خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
هراكليت‌ : كوتاه‌ترين‌ راهها به‌ سوي‌ نيكنامي‌، نيك‌ شدن‌ است‌.     ::    بودا : بي‌گمان‌ خودْ سرورِ خود است‌؛ خودْ پناه‌ خود است‌؛ پس‌ به‌ خودْ لگام‌ بزن‌، بمانند كردار بازرگان‌ كه‌ اسب‌ را.     ::    بودا : در ميان‌ غافلان‌، هشيار و در ميان‌ خواب‌آلودگان‌، بيدار، دانا پيش‌ مي‌رود به‌ كردار يكي‌ باره‌ي‌ تيزتك‌ كه‌ يابويي‌ را پسِ پشت‌ مي‌گذارد.     ::    بودا : فرسوده‌ است‌ اين‌ تن‌ و لانه‌ي‌ بيماريها و بسي‌ شكننده‌. اين‌ توده‌ي‌ تباهي‌، فرو مي‌شكند. راستي‌ را كه‌ فرجام‌ زندگاني‌، مرگ‌ است‌.     ::    بودا : به‌ كردار گاوچراني‌ كه‌ با يكي‌ چوبدست‌، گاوان‌ را به‌ چرا مي‌برد، پيري‌ و مرگ‌ نيز زندگيِ باشندگان‌ را مي‌برند.     ::    سهل‌ شوشتري‌ (تستري‌) : وقت‌ تو عزيزترين‌ چيزهاست‌، پس‌ آن‌ را به‌ عزيزترين‌ چيزها مشغول‌ساز.     ::    ويتگنشتاين‌ : بدون‌ فلسفه‌، گويي‌، انديشه‌ها تار و نامتمايزند:وظيفه‌ فلسفه‌ اين‌ است‌ كه‌ آنها را روشن‌ سازد و به‌ آنها، مرزهايي‌ دقيق‌ ببخشد.     ::    بودا : دوستان‌ به‌ روزگار نياز، شادي‌ آورند؛ خرسندي‌ به‌ اين‌ و آن‌ شادي‌آور است‌. رها كردن‌ همه‌ي‌ رنجها شادماني‌ است‌.     ::    هراكليت‌ : ما در يك‌ رودخانه‌، هم‌ پا مي‌گذاريم‌ و هم‌ نمي‌گذاريم‌. ما هم‌ هستيم‌ هم‌ نيستيم‌.     ::    اقبال‌ لاهوري‌ : نظام‌ جمهوري‌ مغرب‌، همان‌ ساز كهن‌ است‌ كه‌ در پرده‌هاي‌ آن‌ غير از نواي‌ قيصري‌ نيست‌.
فيلسوفان امروز ايرانآرشيو مطلب

مهدي‌ حائري‌ يزدي‌

حيات‌ علمي‌ استاد
استاد فقيد، دكتر مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ پس‌ از 76 سال‌ و بيش‌ از نيم‌ قرن‌ تلاش‌ علمي‌ و فكري‌، در ظهر پنجشنبه‌ 17/4/1378 دنياي‌ فاني‌ را به‌ مقصد ديدار حق‌ ترك‌ كرد. استاد، فرزند مؤسس‌ نامدار حوزه‌ي‌ علميه‌ قم‌ آيت‌ اللّه‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌ يزدي‌ بود.
دكتر حائري‌، عرفان‌ و علوم‌ نقلي‌ و عقلي‌ را در محضر استادان‌ بزرگ‌ حوزه‌هاي‌ تشيع‌، آيات‌ عظام‌ آيت‌اللاهّلعظمي‌ خميني‌، آيت‌اللّه‌ احمد خوانساري‌، ميرزا مهدي‌ آشتياني‌، آيت‌اللّه‌ بروجردي‌ و آيت‌اللّه‌ كوه‌كمره‌اي‌ فراگرفت‌. وي‌ پس‌ از دريافت‌ درجه‌ي‌ اجتهاد به‌ عنوان‌ نماينده‌ي‌ آيت‌اللاهّلعظمي‌ سيد حسين‌ طباطبايي‌ بروجردي‌ به‌ آمريكا هجرت‌ كرد و مدارج‌ تحصيل‌ در فلسفه‌ي‌ غرب‌ را تا سطوح‌ بسيار عالي‌ طي‌ نمود.
دكتر حائري‌ يزدي‌، دوره‌ي‌ ليسانس‌ را در دانشگاه‌ جورج‌ تاون‌، فوق‌ ليسانس‌ را در هاروارد و دكتري‌ را در دانشگاه‌ ميشيگان‌ و تورنتو با درجه‌ي‌ ممتاز به‌ اتمام‌ رساند. رساله‌ي‌ دكتري‌ ايشان‌ با عنوان‌ «علم‌ حضوري‌» اصول‌ معرفت‌شناسي‌ در فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ (the Principles of epistemology in islamic philosophy, knowledge by presence) يكي‌ از كتب‌ برجسته‌ و عالي‌ در موضوع‌ خود است‌ كه‌ طي‌ 9 سال‌ و با نظارت‌ چند تن‌ از بزرگ‌ترين‌ استادان‌ فلسفه‌ در غرب‌ نگاشته‌ شد و با اين‌ رساله‌ به‌ اخذ درجه‌ي‌ دكتري‌ در رشته‌ي‌ «فلسفه‌ي‌ آنالتيك‌» نايل‌ شد.
دكتر حائري‌ يزدي‌، در طول‌ عمر پربركت‌ خود در دانشگاهها و مؤسسه‌هاي‌ علمي‌ مختلف‌ به‌ تدريس‌ پرداختند؛ از جمله‌:
1- تدريس‌ الهيات‌ و فلسفه‌ در دانشكده‌ي‌ الهيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ كه‌ در خلال‌ سالهاي‌ 1344 الي‌ 1348، فلسفه‌ ابن‌ سينا و صدرالمتألهين‌ را براي‌ شاگردان‌ خود تدريس‌ مي‌كردند.
2- تدريس‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ در مدرسه‌ي‌ سپهسالار (شهيد مطهري‌)
3- تدريس‌ در «مركز تحقيقات‌ اديان‌ جهاني‌» وابسته‌ به‌ دانشگاه‌ هاروارد در طول‌ سالهاي‌ 1964 و 1965
4- تدريس‌ فلسفه‌ اسلامي‌ و ادبيات‌ فارسي‌ در دانشگاه‌ مك‌ گيل‌ در سالهاي‌ 1969 تا 1971
5- تدريس‌ فلسفه‌ و فقه‌ اسلامي‌ در دانشگاه‌ ميشيگان‌ در خلال‌ سالهاي‌ 1971 و 1972
6- تدريس‌ ادبيات‌ فارسي‌ - تاريخ‌ بيهقي‌ - در دوره‌ي‌ فوق‌ ليسانس‌ دانشگاه‌ تورنتو در سالهاي‌ 1974 و 1975
7- تدريس‌ در مؤسسه‌ تحقيقات‌ قرون‌ وسطي‌ وابسته‌ به‌ دانشگاه‌ تورنتو با عنوان‌ «تعليمات‌ بنيادين‌ فلسفه‌ي‌ بوعلي‌ سينا» در خلال‌ سالهاي‌ 1975 و 1976.
8- تدريس‌ در دانشگاه‌ جورج‌ تاون‌ با عنوان‌ «مبادي‌ عناصر الهي‌ در جوامع‌ اسلامي‌» در سال‌ 1979.
9- تدريس‌ در دانشگاه‌ تورنتو در زمينه‌ فلسفه‌ اخلاق‌ در سالهاي‌ 1979 و 1980.
10- تدريس‌ فلسفه‌ و توابع‌ اين‌ علم‌ در دانشگاههاي‌ دولتي‌ نيويورك‌، دانشگاه‌ آكسفورد، دانشگاه‌ مونترال‌ كانادا، انجمن‌ حكمت‌ و فلسفه‌ ايران‌ و تدريس‌ در منزل‌ خويش‌ براي‌ دانشجويان‌ دكتري‌ و دانش‌پژوهان‌ ويژه‌.
11- عضويت‌ در «مؤسسه‌ جهاني‌ فلسفه‌ اخلاق‌» و مؤسسات‌ علمي‌ ديگر و شركت‌ و ايراد سخنراني‌ در دهها سمينار و همايش‌ علمي‌ در ايران‌، آمريكا و مناطق‌ مختلف‌ جهان‌. 

آثار استاد حائري‌ يزدي‌
در ادامه‌ مروري‌ بر آثار آقاي‌ دكتر مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ مي‌نماييم‌:
الف‌- هرم‌ هستي‌
حائري‌ «بحث‌ هستي‌شناسي‌ را دانش‌ برترين‌ و برترين‌ دانشهاي‌ انساني‌» به‌ معناي‌ «فراگيرترين‌» دانشها به‌ لحاظ‌ خصوصيت‌ مفهوم‌ وجود مي‌دانست‌. ايشان‌ به‌ بخش‌بندي‌ ويژه‌اي‌ در مسئله‌ هستي‌ قائل‌ بودند كه‌ عبارت‌ بود از « اطلاق‌ قسمي‌ » و « اطلاق‌ مقسمي‌ ». در اين‌ زمينه‌ « وجود مطلق‌ » و « مطلق‌ وجود » را متمايز از يكديگر دانسته‌ و بر مبناي‌ اين‌ شناسايي‌، معتقد بود كه‌ بسياري‌ از مشكلات‌ فلسفه‌ شرق‌ و غرب‌ آسان‌ شده‌ و «راه‌ انديشه‌ هستي‌ را براي‌ استنباط‌ و درك‌ واقعيت‌ يكتايي‌ هستي‌ هموار ساخته‌ است‌. وي‌ مي‌گويد: «از روي‌ همين‌ تفاوت‌ تحليلي‌ است‌ كه‌ ما در فلسفه‌ خود توفيق‌ يافته‌ايم‌ «فرد بالذات‌» هستي‌ را در ميان‌ همين‌ واقعيتهاي‌ عيني‌ و تجربي‌ عالم‌ با حواس‌ ظاهري‌ خود دريافت‌ كنيم‌ و از طريق‌ همين‌ پديده‌هاي‌ طبيعي‌ و عيني‌ به‌ كل‌ هستي‌ كه‌ در هرم‌ هستي‌ ترسيم‌ يافته‌ است‌ رهنمون‌ گرديم‌.»
استاد معتقد بود كه‌ مراتب‌ متفاوت‌ هستي‌ در هرم‌ انتولوژيك‌ توحيدي‌ ايشان‌، در عين‌ اختلاف‌ و كثرت‌ و گوناگونيها و ميناگريهاي‌ ظهور و تجليات‌ از يكسو، و اختلاف‌ در شدت‌ و ضعف‌ و پيشي‌ و پسي‌ از سوي‌ ديگر، همه‌ از يك‌ وحدت‌ ناگسستني‌ و اين‌ هماني‌ عيني‌ و تحققي‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد.
تئوري‌ هرم‌ هستي‌، بخش‌ ويژه‌اي‌ از تز دكتراي‌ استاد فقيد بوده‌ است‌ كه‌ در رشته‌ فلسفه‌ آنالتيك‌ در دانشگاه‌ تورنتو كانادا دفاع‌ شده‌ و با تحسين‌ فراوان‌ از سوي‌ اساتيد بنام‌ فلسفه‌ با درجه‌ ممتاز پذيرفته‌ شده‌ است‌. تئوري‌ هندسي‌ هرم‌ هستي‌ و انتولوژي‌ توحيدي‌ زيربناي‌ تمام‌ تئوريهاي‌ ديگر استاد در مباحث‌ جهان‌شناسي‌ و جامعه‌شناسي‌ و حقوق‌ بشر و انسان‌شناسي‌ و سياست‌ مدرن‌ و مباحث‌ نفس‌ است‌ و لذا از اهميت‌ بنيادي‌ در ميان‌ آثار استاد برخوردار مي‌باشد.
ب‌- آگاهي‌ و گواهي‌
اين‌ كتاب‌، ترجمه‌ و شرح‌ انتقادي‌ رساله‌ تصور و تصديق‌ صدرالدين‌ شيرازي‌ است‌ كه‌ ضمن‌ نقد نظريه‌هاي‌ صدرالدين‌، ديدگاهها و تئوريهاي‌ تأسيسي‌ و بديع‌ استاد حائري‌ درباره‌ دو موضوع‌ مهم‌ «تصور» و «تصديق‌» كه‌ در مبحث‌ «علم‌» و فلسفه‌ مطرح‌ مي‌شود، بيان‌ شده‌ است‌.
درباره‌ محتواي‌ اين‌ كتاب‌ به‌ اجمال‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ مقوله‌ علم‌ در فلسفه‌ اسلامي‌ در ابواب‌ و فصول‌ مختلف‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد. گاه‌ در علم‌النفس‌ و گاه‌ در مبحث‌ مقولات‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از اقسام‌ كيف‌ نفساني‌ و گاه‌ در وجود ذهني‌ به‌ عنوان‌ نحوه‌ و نشئه‌اي‌ از وجود از تقسيمات‌ اولي‌ علم‌، تقسيم‌ آن‌ به‌ تصور و تصديق‌ و به‌ تعبير و ترجمه‌ مرحوم‌ استاد حائري‌ «آگاهي‌ و گواهي‌» است‌. «تصور» عبارت‌ است‌ از علم‌ و ادراك‌ ساده‌ بدون‌ حكم‌ «تصديق‌» معرفتي‌ است‌ كه‌ بنا به‌ رأيي‌ همراه‌ حكم‌ است‌ و بنا به‌ رأيي‌ ديگر همان‌ حكم‌ و اذعان‌ است‌: مرحوم‌ حكيم‌ صدرالمتألهين‌ شيرازي‌ رساله‌اي‌ موجز و مختصر در اين‌ زمينه‌ نگاشته‌ است‌ با عنوان‌ التصور و التصديق‌ كه‌ به‌ مسائل‌ و مشكلات‌ مربوطه‌ پرداخته‌ و مرحوم‌ استاد حائري‌ يزدي‌ آن‌ را به‌ فارسي‌ روان‌ و شيوا برگردانده‌ و حواشي‌ و تعليقات‌ ممتع‌ و شرح‌ و نقد عالمانه‌اي‌ بدان‌ افزوده‌ است‌. مترجم‌ محقق‌ علاوه‌ بر آنكه‌ قدرتمندانه‌ وارد عرصه‌ كارزار فكري‌ و عقل‌ آزمايي‌ شده‌ و به‌ نقد آراي‌ حكيم‌ صدرالمتألهين‌ در رساله‌ مذكور پرداخته‌، چنان‌ كه‌ خود به‌ گونه‌ يك‌ فيلسوف‌ صاحب‌ دستگاه‌ فكري‌ خاص‌ به‌ حل‌ مشكلات‌ و رفع‌ معضلات‌ همت‌ گماشته‌ است‌.
اين‌ كتاب‌ از سوي‌ انجمن‌ حكمت‌ و فلسفه‌ در سال‌ 1360 براي‌ نخستين‌ بار طبع‌ گرديد و سپس‌ مجدداً از طرف‌ مؤسسه‌ مطالعات‌ و تحقيقات‌ فرهنگي‌ چاپ‌ و منتشر گرديد.
ج‌- كاوشهاي‌ عقل‌ نظري‌
كاوشهاي‌ عقل‌ نظري‌، يك‌ دوره‌ مفصل‌ و تحقيقي‌ فلسفه‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ به‌ اهم‌ موضوعات‌ و مسائل‌ فلسفه‌ اسلامي‌ پرداخته‌ و استاد فقيد، پس‌ از فراغت‌ از تحقيق‌ و بحث‌، آنجا كه‌ وضع‌ مطابق‌ با طبع‌ افتاده‌، به‌ مقايسه‌ و تطبيق‌ پرداخته‌ است‌ و سخناني‌ از ديگران‌ يا به‌ عنوان‌ موافق‌ يا در جهت‌ مخالف‌ آورده‌ است‌ و سپس‌ با همان‌ روش‌ تحقيقي‌ در اين‌ سخنان‌ اجتهاد و بررسي‌ كرده‌ است‌. اين‌ كتاب‌ كه‌ مقدمه‌اي‌ مفصل‌ و مبسوط‌ تحت‌ عنوان‌ «نيم‌رخي‌ از فلسفه‌ كنوني‌ اسلامي‌» دارد مشتمل‌ بر چهارده‌ فصل‌ است‌ و نويسنده‌ در فصل‌ نخست‌ و مباحث‌ روش‌شناسي‌ نظير: موضوعات‌، مبادي‌، و مسائل‌ علوم‌ پرداخته‌؛ در فصل‌ دوم‌ فلسفه‌ را تعريف‌ و تقسيمات‌ آن‌ را برشمرده‌ و سپس‌ در فصل‌ سوم‌ به‌ بررسي‌ در باب‌ فلسفه‌ به‌ معناي‌ خاص‌ كلمه‌، يعني‌ علم‌ اعلي‌ يا متافيزيك‌ روي‌ آورده‌ است‌.
در فصل‌ چهارم‌، «هستي‌» به‌ مثابه‌ موضوع‌ فلسفه‌ اولي‌ مورد مطالعه‌ و تحقيق‌ واقع‌ شده‌ است‌ و در فصول‌ بعدي‌ امهات‌ مسائل‌ فلسفه‌ اسلامي‌ نظير مفهوم‌ و مصداق‌، اشتراك‌ لفظي‌ و مفهومي‌ وجود، تشكيك‌ وجود، اصالت‌ وجود و ادله‌ آن‌، وجود رابط‌ و رابطي‌ و مبحث‌ علم‌ و اتحاد عاقل‌ به‌ معقول‌ با نظري‌ اجتهادي‌ و تحقيقي‌ مورد بحث‌ و بررسي‌ قرار گرفته‌اند. فصل‌ سيزدهم‌ كه‌ از جذاب‌ترين‌ و مفيدترين‌ بخشهاي‌ كتاب‌ است‌ به‌ خداشناسي‌ تطبيقي‌ اختصاص‌ يافته‌ و در نهايت‌ در فصل‌ پاياني‌ يعني‌ چهاردهم‌ يك‌ ترمينولوژي‌ محققانه‌ فلسفي‌ در ايضاح‌ برخي‌ مصطلحات‌ فلسفي‌ همچون‌ عقل‌، علم‌، حيثيات‌، حد، تصور و... آمده‌ است‌.
كتاب‌ ياد شده‌ چند بار از سوي‌ دانشگاه‌ تهران‌، شركت‌ سهامي‌ انتشار و انتشارات‌ اميركبير به‌ طبع‌ رسيده‌ است‌. نگارش‌ كتاب‌ بنا به‌ تاريخ‌ ذيل‌ مقدمه‌ در آخر مردادماه‌ سال‌ 1374 پايان‌ يافته‌ است‌.
د- كاوشهاي‌ عقل‌ عملي‌
ميان‌ فلسفه‌ اخلاق‌ و قواعد اخلاقي‌ تفاوتي‌ بنيادي‌ هست‌ كه‌ مسائل‌ و مباحث‌ آنها را كاملاً از يكديگر جدا مي‌كند. اولي‌ شناخت‌ برتر اخلاق‌ و به‌ اصطلاح‌ فرااخلاق‌ است‌ كه‌ معمولاً از آن‌ به‌ عنوان‌ فلسفه‌ اخلاق‌ ياد مي‌شود و ديگري‌ شناخت‌ احكام‌ و معيارها و قواعد دستوري‌ اخلاق‌ است‌ كه‌ از گذشته‌ آن‌ را علم‌الاخلاق‌ مي‌گفته‌اند.
البته‌ بايست‌ متذكر شد كه‌ مباحث‌ فلسفي‌ اخلاق‌ يعني‌ آنچه‌ اصطلاحاً فلسفه‌ اخلاق‌ ناميده‌ مي‌شود خود به‌ دو بخش‌ مجزا اما كاملاً مرتبط‌ تقسيم‌ مي‌شود. يكي‌ فلسفه‌ علم‌ اخلاق‌ است‌ كه‌ معرفتي‌ درجه‌ دوم‌ به‌ شمار رفته‌ و از مبادي‌ تصوري‌ و تصديقي‌ و روشهاي‌ علم‌ اخلاق‌ بحث‌ و گفتگو مي‌كند و ديگري‌ نگاهي‌ فلسفي‌ به‌ خود اخلاق‌ است‌ و به‌ اصطلاح‌ مي‌توان‌ آن‌ را بعدالطبيعه‌ اخلاق‌ ناميد و معرفتي‌ درجه‌ اول‌ و معطوف‌ به‌ حقايق‌ و ارزشهاي‌ اخلاقي‌ است‌.
كتاب‌ شريف‌ كاوشهاي‌ عقل‌ عملي‌ كه‌ موضوع‌ مباحث‌ مطرح‌ شده‌ در آن‌ «هستيهاي‌ مقدور است‌ كه‌ عوارض‌ ذاتي‌ آن‌ خوبيها و بديهاي‌ اخلاقي‌ و درستيها و نادرستيها و مسئوليتها و بايستيهاست‌» به‌ هر دو شاخه‌ فلسفه‌ و اخلاق‌ مي‌پردازد اگر چه‌ تفكيكي‌ دقيق‌ ميان‌ دو حوزه‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌. نگارنده‌ به‌ طريقي‌ ابداعي‌ و شيوه‌اي‌ منحصر به‌ فرد در ميان‌ اساتيد متقدم‌ فلسفه‌ اسلامي‌ به‌ بحث‌ فلسفي‌ پيرامون‌ اخلاق‌ و بايد و نبايد مي‌پردازد و در نخستين‌ بخش‌ كه‌ «طرح‌ مسئله‌» است‌ پرسش‌ يا شبهه‌ معروف‌ هيوم‌ را داير برگسست‌ منطقي‌ ميان‌ هستيها و بايستيها طرح‌ و ايضاح‌ كرده‌ و سپس‌ در بخشهاي‌ ديگر با تلاشهاي‌ فلسفي‌ مبتني‌ بر سنت‌ فكري‌ فلسفه‌ اسلامي‌ و با توجه‌ به‌ ميراث‌ فكري‌ فلسفي‌ مغرب‌ زمين‌ مي‌كوشد موضع‌ خويش‌ را به‌ عنوان‌ استاد مسلم‌ فلسفه‌ اسلامي‌ در برابر مشكل‌ و مسئله‌ مزبور بيان‌ دارد.
عناوين‌ فصول‌ مختلف‌ كتاب‌ عبارتند از: آنتولوژي‌ بايستي‌ و استي‌، منطق‌ صورت‌ بايستيها و استيها، منطق‌ ماده‌ بايستيها و استيها و در نهايت‌ بحثي‌ از متون‌ كلام‌ اسلامي‌. در بخش‌ پاياني‌ نويسنده‌ بحثهاي‌ كلامي‌ متكلمان‌ متقدم‌ مسلمان‌ را پيرامون‌ حسن‌ و قبح‌ و عدل‌ به‌ نحوي‌ تحليلي‌ و محققانه‌ بررسي‌ و نقادي‌ كرده‌ است‌. كتاب‌ در سال‌ 1361 منتشر شده‌ است‌.
ه‌- علم‌ كلي‌
علم‌ كلي‌ يا فلسفه‌ مابعدالطبيعه‌ نخستين‌ تأليف‌ استاد است‌ كه‌ نخستين‌ بار در ارديبهشت‌ ماه‌ سال‌ 1335 در قم‌ و سپس‌ از سوي‌ دانشگاه‌ تهران‌ و پس‌ از آن‌ از طرف‌ انجمن‌ حكمت‌ و فلسفه‌ و آخرين‌ بار در سال‌ 1372 از سوي‌ نشر فاخته‌ منتشر گرديده‌ است‌. اين‌ اثر در بردارنده‌ بحثهاي‌ استاد در مقولات‌ فلسفي‌ مهم‌ فلسفه‌ كلاسيك‌ اسلامي‌؛ نظير اصالت‌ وجود، وجود ذهني‌، اتحاد عاقل‌ و معقول‌، بحث‌ امكان‌ و حدوث‌ و قدم‌، وحدت‌ و كثرت‌ و... است‌.
علم‌ كلي‌ با مقدمه‌اي‌ در باب‌ «فايده‌ فلسفه‌» آغاز مي‌شود و اينكه‌ «انسان‌ چه‌ نياز ذاتي‌ و طبيعي‌ به‌ فلسفه‌ دارد تا در راه‌ به‌ دست‌ آوردن‌ آن‌ بذل‌ جهد و صرف‌ وقت‌ نمايد». در جواب‌ اين‌ پرسش‌ و سؤالات‌ ديگر، استاد مي‌كوشد تا همچون‌ «بعضي‌ متفلسفين‌ معاصر سخنان‌ دراز كه‌ احتمال‌ گزاف‌گويي‌ در برداشته‌ باشد» به‌ ميان‌ نياورد. بلكه‌ در سخني‌ كوتاه‌ مي‌فرمايد: «اگر به‌ راستي‌ فلسفه‌، از حقيقت‌ در هر مرتبه‌ و به‌ هر صورتي‌ كه‌ هست‌ بحث‌ مي‌كند و ماهيت‌ آن‌ درك‌ حقيقت‌ است‌ پس‌ ديگر راهي‌ براي‌ انكار آن‌ متصور نيست‌؛ زيرا انكار فلسفه‌، محصولي‌ از انكار درك‌ و حقيقت‌ خواهد بود در حالي‌ كه‌، نه‌ حقيقت‌ قابل‌ انكار است‌ و نه‌ درك‌، و نه‌ تعقل‌ را كه‌ هسته‌ مركزي‌ بشريت‌ و فصل‌ مميز او از ساير حيوانات‌ است‌ مي‌توان‌ تعطيل‌ نمود.»
«علم‌ كلي‌» اثري‌ جامع‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ استوار است‌ كه‌ در مجموع‌ بهترين‌ كتاب‌ در موضوعات‌ مختلف‌ فلسفه‌ كلاسيك‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ در زمان‌ ما نگاشته‌ شده‌ است‌ و به‌ نظر مي‌رسد مدخلي‌ بسيار قابل‌ اعتماد براي‌ پژوهندگان‌ فلسفه‌ كلاسيك‌ اسلامي‌ و فهم‌ موضوعات‌ و سرفصلهاي‌ اساسي‌ آن‌ باشد. اين‌ اثر در بسياري‌ از مراكز و دانشكده‌هاي‌ فلسفه‌، يكي‌ از كتب‌ و منابع‌ درس‌ فلسفه‌ اسلامي‌ مي‌باشد.
و- متافيزيك‌
كتاب‌ متافيزيك‌ ، مجموعه‌ ده‌ مقاله‌ فلسفي‌ و منطقي‌ مرحوم‌ استاد حائري‌ يزدي‌ است‌ كه‌ از سال‌ 1349 تا 1360 در نشريات‌ مختلف‌ به‌ طبع‌ رسيده‌. مقاله‌ نخست‌ مقاله‌اي‌ است‌ كه‌ در دو قسمت‌ و در دو شماره‌ مجله‌ انديشه‌هاي‌ نو در علوم‌ انساني‌ منتشر گرديده‌ است‌. عناوين‌ مقالات‌ بعدي‌: خداشناسي‌ برتر ، آنتولوژي‌ توحيدي‌ چيست‌؟ و برهان‌ صديقين‌ است‌.
اين‌ سه‌ مقاله‌ قسمتي‌ از درسهاي‌ مرحوم‌ استاد در دانشكده‌ الهيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ است‌ كه‌ ابتدا در مجله‌ سروش‌ و سپس‌ به‌ صورت‌ كتابي‌ تحت‌ عنوان‌ روش‌ راستين‌ يكتاشناسي‌ يا آنتولوژي‌ توحيدي‌ منتشر شده‌ است‌.
مقاله‌ «خدا در فلسفه‌ كانت‌» ، متن‌ سخنراني‌ مرحوم‌ استاد در دانشگاه‌ است‌ كه‌ در شماره‌ 36-35 مجله‌ مقالات‌ و بررسيها (نشريه‌ دانشكده‌ الهيات‌ دانشگاه‌ تهران‌) منتشر گرديده‌.
«وجود و ماهيت‌ در فلسفه‌ ابن‌ سينا» متن‌ سخنراني‌ مرحوم‌ استاد در كنگره‌ بوعلي‌ است‌ كه‌ در سال‌ 1359 برگزار شد. اين‌ مقاله‌ در مجموعه‌ مقالات‌ كنگره‌ هزاره‌ ابن‌ سينا از جانب‌ يونسكو منتشر شد.
رابطه‌ ميان‌ وجود و ماهيت‌ در فلسفه‌ ابن‌ سينا مقاله‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ يادنامه‌ استاد شهيد مرتضي‌ مطهري‌ نگارش‌ شده‌ است‌. امكام‌ عام‌، نقدي‌ است‌ بر برخي‌ حواشي‌ مرحوم‌ علامه‌ طباطبايي‌ قدس‌ سره‌ بر اسناد صدرالمتألهين‌. اين‌ مقاله‌ در مجله‌ دانشكده‌ ادبيات‌، زمستان‌ 1346 منتشر شده‌ است‌.
موجبه‌ سالبة‌المحمول‌ چيست‌؟ و قضيه‌ و علم‌ تصديقي‌، پاسخهاي‌ ديگري‌ هستند كه‌ با پاسخهاي‌ مرحوم‌ علامه‌ طباطبايي‌ به‌ نقد فوق‌الذكر داده‌ شده‌. لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ در مجموعه‌ متافيزيك‌ دو مقاله‌ از مرحوم‌ علامه‌ طباطبايي‌ تحت‌ عناوين‌ «بحثي‌ درباره‌ امكان‌» و «قضيه‌اي‌ به‌ نام‌ موجبه‌ سالبة‌المحمول‌ » نيز مندرج‌ است‌.
كتاب‌ متافيزيك‌ در آذرماه‌ 1360، به‌ كوشش‌ آقاي‌ عبداللّه‌ نصري‌، از سوي‌ نهضت‌ زنان‌ مسلمان‌ چاپ‌ و منتشر شده‌ است‌.
ز- حكمت‌ و حكومت‌
فلسفه‌ سياسي‌ دكتر حائري‌ يزدي‌ و تحليل‌ جامع‌ نظري‌ ايشان‌ در سياست‌ در كتاب‌ حكمت‌ و حكومت‌ مندرج‌ است‌ و تز معروف‌ ايشان‌ مبني‌ بر اشتقاق‌ حكومت‌ از حكمت‌ و نه‌ حكم‌ (به‌ ضم‌ حاء) در اين‌ كتاب‌ تحليل‌ شده‌ است‌. همچنين‌ تئوري‌ وكالت‌ و مشروعيت‌ دموكراتيك‌ نيز در ضمن‌ همين‌ اثر ارائه‌ شده‌ كه‌ واجد نقدهايي‌ وثيق‌ بر نظريات‌ دموكراسي‌ غربي‌، از جمله‌ ديدگاههاي‌ ژان‌ ژاك‌ روسو و ديگران‌ مي‌باشد. حكمت‌ و حكومت‌ در سال‌ 1995 در كشور انگلستان‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ منتشر شده‌ است‌. اين‌ كتاب‌ در ضميمه‌ سوم‌ كتاب‌ حاضر به‌ تفصيل‌ مورد بررسي‌ قرار گرفته‌ است‌.
ح‌- رساله‌اي‌ در علم‌ حضوري‌
اين‌ كتاب‌، رساله‌ دكتراي‌ استاد فقيد بوده‌ كه‌ در سال‌ 1978 با نظارت‌ چند تن‌ از استادان‌ برجسته‌ فلسفه‌ غرب‌ در دانشگاه‌ تورنتو كانادا نگاشته‌ شده‌ است‌. اين‌ استادان‌ عبارتند از پروفسور فرانكنا، پروفسور ساوان‌، (1) پروفسور اشميتز، (2) پروفسور استيونسن‌، (3) پروفسور لانگ‌، (4) و پروفسور فايرودر (5) كه‌ جمعاً مدت‌ 9 سال‌ به‌ طول‌ انجاميد و از جامع‌ترين‌ آثار در نوع‌ خود محسوب‌ مي‌شود.
دكتر سيدحسين‌ نصر بر اين‌ كتاب‌ كه‌ در سال‌ 1992 از سوي‌ دانشگاه‌ نيويورك‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ به‌ چاپ‌ رسيد، مقدمه‌اي‌ نگاشته‌ كه‌ در ضميمه‌ چهارم‌ كتاب‌ حاضر به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. معرفي‌ تفصيلي‌ اين‌ اثر نيز در همان‌ مقاله‌ مندرج‌ مي‌باشد.
ط‌- الحجة‌ في‌ الفقه‌
آخرين‌ آثار استاد به‌ نام‌ الحجة‌ في‌ الفقه‌ در علم‌ اصول‌ نگاشته‌ شده‌ و اساساً بخشي‌ از مهم‌ترين‌ آثار استاد - و يكي‌ از ناشناخته‌ترين‌ تأليفات‌ ايشان‌ - نظرات‌ و تقريرات‌ علم‌ اصول‌ است‌. استاد فقيد، تقريرات‌ درس‌ اصول‌ فقه‌ آيت‌اللّه‌ خوانساري‌ و نيز تقريرات‌ درس‌ اصول‌ آيت‌اللاهّلعظمي‌ بروجردي‌ را در سن‌ هجده‌ سالگي‌ نگاشته‌ بود كه‌ پس‌ از پيرايش‌ و ويرايش‌ بسيار، قرار است‌ در چهار مجلد به‌ چاپ‌ برسد. تا اين‌ زمان‌، جلد اول‌ اين‌ اثر به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌..
الحجة‌ في‌ الفقه‌ عنوان‌ اصلي‌ اين‌ اثر است‌ كه‌ در ذيل‌ آن‌ ذكر شده‌ است‌: «تقريرات‌ و تحصيلات‌ من‌ الدراسات‌ العالية‌ لاعظم‌ فقهاء عصره‌ آيت‌اللاهّلعظمي‌ السيد حسين‌ الطباطبايي‌ البروجردي‌، نوراللّه‌ مضجعه‌، لا قل‌ خدمة‌ العلم‌، مهدي‌ الحائري‌ اليزدي‌».
جلد اول‌ اين‌ اثر ارزشمند كه‌ از سوي‌ مؤسسه‌ الرساله‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌، در قطع‌ وزيري‌ و 280 صفحه‌ در سال‌ 1378 منتشر شده‌ است‌. اين‌ مجلد شايد مهم‌ترين‌ جلد از چهار جلد مذكور باشد، زيرا مشتمل‌ بر بحثهاي‌ بنيادي‌ اصول‌، از جمله‌ «في‌ مباحث‌ الالفاظ‌» است‌ و همگان‌ واقفند كه‌ اولاً اين‌ مباحث‌ مبنا و مبداء علم‌ اصول‌ و دقيق‌ترين‌ امكان‌ اين‌ علم‌ در مباحث‌ بعدي‌ و كل‌ علم‌ فقه‌ است‌ و ثانياً استاد فقيد علاقه‌ و تبحري‌ ويژه‌ در اين‌ مبحث‌ داشتند و اساساً مقام‌ شامخ‌ ايشان‌ در عرصه‌ فلسفه‌ موسوم‌ به‌ «تحليل‌ منطقي‌» سبب‌ شده‌ است‌ تا اثر حاضر در زمره‌ آثار برگزيده‌ اصولي‌ شيعه‌ و مسلماً در حد «رسائل‌» و «مكاسب‌» شيخ‌ اعظم‌ انصاري‌ - قدس‌ اللّه‌ سره‌ الشريف‌ - قرار گيرد.
بحث‌ مستوفاي‌ استاد درباره‌ « وضع‌ »، پس‌ از بحث‌ « موضوع‌ العلم‌ » به‌ تنهايي‌ نشان‌ دهنده‌ جامعيت‌ اين‌ كتاب‌ نسبت‌ به‌ ساير آثار اصولي‌ است‌.
روان‌ پاكش‌ با اولياء خداوند محشور و انديشه‌هاي‌ تابناك‌ و خردمندانه‌اش‌ در فلسفه‌ الهي‌ همواره‌ در سپهر انديشه‌ها درخشان‌ باد... 

مقدمه‌ سيد حسين‌ نصر بر كتاب‌ دكتر حائري‌ يزدي‌
كتاب‌، مباني‌ معرفت‌شناسي‌ در فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ (علم‌ حضوري‌) تأليف‌ استاد دكتر مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ آثار در زمينه‌ تطبيق‌ و مقايسه‌ي‌ سنتهاي‌ فلسفي‌ اسلامي‌ با مسائل‌ مستحدثه‌ي‌ فلسفه‌هاي‌ جديد مغرب‌ زمين‌ است‌. مرحوم‌ استاد حائري‌ كه‌ تعليم‌ ديده‌ي‌ حوزه‌هاي‌ سنتي‌ فقه‌ و فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ و درس‌ خوانده‌ي‌ پيشرفته‌ترين‌ آكادميهاي‌ فلسفي‌ غرب‌ بود و در هر دو شاخه‌ي‌ معقول‌ و منقول‌ اسلامي‌ مجتهد و در هر دو حوزه‌ي‌ حكمت‌ اسلامي‌ و فلسفه‌ي‌ غرب‌ سمت‌ استادي‌ مسلم‌ داشت‌ با شخصيت‌ و انديشه‌ و دستگاه‌ فلسفي‌ خود و به‌ گواه‌ مقالات‌ و كتابهاي‌ ارزشمند و گرانسنگش‌ حجتي‌ بر حق‌ و برهاني‌ قاطع‌ بود بر اين‌ نكته‌ كه‌ جريان‌ تفكر عقلي‌ در اسلام‌ و ايران‌ همچنان‌ زنده‌ و جاري‌ است‌ و توانايي‌ آن‌ را دارد كه‌ به‌ پيشواز سخت‌ترين‌ پرسشهاي‌ فلسفي‌ عصر حاضر رود. در ايران‌ پس‌ از اسلام‌ به‌ رغم‌ تمام‌ ملامح‌ و فتن‌ و فراز و فرودهاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ و نظامي‌ جريان‌ فرهنگ‌ و ادب‌ هيچ‌گاه‌ از حركت‌ بازنايستاده‌ و اگر گاهي‌ دچار سستي‌ و بي‌رونقي‌ شده‌ اما هرگز روشنايش‌ به‌ خاموشي‌ نگراييده‌ است‌. فهرست‌ بلند استادان‌ فقه‌ و فلسفه‌ و طبيعيات‌ و علوم‌ ادبي‌ در هر عصر مؤيد اين‌ نظر است‌.
متن‌ زير ترجمه‌ي‌ پيشگفتار دكتر سيدحسين‌ نصر است‌ بر كتاب‌ ياد شده‌ از مرحوم‌ حائري‌ كه‌ در سرآغاز طبع‌ نخست‌ كتاب‌ از سوي‌ انتشارات‌ دانشگاه‌ ايالتي‌ نيويورك‌ به‌ سال‌ 1992 درج‌ شده‌. اين‌ پيشگفتار با بي‌سليقگي‌ تمام‌ در طبع‌ دوم‌ آن‌ در ايران‌ از سوي‌ پژوهشگاه‌ علوم‌ انساني‌ حذف‌ گرديده‌! جان‌ كلام‌ دكتر نصر تكيه‌ بر دوام‌ و حيات‌ سنت‌ فلسفه‌ و تفكر عقلي‌ در اسلام‌ است‌ و حائري‌ به‌ شهادت‌ اثر ارزنده‌اش‌ به‌ مثابه‌ نمونه‌ و گواه‌ اين‌ ادعا و به‌ عنوان‌ خلف‌ شايسته‌ي‌ حكيمان‌ سلف‌ معرفي‌ شده‌ است‌.
مباني‌ معرفت‌شناسي‌ در فلسفه‌ اسلامي‌: علم‌ حضوري‌، تأليف‌ مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ كتابي‌ عادي‌ در زمينه‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ نيست‌، اثري‌ كه‌ صرفاً افزوده‌اي‌ به‌ مجموعه‌ي‌ كتابهاي‌ پيشين‌ در اين‌ زمينه‌ به‌ زبانهاي‌ اروپايي‌ باشد. بلكه‌ اين‌ كتاب‌ جزء نخستين‌ آثار متعلق‌ به‌ سنت‌ جاري‌ و زنده‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ (6) به‌ زبان‌ انگليسي‌ و به‌ قلم‌ كسي‌ است‌ كه‌ علوم‌ و معارف‌ فلسفي‌ را به‌ شيوه‌هاي‌ سنتي‌ و كلاسيك‌ آموخته‌. اين‌ كتاب‌ نماينده‌اي‌ است‌ شايسته‌ و عظيم‌القدر براي‌ سنت‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ به‌ زبان‌ فلسفه‌ي‌ معاصر و نويسنده‌اي‌ آن‌ را نگاشته‌ كه‌ نه‌ فقط‌ استاد و مدرس‌ فلسفه‌هاي‌ ابن‌ سينا، سهروردي‌ و ملاصدرا بلكه‌ علاوه‌ بر آن‌ متفكري‌ است‌ كه‌ آشنايي‌ كامل‌ با راسل‌ و ويتگنشتاين‌، كانت‌، و جيمز دارد.
علي‌رغم‌ جد و جهدهاي‌ شماري‌ از پژوهشگران‌ نظير هانري‌ كربن‌ (Henry corbin) و توشيهيكو ايزوتسو (7) براي‌ معرفي‌ بهتر و بيشتر سنت‌ اصيل‌ و ريشه‌دار فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ به‌ جهان‌ غرب‌، محتملاً بيشتر خوانندگان‌ غربي‌ هنوز از «سنت‌ زنده‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌» آگاهي‌ ندارند. در ترسيم‌ نقشه‌ي‌ فكري‌ و عقلي‌ متداول‌ در مغرب‌ زمين‌، فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ با آنچه‌ لاتينيان‌ فلسفه‌ي‌ عرب‌ مي‌ناميدند يكي‌ اخذ شده‌ و به‌ قرون‌ وسطي‌ ارجاع‌ و تحويل‌ گرديده‌ است‌. حتي‌ بسياري‌ از كساني‌ كه‌ علايقي‌ هم‌ نسبت‌ به‌ فلسفه‌ اسلامي‌ دارند آن‌ را با مكتب‌ ابن‌ رشدي‌ لاتيني‌، مباحثات‌ و مجادلات‌ توماس‌ آكويناس‌ و دانس‌ اسكات‌ يكي‌ انگاشته‌اند. اين‌ جماعت‌ مشكل‌ مي‌توانند تصوري‌ در باب‌ فلسفه‌ در قرون‌ بعدي‌ و خارج‌ از حوزه‌ي‌ عربي‌ تمدن‌ اسلامي‌ در ايران‌ داشته‌ باشند كشوري‌ كه‌ همچنان‌ محل‌ اصلي‌ فعاليت‌ فلسفي‌ در جهان‌ اسلام‌ در خلال‌ هشت‌ سده‌ي‌ گذشته‌ بوده‌ است‌. براي‌ آنكه‌ اين‌ كتاب‌ و نويسنده‌ي‌ آن‌ به‌ خوبي‌ شناخته‌ گردد ضروري‌ است‌ نظري‌ اجمالي‌ بيفكنيم‌ به‌ «سنت‌ زنده‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌» كه‌ نويسنده‌ و كتابش‌ به‌ آن‌ تعلق‌ دارند. 

سنت‌ زنده‌ فلسفه‌ اسلامي‌
فلسفه‌ اسلامي‌ اگر چه‌ در قرن‌ پنجم‌ هجري‌/يازدهم‌ ميلادي‌ در ايران‌ و ديگر سرزمينهاي‌ شرقي‌ جهان‌ اسلام‌ سخت‌ تحت‌ تأثير حملات‌ شهرستاني‌، غزالي‌ و فخرالدين‌ رازي‌ قرار گرفت‌ اما يكسره‌ به‌ اسپانيا (اندلس‌) نقل‌ مكان‌ نكرد تا در دوره‌اي‌ كوتاه‌ پس‌ از ابن‌ باجه‌، ابن‌ طفيل‌ و ابن‌ رشد در اقصي‌ نقطه‌ي‌ غربي‌ جهان‌ اسلام‌ فرو بميرد. فلسفه‌ي‌ ابن‌ سينا در سده‌ي‌ هفتم‌ هجري‌/سيزدهم‌ ميلادي‌ به‌ دست‌ خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ و حلقه‌ و حوزه‌ي‌ درس‌ او مجدداً احيا شد، در حالي‌ كه‌ در همان‌ زمان‌ چشم‌انداز عقلي‌ تازه‌اي‌ به‌ دست‌ سهروردي‌ به‌ نام‌ مكتب‌ اشراق‌ گشوده‌ شد. به‌ علاوه‌ تقريباً در همان‌ زمان‌ علم‌ تصوف‌ (Science of mysticsm) يا عرفان‌ (Gnosis) به‌ دست‌ ابن‌ عربي‌ صورت‌بندي‌ شد و به‌ زودي‌ به‌ تعاملي‌ خلاق‌ با سنت‌ فلسفي‌ اسلامي‌ و علم‌ كلام‌ پرداخت‌ و اين‌ علم‌ كلام‌ خود پيش‌تر شكل‌ و صورت‌ فلسفي‌ يافته‌ بود.
محصول‌ همه‌ي‌ اين‌ تأثيرگذاريهاي‌ متقابل‌ چندين‌ قرن‌ فعاليت‌ گسترده‌ي‌ فلسفي‌ در ايران‌ بود كه‌ با چهره‌هايي‌ نظير قطب‌الدين‌ شيرازي‌، دبيران‌ كاتبي‌، اثيرالدين‌ ابهري‌، ابن‌ تركه‌ي‌ اصفهاني‌، خاندان‌ دشتكي‌ و بسياري‌ چهره‌هاي‌ ديگر كه‌ در جهان‌ غرب‌ دانسته‌هاي‌ ناچيز و اندكي‌ پيرامون‌ آنها هست‌ مشخص‌ مي‌گردد. اين‌ دوره‌ي‌ تجديد روابط‌ و درهم‌آميزي‌ و تأثيرات‌ متقابل‌ جريانات‌ مختلف‌ فكري‌ در طول‌ سه‌ قرن‌، به‌ پيدايش‌ و تأسيس‌ مكتب‌ اصفهان‌ منتهي‌ شد كه‌ بنيادش‌ را ميرداماد در سده‌ي‌ دهم‌ هجري‌/شانزدهم‌ ميلادي‌ نهاد و با ملاصدراي‌ شيرازي‌ شاگرد ميرداماد به‌ اوج‌ رونق‌ و عظمت‌ خود رسيد. مردي‌ كه‌ آراء و نظريات‌ فلسفي‌اش‌ در بسياري‌ از صفحات‌ اين‌ كتاب‌ بازتاب‌ يافته‌ است‌.
به‌رغم‌ بسياري‌ فراز و فرودها در اواخر عهد صفويه‌ و ويراني‌ بخشهاي‌ زيادي‌ از اصفهان‌ در فتنه‌ي‌ تهاجم‌ افاغنه‌ در سده‌ي‌ 12 هجري‌/18 ميلادي‌، مشعل‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ كه‌ به‌ تازگي‌ به‌ دست‌ ملاصدرا روشن‌ شده‌ بود تا عهد قاجار دوام‌ يافت‌ و روشني‌ بخشيد، يعني‌ در عصري‌ كه‌ دوباره‌ اصفهان‌ در ظل‌ فعاليتهاي‌ ملاعلي‌ نوري‌ به‌ مركزي‌ بزرگ‌ و عالي‌ براي‌ فلسفه‌ اسلامي‌ بدل‌ شد، در حالي‌ كه‌ تهران‌ نيز از قرن‌ سيزدهم‌ هجري‌/نوزدهم‌ ميلادي‌ به‌ بعد آرام‌ آرام‌ به‌ عنوان‌ مركزي‌ براي‌ فعاليتهاي‌ فلسفي‌ شروع‌ به‌ رشد كرده‌ بود.
در خلال‌ اين‌ دوره‌ شماري‌ از فيلسوفان‌ مبرز نظير حاج‌ ملاهادي‌ سبزواري‌ و ملاعلي‌ نوري‌ در صحنه‌ حاضر شدند و رسايل‌ و كتب‌ مهمي‌ نگاشتند كه‌ تا به‌ امروز در حلقات‌ و حوزه‌هاي‌ رسمي‌ ايران‌ موضوع‌ مطالعه‌ و قرائت‌ و تدريس‌ بوده‌ است‌. اين‌ اساتيد همچنين‌ با اصرار و ابرام‌ تا دوره‌ي‌ پهلوي‌ و عصر حاضر بسياري‌ از طلابي‌ را تعليم‌ داده‌اند كه‌ حامل‌ سنت‌ زنده‌ و تداوم‌ يابنده‌ي‌ مكتب‌ فلسفي‌ اصفهان‌ بوده‌اند و تأكيد و اصرار اصحاب‌ اين‌ مدرسه‌ي‌ فلسفي‌ بر نگارش‌ كتب‌ و رسايل‌، كم‌ از جهد و كوشش‌ در زمينه‌ي‌ تعليم‌ شفاهي‌ نبوده‌.
استاداني‌ چون‌ ميرزا مهدي‌ آشتياني‌ و ميرزا طاهر تنكابني‌ جزو مهم‌ترين‌ و معتبرترين‌ اين‌ چهره‌ها بودند كه‌ پس‌ از ايشان‌ نيز آيت‌اللّه‌ سيدابوالحسن‌ رفيعي‌ قزويني‌ در قزوين‌ و تهران‌، سيد محمد كاظم‌ عصار و آيت‌اللّه‌ سيد احمد خوانساري‌ در تهران‌ و آيت‌ اللّه‌ روح‌ اللّه‌ خميني‌ و سپس‌ علامه‌ سيد محمد حسين‌ طباطبايي‌ در قم‌ به‌ فعاليت‌ علمي‌ ادامه‌ دادند. در محضر چنين‌ مدرسان‌ و استاداني‌ بود كه‌ مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ تلمذ و تعليم‌ كرده‌ و از تعاليم‌ شفاهي‌ ايشان‌ بهره‌ها برد، همچنان‌ كه‌ از معرفت‌ و دانش‌ وسيع‌ ايشان‌ نسبت‌ به‌ متون‌ فلسفه‌ اسلامي‌ استفاده‌ و استفاضه‌ كرد، متوني‌ شرح‌ و تفسير شده‌ در طول‌ يك‌ سنت‌ زنده‌ي‌ عقلي‌ كه‌ منشأ آن‌ از هزار سال‌ فراتر رفته‌ و به‌ ريشه‌هاي‌ اصيل‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ باز مي‌گردد. حائري‌ يزدي‌ هم‌ پرورده‌ و هم‌ سخنگو و نماينده‌ي‌ آن‌ سنت‌ و در عين‌ حال‌ نماينده‌ي‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ مواجهات‌ و التقائات‌ با فلسفه‌ي‌ غرب‌ است‌.
در اينجا بايسته‌ است‌ كه‌ از پيش‌ زمينه‌ آموزشي‌ و فكري‌ نويسنده‌ي‌ كتاب‌ علم‌ حضوري‌ سخن‌ بگوييم‌ تا رابطه‌ي‌ اين‌ اثر تأليفي‌ را با سنت‌ متعارف‌ فلسفه‌ اسلامي‌ كه‌ نويسنده‌ متعلق‌ بدان‌ است‌ بهتر دريابيم‌. مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ در يكي‌ از مهم‌ترين‌ خانواده‌هاي‌ عالم‌ و روحاني‌ به‌ سال‌ 1923 ميلادي‌ در شهر قم‌ به‌ دنيا آمد. پدرش‌ آيت‌ اللّه‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌ يزدي‌ نام‌آورترين‌ و با نفوذترين‌ عالم‌ ديني‌ جهان‌ تشيع‌ در زمانه‌ي‌ خويش‌ و مرجع‌ تقليد قاطبه‌ي‌ شيعيان‌ آن‌ روزگار بود. هم‌ او بود كه‌ در زمان‌ حكومت‌ رضاشاه‌ پهلوي‌ حوزه‌ي‌ مقدسه‌ي‌ قم‌ را به‌ عنوان‌ مركز اعظم‌ مطالعات‌ شيعي‌ در ايران‌ پايه‌گذاري‌ كرد و اين‌ مركز را به‌ صورت‌ رقيب‌ جدي‌ حوزه‌ي‌ مقدسه‌ي‌ نجف‌ اشرف‌ در عراق‌ درآورد.
بدين‌گونه‌ مهدي‌ جوان‌ بر تنه‌ي‌ تناور شجره‌ي‌ خاندان‌ علم‌ و ديانت‌ و تقوا كه‌ به‌ زهد و پارسايي‌ و حميت‌ ديني‌ شناخته‌ و نام‌آور بودند روييد و باليد. او نخستين‌ تعليمات‌ را زير نظر پدر گذراند و سپس‌ مطالعات‌ رسمي‌ و سنتي‌ خويش‌ را در شهر قم‌ آغاز كرد و با كسب‌ مهارت‌ و تخصص‌ هم‌ در علوم‌ نقلي‌ و هم‌ در علوم‌ عقلي‌ به‌ مرتبه‌ي‌ علياي‌ اجتهاد در فقه‌ اسلامي‌ و استادي‌ در الهيات‌ و فلسفه‌ اسلامي‌ نايل‌ شد. از آنجا كه‌ نقش‌ مدرس‌ و استاد در نظام‌ تعليمات‌ رسمي‌ و كلاسيك‌ اسلامي‌ افضل‌ و ارجح‌ است‌، لذا عطف‌ توجه‌ به‌ برخي‌ از اساتيد و مدرسان‌ شهير وي‌ ضرور به‌ نظر مي‌رسد. مهدي‌ حائري‌ فقه‌ را نزد سيدمحمد حجت‌ كوه‌كمره‌اي‌ و آيت‌اللّه‌ بروجردي‌ آموخت‌ كه‌ شخص‌ اخير تالي‌ آيت‌ اللّه‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌ يزدي‌ در زعامت‌ عاليه‌ و مرجعيت‌ عامه‌ي‌ شيعيان‌ بود. 

به‌ هر حال‌ مهدي‌ حائري‌ از جواني‌ به‌ خصوص‌ مجذوب‌ علوم‌ عقليه‌ شد كه‌ سنتاً فلسفه‌ اسلامي‌ در مركز و قلب‌ آن‌ واقع‌ است‌. بر اين‌ بنياد وي‌ به‌ جستجو و پي‌جويي‌ از بهترين‌ و زبده‌ترين‌ مدرسان‌ و اساتيد فن‌ در اين‌ زمينه‌ آغاز كرد، مرداني‌ كه‌ سنت‌ هزار ساله‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ را در ايران‌ زنده‌ و پابرجا نگه‌ داشته‌ بودند. وي‌ شرح‌ هدايه‌ي‌ اثيريه‌ را كه‌ شرح‌ ملاصدرا بر رساله‌ي‌ مشائي‌ مسلك‌ اثيرالدين‌ ابهري‌ است‌ و نيز شرح‌ اشارات‌ را كه‌ شرح‌ خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ بر كتاب‌ مشهور الاشارات‌ و التنبيهات‌ تأليف‌ ابن‌ سيناست‌ نزد آيت‌ اللّه‌ سيد احمد خوانساري‌ در تهران‌ فرا گرفت‌. همچنين‌ رياضيات‌ سنتي‌ را كه‌ مبتني‌ بر متون‌ اقليدس‌ بود نزد همان‌ استاد معتبر و برجسته‌ يعني‌ آيت‌ اللّه‌ خوانساري‌ آموخت‌. مهدي‌ حائري‌ شفاي‌ ابن‌ سينا را كه‌ پيشرفته‌ترين‌ و كامل‌ترين‌ دايرة‌المعارف‌ فلسفه‌ مشائي‌ است‌ نزد يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ مراجع‌ و اساتيد اسلامي‌ در عصر حاضر يعني‌ ميرزامهدي‌ آشتياني‌ تلمذ نمود كه‌ اين‌ طلبه‌ي‌ تشنه‌ و مشتاق‌ را در قم‌ و تهران‌ درس‌ حكمت‌ آموخت‌. جهت‌ تعليم‌ فلسفه‌ ملاصدرا، حائري‌ يزدي‌ كتاب‌ اسفار آن‌ حكيم‌ و نيز شرح‌ منظومه‌ حاج‌ ملاهادي‌ سبزواري‌ شارح‌ فلسفه‌ي‌ صدرايي‌ در عصر قاجار را در حلقه‌ي‌ درس‌ آيت‌ اللّه‌ روح‌ اللّه‌ خميني‌ فراگرفت‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ در قم‌ فلسفه‌ و عرفان‌ تدريس‌ مي‌كرد. حائري‌ سپس‌ به‌ شهر مشهد در استان‌ خراسان‌ سفر كرد تا نجوم‌ و اخترشناسي‌ كلاسيك‌ را در محضر سيف‌ اللّه‌ ايسي‌ بياموزد.
اين‌ دوره‌ي‌ ديرپاي‌ تلمذ و تعليم‌ نزد اساتيد معتبر و بنام‌، حائري‌ را به‌ خوبي‌ در قلمرو فلسفه‌ اسلامي‌ متخصص‌ و متبحر ساخت‌، اما اين‌ پايان‌ تحصيلات‌ رسمي‌ وي‌ نبود. وي‌ به‌ قصد كسب‌ مهارت‌ و تخصص‌ در خطوط‌ نوين‌ و روشهاي‌ معاصر مطالعه‌ و تحقيق‌ در موضوعات‌ و مواد اسلامي‌، به‌ دانشگاه‌ تهران‌ وارد شد و به‌ سال‌ 1330 شمسي‌/ 1952 ميلادي‌ دكتراي‌ خويش‌ را از دانشكده‌ الهيات‌ آن‌ دانشگاه‌ اخذ نمود. اين‌ دانشكده‌ مي‌كوشيد آموزشهاي‌ سنتي‌ اسلامي‌ را با روشهاي‌ نوين‌ تحقيقات‌ كه‌ از مغرب‌ زمين‌ به‌ عرصه‌ي‌ مطالعات‌ و تحقيقات‌ در ايران‌ راه‌ يافته‌ بود، ادغام‌ و تلفيق‌ نمايد. اين‌ تجربه‌ عطش‌ حائري‌ يزدي‌ را براي‌ يك‌ تجربه‌ي‌ اصيل‌تر و بي‌واسطه‌ از انديشه‌ي‌ غربي‌ برانگيخت‌.
وي‌ به‌ اين‌ قصد خود به‌ غرب‌ سفر كرد و بالغ‌ بر يك‌ دهه‌ اقامت‌ در آنجا به‌ مطالعه‌ و تحصيل‌ رسمي‌ و نظام‌مند فلسفه‌ي‌ غربي‌ در دانشگاههايي‌ نظير ميشيگان‌ و تورنتو پرداخت‌ و دراين‌ دو دانشگاه‌ به‌ درجه‌ي‌ فوق‌ ليسانس‌ و در نهايت‌ در سال‌ 1979 در دانشگاه‌ تورنتو به‌ اخذ درجه‌ي‌ دكتراي‌ فلسفه‌ نايل‌ شد. با كسب‌ تسلط‌ و مهارت‌ استادانه‌ در زبان‌ انگليسي‌ و به‌ واسطه‌ي‌ تخصص‌ در انديشه‌ و فلسفه‌ي‌ غربي‌، وي‌ همچنين‌ بالغ‌ بر سالها در دانشگاههايي‌ چون‌ هاروارد و جورج‌ تاون‌ در آمريكا، مك‌ گيل‌ در كانادا و آكسفورد در انگلستان‌ به‌ تدريس‌ پرداخت‌. ايشان‌ در سال‌ 1979 به‌ ايران‌ بازگشت‌ و مجدداً بر كرسي‌ استادي‌ خود در رشته‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ در دانشگاه‌ تهران‌ تكيه‌ زد و همچنين‌ به‌ همكاري‌ با انجمن‌ حكمت‌ و فلسفه‌ ايران‌ مشغول‌ شد و امروزه‌ اگر چه‌ رسماً بازنشسته‌ شده‌، اما همچنان‌ به‌ تعليم‌ و تدريس‌ براي‌ جمعي‌ از دانش‌پژوهان‌ و درس‌آموزان‌ سطوح‌ عاليه‌ در منزل‌ خويش‌ در تهران‌ ادامه‌ مي‌دهد.
چندين‌ چهره‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ با فلسفه‌ و تفكر مغرب‌ زمين‌ دلمشغول‌ بوده‌اند، نظير علامه‌ي‌ طباطبايي‌ استاد بزرگ‌ فلسفه‌، عرفان‌ و تفسير قرآن‌ كه‌ كتاب‌ اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئاليسم‌ وي‌ پاسخ‌ مهم‌ و معتبر فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ به‌ آموزه‌ي‌ ماركسيستي‌ ماترياليسم‌ ديالكتيك‌ بوده‌ است‌. چهره‌ي‌ ديگري‌ كه‌ در اين‌ فهرست‌ نام‌بردني‌ است‌، شاگرد و دست‌پرورده‌ي‌ وي‌ آيت‌اللّه‌ مرتضي‌ مطهري‌ است‌ و همچنين‌ فيلسوف‌ اسلامي‌ مستعد و با قريحه‌ مرحوم‌ باقر صدر. اما به‌ هر حال‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ چهره‌ها تفكر غربي‌ را از سرچشمه‌ و منابع‌ دست‌ اول‌ و اصيل‌ فرانگرفته‌ بودند، بلكه‌ آشنايي‌ و اطلاع‌ ايشان‌ بيشتر از طريق‌ متون‌ ترجمه‌ شده‌اي‌ بود كه‌ برخي‌ نيز دور از اصالت‌ و صحت‌ بوده‌اند. تا آنجا كه‌ من‌ مي‌دانم‌، مقدم‌ بر مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ تنها يك‌ چهره‌ بوده‌ كه‌ در مدارس‌ علميه‌ي‌ سنتي‌ تحصيل‌ كرد و رشد يافت‌ و تعليمات‌ رسمي‌ و سنتي‌ در فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ را فراگرفت‌ و در عين‌ حال‌ با تفكر و انديشه‌ي‌ غربي‌ از طريق‌ متون‌ و منابع‌ اصيل‌ و دست‌ اول‌ آشنا شد و او مرحوم‌ سيد محمد كاظم‌ عصار يكي‌ ديگر از استادان‌ بزرگ‌ فلسفه‌ و عرفان‌ در ايران‌ است‌. اما ايشان‌ نيز به‌ هر حال‌ نوشته‌ها و تأليفات‌ خود را به‌ موضوعات‌ و مباحث‌ سنتي‌ اسلامي‌ محدود و منحصر كرد. از اين‌رو حائري‌ را مي‌توان‌ به‌ مثابه‌ نخستين‌ كسي‌ در نظر گرفت‌ كه‌ از نخستين‌ سالهاي‌ حيات‌ خويش‌ با تعليمات‌ كلاسيك‌ اسلامي‌ و سپس‌ با تفكر ابن‌ سينا، سهروردي‌، ابن‌ عربي‌، نصيرالدين‌ طوسي‌، ملاصدرا و ديگران‌ پرورش‌ يافت‌ و بعد از آن‌ خويشتن‌ را در بحر تفكرات‌ و آموزه‌هاي‌ كانت‌ و هگل‌، راسل‌ و ويتگنشتاين‌ غوطه‌ور ساخت‌ و درباره‌ي‌ مسائل‌ و مباحثي‌ شروع‌ به‌ قلم‌زني‌ نمود كه‌ اساساً بر بستر فرهنگ‌ و انديشه‌ي‌ غربي‌ پديدار شده‌ بودند. بنابراين‌ تأليفات‌ وي‌ در حوزه‌ي‌ مطالعات‌ تطبيقي‌ مباحث‌ عقلي‌ اسلامي‌ برجستگي‌ خاصي‌ دارد.
درواقع‌ شخص‌ مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ نماينده‌ي‌ معتبر سنت‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ است‌. او يك‌ فيلسوف‌ اسلامي‌ متعلق‌ به‌ سنت‌ زنده‌ فلسفي‌ اسلامي‌ است‌، اما در عين‌ حال‌ با جستارها و پرسمانهايي‌ سر و كار دارد كه‌ نشئت‌ گرفته‌ از سير انديشه‌ در غرب‌ و ناشي‌ و تأثيرپذيرفته‌ از چالشهاي‌ عقلي‌ و فكري‌ مغرب‌ زمين‌ هستند.
ارزش‌ نوشته‌هاي‌ او فقط‌ از حيث‌ تاريخي‌ نبوده‌ و صرفاً بازتابي‌ ضعيف‌ و كم‌ سو از مفاهيم‌ فلسفه‌ي‌ غربي‌ كه‌ در زي‌ و كسوت‌ فلسفه‌ي‌ ايراني‌ و يا عربي‌ درآمده‌ نيست‌ (آن‌ چنان‌ كه‌ در مورد بسياري‌ ديگر از فيلسوفان‌ متجدد مسلمان‌ مشاهده‌ مي‌شود). او پژواك‌ اصيل‌ تفكر عقلاني‌ است‌ كه‌ سراسر اسلامي‌ و نيز به‌ معني‌ دقيق‌ و درست‌ كلمه‌ به‌ غايت‌ فلسفي‌ است‌.
به‌ علاوه‌ وي‌ به‌ سبك‌ و شيوه‌اي‌ قلم‌ مي‌زند كه‌ هم‌ براي‌ طلاب‌ سنتي‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ و هم‌ براي‌ پروردگان‌ مكاتب‌ و مدارس‌ فلسفي‌ آنگلوساكسون‌ و در اروپا در دهه‌هاي‌ اخير آشنا و قابل‌ فهم‌ است‌.
مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ مقالات‌ متعدد و نيز چندين‌ كتاب‌ عظيم‌القدر به‌ فارسي‌ و عربي‌ نگاشته‌ و چند اثر نيز به‌ زبان‌ انگليسي‌ پديد آورده‌ كه‌ در ميان‌ آنها شايد اثر حاضر مهم‌تر از همه‌ باشد. كتابهاي‌ او عبارتند از: علم‌ كلي‌، كاوشهاي‌ عقل‌ نظري‌، آگاهي‌ و گواهي‌ (يا تصور و تصديق‌) كه‌ ترجمه‌ و شرحي‌ است‌ ر رساله‌ي‌ التصور و التصديق‌ ملاصدرا، كاوشهاي‌ عقل‌ عملي‌ كه‌ با روشي‌ بديع‌ و بي‌سابقه‌ در تاريخ‌ تفكر اسلامي‌ به‌ اهم‌ مسائل‌ فلسفه‌ اخلاق‌ مي‌پردازد، هرم‌ هستي‌ و متافيزيك‌. وي‌ همچنين‌ شرحي‌ به‌ عربي‌ بر شفاي‌ ابن‌ سينا نگاشته‌ كه‌ تاكنون‌ به‌ طبع‌ نرسيده‌ است‌.
اين‌ آثار و مقالات‌ متعدد چهره‌ي‌ حائري‌ را به‌ مثابه‌ يك‌ فيلسوف‌ صاحب‌ ارج‌ و اعتبار باز مي‌نماياند كه‌ با استواري‌ به‌ سنت‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ تكيه‌ دارد و به‌ علاوه‌ درباره‌ي‌ بسياري‌ از مسائل‌ و مباحث‌ به‌ شيوه‌اي‌ به‌ بحث‌ مي‌پردازد كه‌ نظير آن‌ را نمي‌توان‌ در آثار اساتيد متقدم‌ يافت‌. او يك‌ متفكر اصيل‌ و ريشه‌دار به‌ معني‌ سنتي‌ اين‌ اصطلاح‌ و نه‌ به‌ معني‌ روزمره‌ي‌ آن‌ است‌. بدين‌ معنا كه‌ وي‌ به‌ بنيادها و اصول‌ و به‌ مباني‌ و مبادي‌اي‌ رجوع‌ مي‌كند و آنها را در حل‌ مسائل‌ و مباحثي‌ به‌ كار مي‌گيرد كه‌ حكماي‌ قديم‌ مسلمان‌ هيچ‌گاه‌ با آنها روبه‌رو نبوده‌اند. او از يكسو با جستارهاي‌ شناخته‌ شده‌ و متعارف‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ سر و كار دارد و از سوي‌ ديگر با مسائل‌ نوين‌ و مستحدثي‌ كه‌ از چالشهاي‌ مطرح‌ در انديشه‌ي‌ فلسفي‌ جديد غرب‌ براي‌ همه‌ي‌ سنتهاي‌ عقلي‌ غيرغربي‌ پديد آمده‌ است‌. او همچنين‌ يك‌ استاد بحثهاي‌ تطبيقي‌ است‌ و اين‌ تأليف‌ او تا آنجا كه‌ به‌ فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ و فلسفه‌ي‌ غرب‌ مربوط‌ مي‌شود، در بردارنده‌ي‌ بهترين‌ منابع‌ و مآخذ در حوزه‌ي‌ فلسفه‌ي‌ تطبيقي‌ است‌.
كتاب‌ حاضر كه‌ يكي‌ از آثار برجسته‌ مهدي‌ حائري‌ يزدي‌ است‌، به‌ موضوعي‌ كه‌ در فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ از سوي‌ شهاب‌ الدين‌ سهروردي‌ طرح‌ و شرح‌ شده‌ مي‌پردازد. 

مؤسس‌ مكتب‌ اشراق‌، معرفت‌شناسي‌ خويش‌ را بر تميز و تفكيك‌ ميان‌ معرفت‌ حصولي‌ و معرفت‌ حضوري‌ مبتني‌ كرده‌ است‌. حائري‌ از همين‌ تميز و تفكيك‌ بحث‌ خود را آغاز كرده‌ و سپس‌ معناي‌ علم‌ حضوري‌ و نتايج‌ و توالي‌ آن‌ را در معرفت‌شناسي‌، كيهان‌شناسي‌، الهيات‌ خاص‌ و تصوف‌ توسعه‌ مي‌دهد. وي‌ تمايزي‌ قاطع‌ و انعطاف‌ناپذير برقرار مي‌سازد ميان‌ معرفت‌ مبتني‌ بر حصول‌ مفهوم‌ يك‌ شي‌ء در ذهن‌ (شيئي‌ كه‌ خود از ذهن‌ غايب‌ است‌) با معرفتي‌ كه‌ مبتني‌ است‌ بر حضور يك‌ شي‌ء در نزد ذهن‌ (شيئي‌ كه‌ هستي‌ و وجود عيني‌اش‌ هيچ‌ انفكاك‌ و غيريتي‌ با حضور آن‌ نزد ذهن‌ ندارد و به‌ سخن‌ ديگر وجودش‌ همان‌ معرفت‌ ذهن‌ نسبت‌ به‌ اوست‌.)
مؤلف‌ با اسلوبي‌ استادانه‌، ژرف‌ترين‌ معناي‌ علم‌ حضوري‌ را مورد بحث‌ قرار مي‌دهد به‌ گونه‌اي‌ كه‌ آن‌ را با معرفت‌ نفس‌ به‌ خود يا علم‌ به‌ ذات‌، علم‌ خداوند نسبت‌ به‌ جهان‌ و هستي‌ عيني‌ جهان‌ به‌ مثابه‌ علم‌ حضوري‌ خداوند مرتبط‌ مي‌سازد. وي‌ به‌ نحو گسترده‌اي‌ با كانت‌، راسل‌، ويتگنشتاين‌، و ديگراني‌ كه‌ معرفت‌شناسي‌ خويش‌ را بدون‌ آگاهي‌ از واقعيت‌ و معناي‌ علم‌ حضوري‌ پرورانده‌ و توسعه‌ داده‌اند به‌ بحث‌ و جدل‌ و انتقاد مي‌پردازد. او همچنين‌ با نظريه‌ شاخص‌ مشائيان‌ مسلمان‌ كه‌ جهان‌ را به‌ منزله‌ نتيجه‌ تفكر و علم‌ خدا به‌ ذات‌ خويش‌ ملاحظه‌ كرده‌اند - و نه‌ علم‌ حضوري‌ وي‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ - مخالفت‌ مي‌كند. بر مبناي‌ نظريه‌ «علم‌ حضوري‌» و به‌ عنوان‌ توسعه‌ تعليمات‌ سهروردي‌ و ملاصدرا، حائري‌ معناي‌ فيض‌ يا صدور (8) را در كيهان‌شناسي‌ شرح‌ و بسط‌ بيشتر مي‌دهد و فيض‌ را متعلق‌ علم‌ حضوري‌ خداوند لحاظ‌ مي‌كند و نيز معناي‌ فناي‌ سالك‌ را (به‌ مثابه‌ حركت‌ در قوس‌ صعود يا فرآيند رجوع‌ سالك‌ به‌ سوي‌ خدا) مشروح‌تر و واضح‌تر مي‌سازد.
به‌ علاوه‌ اين‌ كتاب‌ به‌ طور مبسوط‌ به‌ فلسفه‌ تصوف‌ يا فلسفه‌ عرفان‌ مي‌پردازد. حائري‌ ميان‌ خود تصوف‌ و مباحثي‌ درباره‌ تصوف‌ (و به‌ اصطلاح‌ ميان‌ زبان‌ مرتبه‌ اول‌ تصوف‌ و زبان‌ مرتبه‌ دوم‌ تصوف‌) فرق‌ مي‌نهد و سپس‌ با اسلوبي‌ ماهرانه‌ زمينه‌ بحث‌ درباره‌ فلسفه‌ تصوف‌ را چنان‌ كه‌ در آثار ويليام‌ جيمز و استيس‌ (9) آمده‌ فراهم‌ مي‌آورد. بحث‌ حائري‌ درباره‌ «توصيف‌ ناپذيري‌» در تصوف‌ نه‌ تنها بر علم‌ و اطلاع‌ نظري‌ وي‌ بلكه‌ بر آشنايي‌ وجودي‌ (10) وي‌ با تصوف‌ دلالت‌ دارد و در همين‌ حال‌ تحليلهاي‌ فلسفي‌ وي‌ درباره‌ زبان‌ تصوف‌ در پرتو علم‌ حضوري‌ منظري‌ عريض‌ و گسترده‌ در برابر فلسفه‌ تصوف‌ با توجه‌ به‌ محدوديتهايي‌ كه‌ در انديشه‌ غربي‌ دارد مي‌گشايد.
در اين‌ اثر حائري‌، خواننده‌ مقايسه‌ ميان‌ ابن‌ سينا و كانت‌، ابن‌ عربي‌ و ويليام‌ جيمز و سهروردي‌ و راسل‌ را مشاهده‌ مي‌كند آن‌ هم‌ به‌ شيوه‌اي‌ كه‌ تماماً مغاير و متفاوت‌ است‌ با تطبيقها و مقايسه‌هاي‌ تنگ‌ و كم‌عمقي‌ كه‌ در آثار آن‌ دسته‌ از محققان‌ شرقي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ فلسفه‌ غرب‌ احساس‌ حقارت‌ و كوچكي‌ مي‌كنند مشاهده‌ مي‌شود.
حائري‌ در ميان‌ دو جهان‌ فلسفه‌ اسلامي‌ و فلسفه‌ غربي‌ با روشي‌ استادانه‌ سير و سفر مي‌كند و بنياني‌ را برپا مي‌سازد كه‌ توسعه‌ و افزايشي‌ قابل‌ توجه‌ در عرصه‌ي‌ سنت‌ ديرپاي‌ فلسفه‌ اسلامي‌ است‌. خواننده‌ چنين‌ مي‌يابد كه‌ در اين‌ اثر خلوص‌ و پيراستگي‌ با عقلانيت‌ و استواري‌ فلسفي‌ با شهود عرفاني‌ به‌ گونه‌اي‌ با هم‌ تركيب‌ يافته‌ و عرضه‌ شده‌اند كه‌ نويسنده‌ را چنان‌ خلف‌ ارجمند حكما و فلاسفه‌ قديم‌ مسلمان‌ جلوه‌ مي‌دهد.
به‌ واقع‌ نويسنده‌ خود تجسم‌ تعليمات‌ و آموزه‌هايي‌ است‌ كه‌ با قلم‌ آنها را مي‌نگارد. او فروتني‌ را با ذكاوت‌ و دقت‌نظر منطقي‌، و معرفت‌ فلسفي‌ دقيق‌ را با اعتقاد و باور عميق‌ ديني‌ در هم‌ آميخته‌ است‌. شخص‌ خود وي‌ نه‌ تنها نمونه‌اي‌ از قدرتهاي‌ عظيم‌ ذهني‌ بلكه‌ همچنين‌ صاحب‌ قلبي‌ سرشار از عشق‌ به‌ خداوند و انسان‌ است‌. او داراي‌ معرفتي‌ است‌ كه‌ صرفاً ذهني‌ نيست‌ بلكه‌ فراتر از آن‌ معرفتي‌ است‌ متعلق‌ به‌ حوزه‌ شهود و دريافتهاي‌ قلبي‌. او نمونه‌ يك‌ فيلسوف‌ سنتي‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ اولاً عالمي‌ درس‌آموخته‌ و ثانياً حكيمي‌ فرهيخته‌ بوده‌ و نيز منبع‌ معرفت‌ و سرچشمه‌ محبت‌ و انسانيت‌ است‌، موجودي‌ كه‌ فلسفه‌ و روحانيت‌ در وي‌ با وحدتي‌ خيره‌كننده‌ در هم‌ تنيده‌اند. بنابراين‌ جاي‌ خوشبختي‌ است‌ كه‌ اين‌ اثر مهم‌ اينك‌ در دسترس‌ عموم‌ خوانندگان‌ غربي‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ كتاب‌ را دانشجويان‌ و پژوهندگان‌ هر دو حوزه‌ تفكر اسلامي‌ و فلسفه‌ غربي‌ مي‌توانند به‌ جد مطالعه‌ كنند، چرا كه‌ قطعاً يكي‌ از محصولات‌ برجسته‌ معاصر در قلمرو «سنت‌ زنده‌ تفكر عقلاني‌ اسلامي‌»است‌، سنتي‌ كه‌ همچنان‌ و تا به‌ امروز علي‌رغم‌ جميع‌ تحولات‌ و تغييرات‌ زمان‌ تداوم‌يافته‌ و زنده‌ مانده‌ است‌. اين‌ اثر نفيس‌ اساسي‌ و جايگاهي‌ مهم‌ دارد از اين‌ حيث‌ كه‌ حكمت‌ هزار ساله‌اي‌ را كه‌ انسان‌ معاصر نيازي‌ شگرف‌ و خطير به‌ آن‌ دارد به‌ خواننده‌ عرضه‌ مي‌كند.

کد مطلب: 304

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين