahoo.com
دمت گرم وسرت خوش
پنجشنبه 10 آذر 1390 ساعت 00:32
Very interesting,congratulation
Dr.Malayeri
شنبه 28 آبان 1390 ساعت 04:44