خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
علي‌ شريعتي‌ : توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد.     ::    سهل‌ شوشتري‌ (تستري‌) : وقت‌ تو عزيزترين‌ چيزهاست‌، پس‌ آن‌ را به‌ عزيزترين‌ چيزها مشغول‌ساز.     ::    برتراندراسل‌ : نظريه‌ نسبيت‌ انيشتين‌ با وارد كردن‌ زمان‌ در «جاي‌-گاه‌»، بيش‌ از تمامي‌ براهين‌، به‌ عقيده‌ي‌ سنتي‌ درمورد «جوهر»، لطمه‌ وارد آورده‌ است‌.     ::    ملاصدرا : من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌.     ::    بودا : گُل‌ چينِ پراكنده‌ دل‌ را مرگ‌ چنان‌ درربايد كه‌ سيلابي‌ روستاي‌ خفته‌ را.     ::    بودا : رهرو با تني‌ آرام‌، گفتاري‌ آرام‌ و انديشه‌اي‌ آرام‌، نيكْ مجموع‌، و چيزهاي‌ اين‌ جهاني‌ را رها كرده‌، او را آرامش‌ يافته‌ مي‌خوانند.     ::    نيچه‌ : زاهدانه‌ترين‌ حرفي‌ كه‌ شنيده‌ام‌:«در عشق‌ حقيقي‌، روح‌ است‌ كه‌ تن‌ را در آغوش‌ مي‌گيرد».     ::    بودا : رهرو، جوان‌، كه‌ خود را به‌ آموزه‌ي‌ بودا مي‌سپارد، چون‌ ماه‌ آزاد از ابر، اين‌ جهان‌ را روشن‌ مي‌كند.     ::    بودا : چه‌ سهل‌ است‌ تنيدن‌ به‌ كارهاي‌ بد، و چه‌ صعب‌ است‌ تنيدن‌ به‌ سودمند و نيك‌.     ::    ويتگنشتاين‌ : راه‌ حل‌ معماي‌ زندگي‌ در مكان‌ و زمان‌، بيرون‌ از مكان‌ و زمان‌ جاي‌ دارند (اينها مسائل‌ علم‌ طبيعي‌ نيستند كه‌ ما بايد حل‌ كنيم‌).
آرشيو شبنامه های يک وجودگرا

آخرین روزهای آخرین سردار

کلاه خوود سنگینم را از سر برداشتم و بر سینه ی داغ شن زار زمانه نهادم. و ساعد بندهای پولادین ام را در دو سوی آن به نگهبانی گماشتم. پریروز زره خونین ام را به بیچاره ای داده بودم که تصنیف راه آسمان می خواند اما در پست ترین ارتفاع زمین٬ هیولاوش٬ طلا می اندوخت. و دیروز چکمه هایم را به سائل خوشباشی بخشیده بودم که دلش برای قاتلی می سوخت که به وعده ی ملک ری نرسید.
شوکران بکام٬ صلیب ام را بر میدارم و هم نفس با نفس های آخر خورشید٬ در دوردست های غرب افق محو می شوم.
بزودی ستاره صبح در شگفت خواهد شد از کجاوه هایی که فانوس فام بر سینه ی شرق افق می خرامند تا به زیارت آخرین سردار ناامیدی بروند که از خارای آرمانش تراشیده بودند.
بر فرازینگاه آسمان٬ تنها ستاره صبح بود که میدانست این گنبد و گلدسته ها یادگار کیست.

م.م. فرید
24/8/90


کد مطلب: 1749

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

A really good asnwer, full of rationality!
سه شنبه 22 فروردين 1391 ساعت 01:55
I was seuroisly at DefCon 5 until I saw this post.
جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 05:41
mortezaamirabadizade@yahoo.com
دمت گرم وسرت خوش
پنجشنبه 10 آذر 1390 ساعت 00:32
Very interesting,congratulation
Dr.Malayeri
شنبه 28 آبان 1390 ساعت 04:44