خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
هراكليت‌ : مردمان‌ نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ از هم‌ جداشدگي‌ عين‌ به‌ هم‌ پيوستگي‌ است‌:هماهنگي‌ كششهاي‌ متضاد چون‌ در كمان‌ و چنگ‌.     ::    بودا : رهرو، جوان‌، كه‌ خود را به‌ آموزه‌ي‌ بودا مي‌سپارد، چون‌ ماه‌ آزاد از ابر، اين‌ جهان‌ را روشن‌ مي‌كند.     ::    نيچه‌ : زاهدانه‌ترين‌ حرفي‌ كه‌ شنيده‌ام‌:«در عشق‌ حقيقي‌، روح‌ است‌ كه‌ تن‌ را در آغوش‌ مي‌گيرد».     ::    بودا : خود را با خويش‌ برانگيزان‌؛ با خود در خويش‌ پژوهش‌ كند. اي‌ رهرو، تو بدين‌سان‌ با خودي‌ خويشتن‌دار و آگاه‌، نيكبخت‌ خواهي‌ زيست‌.     ::    سهل‌ شوشتري‌ (تستري‌) : بزرگ‌ترين‌ مقامات‌ آن‌ است‌ كه‌ خوي‌ بد خويش‌ به‌ خوي‌ نيك‌ بدل‌ كنند.     ::    بودا : به‌ كردار گاوچراني‌ كه‌ با يكي‌ چوبدست‌، گاوان‌ را به‌ چرا مي‌برد، پيري‌ و مرگ‌ نيز زندگيِ باشندگان‌ را مي‌برند.     ::    بودا : ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند.     ::    بودا : اي‌ رهروان‌! به‌ كردار پيچك‌ ياس‌ كه‌ گلهاي‌ پژمرده‌اش‌ را فرو مي‌ريزد، شما نيز بايد كه‌ از آز و كينه‌ رهايي‌ يابيد.     ::    بودا : اگر همراهيْ دورانديش‌ بيابي‌ كه‌ با تو زندگي‌ كند، خوشْرفتار باشد و روشن‌، بايد كه‌ با او زندگي‌ كني‌؛ شاد و آگاه‌ و چيره‌ به‌ همه‌ي‌ خطرها.     ::    اقبال‌ لاهوري‌ : در تاريخ‌ انديشه‌ معاصر، يك‌ نظر مثبت‌ در مورد بقاي‌ روح‌ وجود دارد و آن‌ هم‌ نظريه‌ي‌ «دور جاودان‌» نيچه‌ است‌. اين‌ نظر نيچه‌، كه‌ او آن‌ را با شور و حالي‌ پيامبرگونه‌ ابراز مي‌دارد، كوشش‌ و كششي‌ در افكار جديد را آشكار مي‌سازد.
آرشيو گاه نگاری های ايام

ترجمه ای که ای کاش منتشر نمی شد!

محمد حسین ملایری

به‌ تازگي‌ آقاي‌ دكتر گل‌بابا سعيدي‌ ترجمه‌اي‌ از كتاب‌ پرفروش‌ Death and Philosophy را روانه‌ بازار كرده‌ است‌. اصل‌ كتاب‌ در اروپا با اقبال‌ فراوان‌ روبه‌رو شد. كتاب‌، توسط‌ آقايان‌ Jeff Malpas و Robert C.Solomon در سال‌ 2001 به‌ رشته‌ تحرير درآمد و از آن‌ زمان‌ تاكنون‌ به‌ دفعات‌ توسط‌ مؤسسه‌ Routledge تجديد چاپ‌ شده‌ است‌.
قبل‌ از آن‌ در نسبت‌ مرگ‌ و فلسفه‌، شاهد كار چندان‌ شايسته‌اي‌ در بازار كتاب‌ ايران‌ نبوديم‌. در واقع‌ در سال‌ 1381، انتشارات‌ بهجت‌، اثري‌ از Kamath تحت‌ عنوان‌ «فلسفه‌ زندگي‌ و مرگ‌» را با برگردان‌ آقاي‌ علي‌ احمد بيات‌ در 480 صفحه‌ منتشر كرد كه‌ البته‌ محتواي‌ چندان‌ مفيدي‌ در نسبت‌ فلسفه‌ و مرگ‌ نداشت‌ و بيشتر زمينه‌هاي‌ ژور ناليستي‌ را در برمي‌گرفت‌. 

گل‌بابا سعيدي‌، جواني‌ علاقه‌مند و پركار است‌ و تازگيها، زياد مي‌نگارد و به‌ دست‌ چاپ‌ مي‌سپرد. البته‌، پركاري‌ چيز خوبي‌ است‌ و شايد لازم‌ باشد كه‌ ما، جوانان‌ خود را به‌ اين‌ مهم‌، ترغيب‌ و تشويق‌ كنيم‌. با اين‌ حال‌، تعجيل‌ ايشان‌ در برگردان‌ متون‌ فلسفي‌ را نبايد چندان‌ به‌ فال‌ نيك‌ گرفت‌. ما پيامدهاي‌ اين‌ تجربه‌ را پيش‌ از اين‌ آزموده‌ايم‌ و ديديم‌ كه‌ چگونه‌ نهضت‌ ترجمه‌ي‌ دهه‌ اخير، به‌ كژراهه‌ كشيده‌ شد. وقتي‌ گذرگاههاي‌ ترجمه‌ متون‌ فلسفي‌، چنان‌ تنگ‌ است‌ كه‌ مترجمان‌ حرفه‌اي‌ نيز، بارها و بارها سقوط‌ كرده‌اند (از یاد نبرده ایم سری ترجمه هایی که زیر نظر استاد خشایار دیهیمی منتشر شد، آنجا که عنوان‌ رساله‌ي‌ كي‌يركگارد؛ چنين‌ بود: "De Omnibus Dubitandom Est" . و معنايش‌: «درباره‌ شك‌ در همه‌ چيز». اما مترجم‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ Omnibus را ابلاتيو Omness يعني‌ «همه‌ چيز» بداند، آن‌ را «ميني‌بوس‌» خودمان‌ تلقي‌ كرد! و لاجرم‌ آن‌ را چنين‌ ترجمه‌ نمود: كالسكه‌ ترديد كه‌ به‌ مقصد مي‌رسد!!)؛ معلوم‌ نيست‌ چرا برخي‌، اين‌ عرصه‌ را جاي‌ تاخت‌ و تاز يافته‌اند.
گل‌بابا سعيدي‌ در شرايطي‌ دست‌ به‌ كار ترجمه‌ اين‌ كتاب‌ برده‌ است‌ كه‌ با اكثر مكاتب‌ فلسفي‌اي‌ كه‌ «مرگ‌» از ديدگاه‌ آنان‌، مورد بحث‌ قرار گرفته‌، ناآشناست‌ و همين‌ ناآشنايي‌، برگرداني‌ گسيخته‌ را رقم‌ زده‌ است‌.
براي‌ آنكه‌ خواننده‌ي‌ اين‌ مقاله‌، ملول‌ نگردد و وقت‌ زيادي‌ هم‌ تلف‌ نشود، در اينجا تنها به‌ اغلاط‌ ترجمه‌ي‌ يك‌ صفحه‌ (صفحه‌ 100) از كتاب‌ 200 صفحه‌اي‌ فوق‌ بسنده‌ مي‌شود و زحمت‌ خواندن‌ حديث‌ مفصل‌ را بر عهده‌ خواننده‌ي‌ گرامي‌ وا مي‌گذارم‌:
1. جمله‌ انگليسي‌: Death and Methaphysics
1. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: مرگ‌ و ماوراءالطبيعه‌
1. ترجمه‌ صحيح‌: مرگ‌ و مابعدالطبيعه‌ 

2. جمله‌ انگليسي‌:
For Heidegger, however, death does not constitute a subject in itself and it would be wrong to say he developed a philosophy about death.

2. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: اما به‌ هر حال‌ از نظر هايدگر، مرگ‌ به‌ خودي‌ خود، موضوع‌ جستار نيست‌ و منطقي‌ نيست‌ بگوييم‌ كه‌ وي‌ فلسفه‌اي‌ درباره‌ي‌ مرگ‌ بيان‌ كرده‌ است‌.
2. ترجمه‌ صحيح‌: اما مرگ‌ براي‌ هايدگر به‌ خودي‌ خود موضوعي‌ مستقل‌ نيست‌ و گفتن‌ اين‌ سخن‌ اشتباه‌ خواهد بود كه‌ بگوييم‌ او، فلسفه‌اي‌ درباره‌ي‌ مرگ‌ پرورانده‌ است‌. 

3. جمله‌ انگليسي‌:
In this work the quest to understand Being is approached through a study of the human way of "being - there", to which Heidegger gives the name "Dasein", and through an analysis of the structures of such "being- there".
3. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: در اين‌ اثر، جستجو در پي‌ مرگ‌ و هستي‌، از طريق‌ مطالعه‌اي‌ بر شيوه‌ي‌ انسان‌ در وجود، انجام‌ مي‌گيرد كه‌ هايدگر آن‌ را «دازاين‌» ( Dasein وقت‌ حاضر) ] احساس‌ بودن‌ همراه‌ با هشياري‌ و آگاهي‌ كامل‌ نسبت‌ به‌ آن‌ [ نام‌ نهاده‌ است‌. و نيز از طريق‌ شرح‌ و بررسي‌ ساختارهاي‌ اين‌ وجود، صورت‌ گرفته‌ است‌.
3. ترجمه‌ صحيح‌: در اين‌ اثر، از راه‌ مطالعه‌ي‌ نحوه‌ي‌ انسانيِ «آنجا - بودن‌»، كه‌ هايدگر به‌ آن‌ نام‌ «دازاين‌» مي‌دهد، و از راه‌ تحليل‌ ساختارهاي‌ اين‌گونه‌ «آنجا - بودن‌»، كندوكاو براي‌ فهمِ هستي‌ صورت‌ مي‌پذيرد. 

4. جمله‌ انگليسي‌:
Heidegger denies that the terms "authentic" and "inauthentic" have "ethical significance',
4. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: هايدگر، اين‌ مسئله‌ را كه‌ اصيل‌ و غيراصيل‌، از مفاهيم‌ اخلاقي‌ مي‌باشند انكار مي‌كند.
4. ترجمه‌ صحيح‌: هايدگر منكر آن‌ است‌ كه‌ اصطلاحات‌ «اصيل‌» و «غيراصيل‌» «دلالت‌ اخلاقي‌» داشته‌ باشند.
 
5. جمله‌ انگليسي‌:
In Being and Time Heidegger "de - constructs" Dasein from its ordinary inauthentic average everydayness to arrive at Being- towards- death as the determining feature of Dasein's existence.

5. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: در اثر هستي‌ و زمان‌، هايدگر ساختار وجود را از حالت‌ روزمره‌ي‌ متوسط‌ و غيراصيل‌ آن‌ تغيير مي‌دهد و آن‌ را به‌ روند زندگي‌ تا مرگ‌، به‌ عنوان‌ ويژگي‌ قطعي‌ وجود، مبدل‌ مي‌سازد.
5. ترجمه‌ صحيح‌: هايدگر در هستي‌ و زمان‌، دازاين‌ را از هرروزگي‌ ميانمايه‌ي‌ غيراصيل‌ عادي‌ خود «وا - مي‌سازد» تا به‌ رو - به‌ - مرگ‌ - بودن‌ به‌ منزله‌ي‌ ويژگي‌ تعيين‌كننده‌ي‌ وجود دازاين‌، برسد. 

6. جمله‌ انگليسي‌:
It is the grasp of our own "being - towards- death" that, according to Heidegger, underlies the fundamental experience of existential anxiety.

6. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: طبق‌ نظر هايدگر، برداشت‌ ما از روند شخصي‌ زندگي‌ تا مرگ‌ است‌، كه‌ تجربه‌ي‌ بنيادين‌ ما از تشويش‌ وجودي‌ را شكل‌ مي‌دهد.
6. ترجمه‌ صحيح‌: اين‌ دريافت‌ از «رو- به‌ - مرگ‌- بودن‌» خودمان‌ است‌ كه‌ از نظر هايدگر زيربناي‌ تجربه‌ي‌ بنيادين‌ از تشويش‌ وجودي‌ است‌. 

7. جمله‌ انگليسي‌:
When "all things and we ourselves sink into indifference" and "beings do not respond any more" ("das Seiende spricht nicht mehr an"). This means that in the state of anxiety the usual concerned relationship between Dasein and beings is broken down.
7. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: زماني‌ كه‌ همه‌ چيز از جمله‌ خود ما غرق‌ در بي‌تفاوتي‌ مي‌شويم‌ و موجودات‌ ديگر هيچ‌ واكنشي‌ بروز نمي‌دهند، بدان‌ معناست‌ كه‌ در حالت‌ تشويش‌، رابطه‌ي‌ معمول‌ ميان‌ وجود و موجودات‌ از ميان‌ مي‌رود.
7. ترجمه‌ صحيح‌: هنگامي‌ كه‌ «همه‌ي‌ اشياء و ما خودمان‌ در بي‌اعتنايي‌ فرو مي‌رويم‌»، و «موجودات‌ ديگر پاسخي‌ نمي‌دهند» ("des Seiende spricht nicht mehr an") اين‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ در حالت‌ تشويش‌، رابطه‌ي‌ معمول‌ و دلمشغولي‌ ميان‌ دازاين‌ و موجودات‌ از هم‌ گسيخته‌ مي‌شود. 

8. جمله‌ انگليسي‌:
"One", that is, Dasein, feels aban- doned and not at home. It is not the particular "you" or "I" that feels "unhomely" in this way, rather it is the mood as such that makes "one" feel "ill at ease".
8. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: فرد يا همان‌ وجود! احساس‌ سرگشتگي‌ و رهاشدگي‌ مي‌كند. اين‌ تو يا من‌ نيست‌ كه‌ حسّ سرگشتگي‌ دارد، بلكه‌ اين‌ حالت‌ به‌ تنهايي‌ موجب‌ احساس‌ بي‌قراري‌ و سرگشتي‌ مي‌شود، در شرايط‌ ترس‌ آگاهي‌، وجود از موجودات‌ فاصله‌ مي‌گيرد و بر فراز آنها معلّق‌ مي‌ماند كه‌ از جهت‌ عدم‌ وجود معنا و مفهوم‌، ديگر قابل‌ كنترل‌ نيست‌.
8. ترجمه‌ صحيح: «آدم‌»، يعني‌ دازاين‌، احساس‌ رهاشدگي‌ و نامأنوسي‌ مي‌كند. اين‌ «تو» يا «من‌» خاص‌ نيست‌ كه‌ بدين‌ طريق‌، احساس‌ نامأنوسي‌ مي‌كند، بلكه‌ اين‌ حال‌ به‌ خودي‌ خود است‌ كه‌ «آدم‌» را وامي‌دارد احساس‌ «ناراحتي‌» كند. دازاين‌ در حال‌ تشويش‌ از موجودات‌ دور است‌ و بر فراز موجوداتي‌ بال‌ بال‌ مي‌زند كه‌ در نتيجه‌ي‌ غياب‌ معناداري‌ نمي‌توانند به‌ چيز ديگري‌، محكم‌ چسبيده‌ باشند. 

9. جمله‌ انگليسي‌:
In the face of nothingness we come to see, in fact, the limitations of reason and logic.
9. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: در واقع‌ در برابر نيستي‌، نقصانها و كاستيها، منطق‌ و استدلال‌ را درك‌ مي‌كنيم‌.
9. ترجمه‌ صحيح‌: در رويارويي‌ با نيستي‌، در واقع‌، ما به‌ فهم‌ حدود عقل‌ و منطق‌ مي‌رسيم‌. 

10. جمله‌ انگليسي‌:
Much the same considerations would also seem to apply to the idea of death understood, not as a biological phenomenon, but as our "ownmost possibility".

10. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: انديشه‌هاي‌ نسبتاً مشابهي‌ نيز امكان‌ دارد كه‌ درباره‌ي‌ مرگ‌ وجود داشته‌ باشند نه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پديده‌ي‌ زيستي‌، بلكه‌ به‌ عنوان‌ مرتبه‌ي‌ نهايي‌ و غايي‌.
10. ترجمه‌ صحيح‌: همچنين‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ بسياري‌ از همين‌ ملاحظات‌ درخصوص‌ معنايي‌ كه‌ از مرگ‌ فهميده‌ مي‌شود نيز مصداق‌ خواهد داشت‌، نه‌ به‌ منزله‌ي‌ پديداري‌ زيست‌شناختي‌، بلكه‌ به‌ منزله‌ي‌ «خودي‌ترين‌ امكان‌» ما. 

11. جمله‌ انگليسي‌:
It is notable that Dasein does not grasp its own death as simply the negation of its existence - instead death is understood as that which marks Dasein's "ownmost possibility".
11. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: قابل‌ ذكر است‌، كه‌ وجود، مرگ‌ خود را به‌ عنوان‌ نفي‌ و فناي‌ هستي‌ خود تلقي‌ نمي‌كند بلكه‌ در برابر مرگ‌ به‌ عنوان‌ آنچه‌ نمايانگر مرتبه‌ي‌ نهايي‌ وجود است‌، شناخته‌ مي‌شود.
11. ترجمه‌ صحيح‌: شايان‌ ذكر است‌ كه‌ دازاين‌ مرگ‌ خود را به‌ مثابه‌ي‌ نفي‌ وجودش‌ درك‌ نمي‌كند- به‌ جاي‌ آن‌مرگ‌ را همچون‌ آن‌ چيزي‌ مي‌فهمد كه‌ «خودي‌ترين‌ امكان‌ دازاين‌» را مشخص‌ نمايد. 

12. جمله‌ انگليسي‌:
The very insubstantiality of all beings, including one's fellow - humans and one's self, shines through in this witnessing of noth - ingness.
12. ترجمه‌ گل‌بابا سعيدي‌: تخيّلي‌ و تهي‌ بودن‌ همه‌ي‌ موجودات‌ از جمله‌ شخص‌ و اشخاص‌ همانند او، در اين‌ مشاهده‌ي‌ نيستي‌، تجلي‌ مي‌يابد و ظاهر مي‌شود.
12. ترجمه‌ صحيح‌: خودِ جوهر نداشتنِ همه‌ي‌ موجودات‌، از جمله‌ همنوعان‌ آدم‌ و خود آدم‌، در اين‌ شهادت‌ دادن‌ به‌ نيستي‌، نمايان‌ است‌.

کد مطلب: 684

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

anima_elektra@yahoo.com
آقاي عزيز در ترجمه واژه Omnibus اشتباه كرده ايد. اين واژه دقيقاْ به معناي كالسكه است و نه چنانكه فرموده ايد ablative واژه Omness. نه؟
دوشنبه 24 فروردين 1388 ساعت 16:14
anjomrooz1047@yahoo.com
با سپاس
1- اقاي سعيدي75 سال دارند و جوان نيستند.
2- مشتاقانه منتظر ترجمه خوبي از كتاب هستم.
3-در حال نوشتن مطلبي درباره ترجمه حاضر هستم و مايلم نظر ديگران را هم درباره كتاب مرگ و فلسفه وكلا موضوع مرگ بدانم.
بهرام انجم روز
پنجشنبه 20 مهر 1385 ساعت 21:21
بنظر من خوب است در رابطه با نقد فوق، نكات زير مورد توجه قرار گيرد:
1- ظاهراً آقاي گل بابا سعيدي ، مسن تر از آن هستند كه بشود ايشان را «جوان» خطاب كرد . فكر مي‌كنم اشتباهي پيش آمده باشد.(ايشان كارهاي‌ قلمي زيادي دارند) .
2- كتا ب فوق چندين بار در خارج چاپ نشده بلكه فقط دوباره تجديد چاپ شده است .
3- صفحه مورد نقد، صفحه 100 نيست ، فكر مي‌كنم صفحه‌ي ديگري باشد.
4- براي تهيه ترجمه‌هاي صحيح فوق ، از يك ترجمه آقاي محمد سعيد حنايي كاشاني استفاده شده است . فكر مي‌كنم ذكر نام ايشان لازم بود.
5- در حق آقاي خشايار ديهيم بي‌انصافي شده است .بي انصافي در حق ايشان ، پسنديده نيست .
6- بنده (حسيني) خودم اين كتاب را بطور كامل و صحيح ترجمه نموده و به ناشر تحويل داده‌ام و بزودي منتشر خواهد شد. نه تنها ترجمه فوق هم خالي از اشكال نيست ، بلكه كار مشابه به آقاي حنايي كاشاني نيز آكنده از غلط و اشكال است . اين را پس از چاپ ترجمه كتاب من، مشاهده خواهيد نمود.
(حسيني و رسولي – در تماس تلفني با كانون)
سه شنبه 28 شهريور 1385 ساعت 19:51