خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : دانايي‌ را پيروي‌ كن‌ كه‌ ملامت‌ كن‌ و دوري‌ از كار بد آموزد؛ او پيداگرِ گنجهاي‌ پنهان‌ است‌. آن‌ كو از چنين‌ دانايي‌ پيروي‌ كند آسايش‌ بيند نه‌ سختي‌.     ::    ويتگنشتاين‌ : بدون‌ فلسفه‌، گويي‌، انديشه‌ها تار و نامتمايزند:وظيفه‌ فلسفه‌ اين‌ است‌ كه‌ آنها را روشن‌ سازد و به‌ آنها، مرزهايي‌ دقيق‌ ببخشد.     ::    هراكليت‌ : هنگامي‌ كه‌ زاييده‌ مي‌شوند، آرزوي‌ زندگي‌ كردن‌ دارند و سرنوشت‌ (مرگ‌) خود را پذيرفتن‌؛ يا بيشتر از آن‌ آسودن‌ و فرزنداني‌ پشت‌ سر مي‌نهند كه‌ بار ديگر با سرنوشت‌ (مرگ‌) روبه‌رو مي‌شوند.     ::    بودا : اي‌ رهروان‌! به‌ كردار پيچك‌ ياس‌ كه‌ گلهاي‌ پژمرده‌اش‌ را فرو مي‌ريزد، شما نيز بايد كه‌ از آز و كينه‌ رهايي‌ يابيد.     ::    بودا : به‌ راه‌ قدسي‌ نرفته‌ و در جواني‌ گنجي‌ نياندوخته‌اند، كمانهاي‌ فرسوده‌ي‌ دور افكنده‌ را مانند كه‌ برگذشته‌ افسوس‌ مي‌خورند.     ::    نيچه‌ : كيست‌ كه‌ به‌ خاطر نام‌ نيك‌، خويشتن‌ را يكبار، قرباني‌ نكرده‌ باشد.     ::    هايدگر : ما در هر پرسش‌ نبايد چشم‌ انتظار پاسخ‌ باشيم‌؛ بلكه‌ بايد توقع‌ پيدايش‌ انبوهي‌ از پرسشهاي‌ تازه‌ را داشته‌ باشيم‌ و به‌ امكان‌ مطرح‌شدن‌ آنها، ياري‌ رسانيم‌.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : فرق‌ انسان‌ با ديگر جانداران‌ آن‌ است‌ كه‌ تنها انسان‌ مي‌انديشد، در حالي‌ كه‌ ديگران‌ احساس‌ مي‌كنند ولي‌ نمي‌انديشند.     ::    هراكليت‌ : هنگامي‌ كه‌ زاييده‌ مي‌شوند، آرزوي‌ زندگي‌ كردن‌ دارند و سرنوشت‌ (مرگ‌) خود را پذيرفتن‌؛ يا بيشتر از آن‌ آسودن‌ و فرزنداني‌ پشت‌ سر مي‌نهند كه‌ بار ديگر با سرنوشت‌ (مرگ‌) روبه‌رو مي‌شوند.     ::    افلاطون‌ : (خطاب‌ به‌ بيگانه‌) پس‌ پيداست‌ كه‌ شما ديري‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ لفظ‌ «وجود» را به‌ كار مي‌بريد؛ با آنچه‌ مرادتان‌ هست‌، آشناييد. ما نيز پيش‌ از اين‌ مي‌پنداشتيم‌ كه‌ آن‌ را ] وجود را [ در مي‌يابيم‌، اما اكنون‌ متحير و دروا شده‌ايم‌.
آرشيو گاه نگاری های ايام

آقای رشاد و کاری دشوارتر از تدریس استادانه!

اخیراً بنیاد حکمت اسلامی صدرا ، جلد هشتم اسفار اربعه ملاصدرا را به تصحیح آقای علی اکبر رشاد ، منتشر نموده است.حجت الاسلام صادقی رشاد درس فلسفه را در حوزه علمیه قم خوانده و در آغاز میانسالی به ریاست پژوهشگاه علوم انسانی برگزیده شد . وی مسئولیت دو سه نشریه فلسفی را نیز عهده دار است.

اخیراً آقای احمد عابدی طی مقاله مفصلی به ترجمه آقای رشاد تاخته و نقدهای سنگینی بر آن وارد نموده است .اگرچه بیش از یکسال از دست به دست شدن نقد آقای عابدی در محافل فلسفی می گذرد ، هنوز از سوی خود حجت الاسلام صادقی رشاد ، هیچگونه پاسخی به موارد طرح شده داده نشده است . آقای عابدی در ابتدای نقد نامه خود می نویسد :
« بحمدالله پس از سال ها انتظار و به همت بنیاد حکت اسلامی صدرا نه جلد اسفار با تلاش و همت گروه زیادی از اساتید بنام فلسفه دانشگاه های مختلف کشور تصحیح و منتشر گردید . نگارنده ضمن ارج نهادن به این پژوهش علمی و زحمات فراوان اساتید و مصححان محترم برای تکمیل کار تصحیح یک جلد از آن را در این مقاله به نقد می کشد و شاید با توفیق الهی در آینده سایر مجلدات را نیز بررسی نماید . امید آنکه این قدمی کوتاه برای ارائه هر چه بهتر متون فلسفی و عقلی این مرز و بوم باشد » . عابدی چنین ادامه می دهد :
آقای رشاد در صفحه 32 مقدمه فرموده :« بی شک تحقیق و تصحیح انتقادی یک متن ، صد چندان دشوارتر از تدریس استادانه آن است » .عابدی دلیل انتخاب این کتاب را چنین شرح می دهد :
« اینجانب در اینجا در میان این نه جلد به بررسی جلد هشتم یعنی قسمت اول از سفر چهارم که سفر نفس است و به اهتمام جناب آقای علی اکبر رشاد تصحیح شده می پردازم . علت انتخاب جلد هشتم نیز چند چیز است :
• اولاً مصحح محترم در مقدمه و در پاورقی ها با کلماتی چون « به نظر ما » و نیز « ما آن عبارت را ترجیح می دهیم » و ... که حکایت از عدم تواضع و فروتنی در علم دارد از کار و آرای خودیار می کند .
• ثانیاً تنها مصححی است که فرموده « با مطالعه و مداقه ، بهترین گزینه را در همه موارد تفاوت تعیین کردم و اگر همه نسخه ها را نادرست می دانستم تعبیر یا واژه صحیح یا مناسب را البته داخل ]-[ ثبت کردم ( ص 39 )» . ما در آینده میزان این مطالعه و مداقه را نشان خواهیم داد .
• ثالثاً فرموده است : « حدود پنج هزار مورد پانوشت ذیل صفحات ثبت شده است » ( مقدمه ، ص 39 ) .
• رابعاً کار خود را تحقیق تصحیح انتقادی دانسته و فرموده « صد چندان دشوارتر از تدریس استادانه آن است « ( مقدمه ، ص 33 ) . ما نشان می دهیم که این تصحیح همانند یک تدریس سطحی اسفار نیز بوده و با یک مطالعه ساده به شرط آ« که همراه با فهم متن باشد نیز برابری نمی کند .
• خامساً مصحح محترم از ص 31-33 مقدمه مجموعاً 37 اشکال به فلسفه اسلامی گرفته است و همه آنها در این خلاصه می شود که چه باید بشود . گذشته از آنکه تمام این کلمات کلی گویی است به جناب صادقی رشاد عرض می کنم شما دقیقاً از روش کسانی پیروی کرده اید که در نقد فلسفه همی فریاد بر می اورند که چه باید بشود و چه کارهایی باید بشود ، بدون ارائه حتی یک طرح عملی ، تا چه رسد به ارائه کاری سامان یافته . از این روی در پاسخ به این بزرگوار باید گفته شود که لا اقل شما یک کار انجام بدهید تا ببینیم شما چه می کنید و چگونه کاستی ها و ناراستی ها را اصلاح می نمایید ، فقط گفتن اینکه کار نشده است که فایده ندارد ، آیا قبل از ارائه هر کار جدید نباید آثار موجود و تراث اسلامی گذشته را به بدرستی ارائه کنیم و از آنها بهره بگیریم . قدم اول در یک کار جدید درست شناختن آثار فیلسوفان گذشته است و ما در این مقاله نشان می دهیم که شما آثار تراث فلسفی را تصحیح کرده یا با آثار گذشتگان بازی نموده اید ».
عابدی سپس به نحو مبسوط به نقد و بررسی کار صادقی رشاد می پردازد . متن کامل این نقد را در ادامه می خوانید :

* اشکالات تصحیح و چگونگی تصحیح و چگونگی گزارش نسخه بدل ها
1. از مجموع 24 نسخه خطی کتاب تنها از شش نسخه خطی استفاده شده است و تصاویر صفحه اول و آخر آنها نیز در پایان مقدمه کتاب آمده ، ولی هیچ توضیحی نیامده که علت انتخاب این شش نسخه چیست و چرا اصلاً به نسخه چاپی مراجعه نشده است ، این در حالی است که مصحح جلد نهم اسفارمکرراً با نسخه چاپی مراجعه و اختلافات آن را نیز گزارش نموده است . بنابراین اولاً بین مصححان محترم هماهنگی و وحدت روش نبوده است و ثالثاً معلوم نیست علت انتخاب شش نسخه ، قدمت تاریخی آنها بوده یا خوانا و خوش خط بودن آنها یا آنکه هیچ ملاک و ضابطه ای در کار نبوده . به هر حال لازم بود اشاره ای به قوت و ضعف این 24 نسخه خطی و وجوه ترجیح این شش نسخه شود تا تو هم ترجیح بلامرجح پیش نیاید .
2. در ص 8 ، پاورقی اش 8 آمده است : « مج 2 : - المادة،بخلاف الکمال فانه ینسب الی امر محصل بالفعل ینسب الیه الافاعیل بالحقیقة اعنی النوع » . مصحح محترم فرموده این یک سطر عبارت در نسخه « مج 2 » وجود ندارد ، در حالی که در تصویر نسخه خطی مج 2 که در ص 44 مقدمه همین جلد کتاب چاپ شده عین این عبارت بتمامه و کماله موجود است! آیا واقعاً با این گونه گزارش دادن اختلاف نسخ ، دیگر اعتمادی به تصحیح کتاب باقی می مانده؟ البته این را نمی توان سهو القلم به شمار آورد که تنها یک بار اتفاق افتاده و قابل اغماض باشد ، بلکه مکرر امثال اینها را خواهید دید .
3. در ص 8 ، سطر 11 متن کتاب این گونه ثبت شده است : « و یخرج النفس المفارقه عنه . و هیچ علامت پاورقی یا نسخه بدل نیز وجود ندارد ، در حالی که در نسخه خطی « مج 2 » و نیز « آس » و « تو » عبارت « لایخرج النفس المفارقه عنه » است ، سایر نسخه ها نیز در اختیار نگارنده نبود ، اما به احتمال زیاد همین صورت منفی را ضبط کرده اند و عجیب است که مصحح محترم هرگز اشاره ای نیز به آن ننموده است ،و اگر کسی متن را به درستی بخواند یا تصحیح کند ( که به گفته آقایان صد چندان دشوارتر از تدریس استادانه کتاب است ) باید بفهمد عبارت باید « لا یخرج » یا « لا تخرج » باشد . آن گونه که معلوم است در این تصحیح نه فهم متن ملاک بوده و نه گزارش کردن نسخه بدل ها . آیا این گونه تصحیح موجب نمی شود که خواننده تصور کند تمام نسخه های خطی « و خرج ... » بوده ، در حالی که چنین نیست .

4. ص 5 ، سطر 4 عبارت کتاب چنین است : « علی ترتیب شرف فالأشرف حتی بلغ الی ادنی من ادنی البسائط و أخسها ...» . غلط بودن این عبارت نیز نیاز به تأمل ندارد ! در هیچ کدام از نسخ خطی کتاب و حتی نسخه چاپی ای که مصححان چاپ جدید آن را پر غلط می دانند نیز ، چنین غلط فاحشی وجود ندارد . تنها در نسخه « مط » که خط واضح دارد این عبارت آمده و سپس روی آن خط کشیده شده است و علامت خط خوردگی آن نیز واضح است ، با این وجود آقای صادقی رشاد گویا حتی صفحه اول کتاب را نیز به دقت نخوانده است ، گرچه در مقدمه فرموده : « با مطالعه و مداقه ، بهترین گزینه ها را در همه موارد تفاوت تعیین کردم » ، اما ظاهراً تنها ملاک دراین تصحیح ،خوانا بودن نسخه « مط » بوده ، نه صحیح بودن آن یا مقابله با سایر نسخ و ترجیح بهترین نسخ . صرف حذف کلمه « من ادنی » عبارت سلیس و بی غلط می شود . جالب آن که مصحح محترم به هیچ نسخه ای اشاره نکرده است و چون تمام نسخه های خطی و حتی چاپ قبلی کتاب صحیح بوده و این نسخه ای که به گفته مصحح تصحیح انتقادی شده ، غلط واضح دارد ، می توان گفت این تصحیح از بهترین مصادیف تغلیظ و نه تصحیح کردن است .
5. در ص 3 کتاب ، متن این گونه است : « و فیه ] فصلان [ » و در پاورقی فرموده همه نسخه ما فصول است . در تمام نسخه های خطی کلمه فصول آمده ، ولی چون مصحح محترم دیده است که این باب تنها دارای دو فصل است آن را به « فصلان » تبدیل نموده است ! در تمام نسخ « فصول » ثبت شده و دارای توجیه صحیح است ، زیرا شاید مقصود مؤلف جمع منطقی باشد، بنابراین چرا باید عبارت کتاب عوض شود ؟
6. در ص 5 ، سطر 6 « لا یتجاوز ه » ضبط شده است و مصحح محترم در پاورقی شماره 3 فرموده : « دا ، مج 2 : لایتجاوز » ، در حالی که در تصویر نسخه خطی « دا » و « مج 2» که در پایان مقدمه کتاب آمده کاملاً واضح است هر دو نسخه این ضمیر را دارند . اگر واقعاً تمام گزارش های اختلاف نسخ این گونه باشد دیگر چه اعتمادی به کتاب و تصحیح آن باقی می ماند . آیا اولین شرط تصحیح یک متن رعایت امانت و دقت در متن نیست ؟ ! .
ضمناً مصحح محترم باید به این نکته نیز توجه می کرد که « لا تتجاوزه » به صورت مؤنث بهتر از « لا یتجاوزه » است که در دو نسخه « مج 1 » و « تو » نیز آمده است .
7. در ص 5 ، سطر 7 متن این گونه است : « فکانت » . مصحح محترم در پاورقی فرموده : « مج 1 ، مج 2 ، د 1 ، آس ، تو :فکان » . یعنی مصحح محترم ادعا کرده که در پنج نسخه خطی « فکان » آمده و تنها در یک نسخه خطی(یعنی نسخه «مط »)فکانت بوده و آن را بر سایر نسخ ترجیح داده و در متن قرار داده است . معلوم نیست مصحح محترم کلمه « فکان » را از کجا آورده و آن را به پنج نسخه خطی نیز نسبت داده است ؟! . اولاً در تمامی نسخ ششگانه (که تصویر آنها در ابتدای کتاب آمده است ) « کانت »است که نسخ خطی « د 1 » ، « مج 1 » ، « مج 2 » و « آس »نیز آنرا تأیید می کنند و مصحح در متن و پاورقی حتی مورد اشاره قرار نداده است یعنی غلط را در متن آورده و اصلاً به عبارت صحیحی که در چهار نسخه خطی نیز وجود داشته ، توجه نکرده و یک غلط دیگری نیز از ناحیه خود ساخته و ناروا به چهار نسخه خطی نسبت داده که است !
8. در پاورقی شماره 2 ، ص 6 این گونه آمده است : « تو : + حیوة » . ظاهر این کلام آن است که در میان شش نسخه خطی حاضر ، تنها نسخه « تو » کلمه « حیوة » را اضافه داشته ، در حالی که نسخه « د1» ، « مج2» « آس» نیز این اضافه را دارند. به عبارت دیگر به این سه نسخه خطی توجهی نشده و احتمالاً تنها به نسخه « مط » که خوش خط بوده ، مراجعه شده و ملاک در این تصحیح خوش خط بودن شده است نه قدمت و نزدیک بودن به زمان مؤلف و نه تصحیح و مقابله شدن نسخ . ( ضمناً کلمه « حیوة »اشتباه است و عجیب آنکه در متن کتاب ، رسم الخط کلمه « الحیاة » با الف است و رسم الخط این کلمه در پاورقی با واو است ) .
9.ص 6 ، سطر 13 در متن آمده است : « فهکذا شأن ... » ، ولی در نسخه «د1» فکذا آمده است و مصحح محترم اصلاً اشاره ای به آن ننموده است .
10. در ص 5 ، سطر آخر ، آخرین کلمه ی متن این گونه است : مهیأة . در پاورقی آمده است : « مط :متهیأة .» خواننده تصور می کند تنها در نسخه « مط » کلمه « مهیأة » بوده است ، در حالی که تمام نسخ خطی « د 1» ، « مج 2» ، « آس » ، « تو » این واژه را ضبط کرده اند و از نظر ادبی نیز صحیح است ، ثانیاً غلط در متن و صحیح در پاورقی آ مده است و ثانیاً احتمال دارد مصحح محترم که « مهیأة » را صحیح دانسته و در متن آورده آن را از نسخه چاپ مصطفوی گرفته باشد ، در حالی که آن را پر غلط می داند !
11. در ص 7 ، سطر 1 در متن کتاب آمده است : «فی تلک الاجسام مبادی » ولی در نسخه خطی
بین مصححان محترم هماهنگی و وحدت روش نبوده است و معلوم نیست علت انتخاب شش نسخه ، قدمت تاریخی آنها بوده یا خوانا و خوش خط بودن آنها یا آنکه هیچ ملاک و ضابطه ای در کار نبوده .
«مط» و «دا» و مج1» این گونه آمده است : « فی تلک الاجسام مباد » . و مصحح محترم با اینکه بناء داشته اختلافات را تذکر دهد اصلاً اشاره ای به نسخه بدل نکرده است ، علاوه بر آنکه غلط را در متن و صحیح را در پاورقی آورده است !
12.متأسفانه در کتاب ،پاورقی ها و نسخه بدل های کاملاً غلط و بی فایده که برای خواننده هیچ سودی نداشته و تنها به شلوغ کردن کتاب می انجامد بسیار زیاد است ، برای نمونه در ص 6 ، عبارت « اذ قد توجه اجسام تخالف تلک الاجسام فی تلک الآثار و هی أیضاً قد لا تکون ... » (6و7و8) ذکر شده ، در حالیکه روشن است که کلمات « توجه » و « تخالف »و« لا تکون » همگی افعال مؤنثند و قبل و بعد عبارت نیز اشاره به آن دارد ، ولی مصحح محترم در این سه پاورقی در چند نسخه « یوجه » و « یخالف » و « لا یکون » آورده است . این گونه پاورقی ها با اینکه غلط واضح هستند و هیچ فایده ای ندارند و احتمال نیز ندارد که در آینده شخصی از آنها به معنای جدیدی برسد ، جز تشویش هیچ سودی ندارد .
13.ابتدای نسخه «دا» این گونه است : «بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین» که نه در متن کتاب هست و نه در پاورقی آمده است .ابتدای نسخه «تو» را جناب آقای رشاد این گونه گزارش نموده است : «هکذا کتاب الحکمة المتعالیة فی المسائل الربوبیة المسمی بالاسفار الاربعه ، بسم الله الرحمن الرحیم ...» . در حالیکه ابتدای نسخه آن گونه که در تصویر آمده چنین است : « بسم الله الرحمن الرحیم و به حولی و قوتی و لا حول و لا قوة الا باالله . السفر الرابع و هو الذی من الحق الی الخلق بالحق . المجلد الرابع من الاسفار الاربعة فی النفس » . ضمناً خوب بود مصحح محترم توضیح دهد چرا در حالی که بحث نفس سفر چهارم از کتاب اسفار است ، ولی در حاشیه صفحه اول نسخه خطی « دا » السفر ثالث نوشته شده است .
14.ص 5 ، سطر 6 در متن آمده است : « من غیر ان یخرج ... » . ولی آقای رشاد در پاورقی فرموده در نسخه « آس » به جای کلمه « من » کلمه « عن » آمده است . در اینجا مصحح محترم به کلمه « من » توجه نکرده و کلمه « غیر » را « عن » خوانده است و لذا تصور کرده که در نسخه « آس » « من » به « عن » تبدیل شده است ، در حالی که نسخه « آس » با سایر نسخه ها هیچ تفاوتی ندارد و فقط مصحح محترم « غیر » را اشتباه خوانده است .
15.ص 8 ، سطر 17 متن کتاب این گونه ثبت شده است : « و قد تبین علم المیزان » . هیچ علامن پاورقی و نسخه بدل نیز ندارد ، در حالی که در نسخه « آس » این گونه است : « و قد بین فی علم المیزان » و این نسخه بهتر از متن است .
16.در ص 71 ، سطر 4متن کتاب این گونه است : « و أما البرهان ، فلأن النفس بارادتها تبصر وتری » اما در پاورقی 1 همین صفحه آورده است : « آس ، مج 2 : تبصر وتری » . معلوم نیست پاورقی چه چیزی را می خواهد بگوید و این دو نسخه با متن کتاب چه تفاوتی داشته اند ؟
17.ص 5 ، سطر 3 در متن آمده « عنابة الباری جل اسمه » اما در پاورقی فرموده است که در نسخه « مج 1 » و « آس » کلمه « تعالی »نیز اضافه شده است . این در حالی است که اولاً در نسخه « مج 1 » کلمه « تعالی » وجود ندارد و ثانیاً پاورقی طوری تنظیم شده که خواننده تصور می کند نسخه « اس » این گونه است : « عنایة الباری تعالی جل اسمه » ،در حالی که آن نسخه کلمه « جل اسمه » را ندارد !
18.در پاورقی 5 ، مربوط به ص 5 ، سطر 7 نوشته : « مج 1 : - من غیر ان یخرج من القوة » . در حالی که در تصویر نسخه خطی « مج 1 » عین این عبارت وجود دارد .
19.در ص 7 ، سطر 13 در متن کتاب آمده است : « فاذا » . و در پاورقی 3 فرموده که در نسخه « دا » و « مج 2 » و « تو » عبارت « و اذا » وجود دارد . اگر چه مطلب چندان اهمیتی ندارد ، اما چون مصحح ادعای توجه به این نکته ها کرده و اینها را تصحیح انتقادی می داند لازم بود بگوید در نسخه خطی « مج 1 » نیز « و اذا » است .
20.در ابتدای نسخه « مج 2 » این گونه آمده است : « الفن الثانی فی علم النفس » . اما مصحح محترم این گونه شروع کرده است : « السفر الرابع فی علم النفس » و هیچ گونه اشاره ای نیز نکرده که نسخه « مج 2 » عنوان بحث را « الفن الثانی » قرار داده است !
21. ص 5 ، سطر 9 در متن کلمه « لتصیر » آمده و در پاورقی 9 همان صفحه فرموده : نسخه « مط » لیصیر است به صورت مذکر ، در حالی که نسخه « مج 2 » نیز لیصیر است .
22. 5 ، سطر آخر در متن کتاب کلمه « بتولید » آمده است و هیچ اشاره ای به نسخه بدل نشده ، در حالی که در نسخه « مج 2 » « لتولید » آمده است که توجه مصحح را بر نینگیخته است .
23. شبیه اشکال قبلی یکی دیگر این که در ص 6 ، سطر 17 عبارت این گونه ضبط شده است : « و لا الصورة الجسمیة » . و هیچ پاورقی یا گزارشی از نسخه بدل نیز وجود ندارد ، در حالی که در نسخه « مج 2 » این گونه است : « و لا صورة الجسمیة » ؛ آنهم به صورت مضاف و مضاف الیه ، نه به صورت صفت و موصوف .
شاید مصحح محترم ادعا کند که مقابله نسخ به عهده یکی از شاگردان و با راهنمایی و هدایت ایشان بوده است ، اولاً خوب بود لا اقل نامی از آن عزیز برده می شد ، و ثانیاً اگر جمع نسخه بدل ها به عهده آن شاگرد اما با راهنمایی مصحح محترم بوده در واقع اشکال به مصحح است نه به گردآورنده.
24. مصحح محترم در ص 39 ( مقدمه ) فرموده : « مجموعاً حدود پنج هزار مورد پانوشت ذیل صفحات ثبت شده است » . جالب اینجاست که هیچ کدام از مصححان این کتاب در تصحیح ، چنین ادعایی نکرده اند ، این در حالی است که برخی از آنان بیش از پنج هزار پانوشت ثبت کرده اند . ظاهراً جناب آقای رشاد این جمله را برای تمجید و بزرگ نمایی کار خود بیان کرده ،حال آن که اولاً مجموع پانوشت های کتاب حدود 3700 عدد است و 1300 مورد اضافه آن صرفاً مبالغه گویی است ، ثانیاً از 115 نسخه بدل در ابتدای این جلد 57مورد آن دارای غلط واضح و مسلم و کاملاً بی فایده می باشند ، بنابراین مجموع پانوشت های مفید یا متحمل الفایده تنها 1850 عدد است ، ثالثاً اینجانب چون هیچ نسخه خطی از اسفار در اختیار نداشتم تنها به مقایسه صفحه اول شش نسخه خطی (که تصویر آنها در ابتدای کتاب چاپ شده است ) با متن تصحیحی حضرت آقای رشاد پرداختم و بیش از سی غلط واضح – البته با ملاک های مصحح محترم – به دست آوردم که در ضمن بیست اشکال قبلی برخی را صریح و برخی را ضمنی بیان نمودم بدیهی است اگر کل کتاب این گونه تصحیح شده باشد می توان ادعا نمود در این تصحیح بیش از پنج هزار و ششصد غلط تنها در تصحیح و ثبت پانوشت های کتاب وجود دارد !
البته این پایان کار نیست ، اگر در آینده مجالی بیابیم و اشکالات محتوایی و صوری و ارجاعات و هماهنگی کتاب را نیز بررسی و آنها را اضافه کنیم آنوقت و ضع اسفبار تصحیح این جلد ، بیشتر روشن خواهد شد .

* نگاهی به ارجاعات و کیفیت مستند سازی کتاب
25. اولاً قرآن مجید جزء فهرست منابع تحقیق نیست با اینکه فراوان به آن ارجاع شده است .ثانیاً نسخه بدل آیات شریفه نیز ذکر شده است(مانندص 449).این غلط فاحش و مضحک در تصحیح سایر مجلدات اسفار نیز تکرار شده است . چقدر خوب بود بنیاد حکمت اسلامی صدرا به مصححان محترم دستور می داد لااقل یک کتاب اولیه درباره روش تصحیح متون مطالعه کنند یا لا اقل به یکی از کتاب هایی که بنحو فنی تصحیح فنی شده است مراجعه و آن را ملاک قرار می دادند تا دچار این گونه اشتباهات نشوند که علاوه بر اشتباه بودن ، آثار زیانبار فرهنگی و اجتماعی آن بر اهل اطلاع پوشیده نیست .
ثالثاً برای ثبت آیات شریفه ، خوب بود لا اقل یک مرتبه به قرآن مجید مراجعه می شد ، مثلاً در ص 145 آیه شریفه دو اشتباه واضح دارد : آیه شریفه « قال رب لم حشر تنی اعمی » را بدون کلمه « رب » چاپ نموده و آیه شریفه « قال کذلک اتتک آیا تنا » را نیز بدون کلمه « کذلک » چاپ کرده و آنچه که نقل شده دو آیه 125 و 126 است که در پاورقی تنها 125 ثبت شده است . اینها را نمی توان سهو القلم یا اشتباه چاپی به شمار آورد ، بلکه ناشی از بی دقتی و مراجعه نکردن به قرآن مجید است . و آیا وقتی وهابیان اینها را ببینند دلیل اتهامات ناروای خود به شیعیان قرار نمی دهند؟
رابعاً گرچه رسم الخط آیات شریفه قرآن تعبدی نیست ، ولی در عرف مصنفان و مصححان رسم است که رسم الخط قرآن مجید رعایت شود ، ولی در این تصحیح چنین چیزی وجود ندارد ، نمونه آن آیه شریفه اول ص 372 .
خامساً در اوائل کتاب هنگام ارجاع به قرآن مجید نام سوره و سپس شماره سوره و آن گاه شماره آیه را ذکر کرده اند و این روش تا ص 154 ادامه دارد ، ولی از ص 156 تا آخر کتاب دیگر اشاره ای به شماره سوره نشده است . یعنی در ارجاع به قرآن کریم دو روش مختلف و متفاوت در دو نیمه یک کتاب وجود دارد .
سادساً در ص 120 و 121سوره مبارکه بقره و انفال و واقعه و جمعه بدون الف و لام آمده ، اما دو سوره طلاق و زمر با الف و لام ذکر شده است .البته کلمه آیه را همه جا به صورت فارسی نوشته اند ، اما نام سوره ها گاهی عربی و گاهی فارسی ذکر شده است .
26. نمونه ارجاعات و آدرس دادن یک کتاب را در پاورقی های این کتاب ملاحظه بفرمایید :
- ص 40 ، پاورقی 11 چنین است : الاشارات و التنبیهات ، الجزء الثانی فی علم الطبیعة ، المنط الثالث ، ص 298 .
- ص 47 ، پاورقی 1 چنین است : اشارات ، نمط سوم .
- ص 154 ، پاورقی 3 چنین است : الاشارات و التنبیهات ، النمط الثالث ، الفصل الثالث.
- ص 155 ، پاورقی 2 چنین است : الاشارات و التنبیهات ، ج 3 .
ارجاع اول عربی است ( با آنکه در مقدمه فرموده پاورقی ها به فارسی است )که در آن شماره جلد و صفحه آمده ولی شماره فصل ذکر نشده است . ارجاع دوم ، فارسی است و بدون جلد و صفحه. ارجاع سوم نه شماره جلد و نه شماره صفحه دارد ! در ارجاع چهارم تنها شماره جلد آمده است ، ( بدون ذکر صفحه و بدون ذکر نمط یا ذکر فصل )! به هر حال در چهار آدرس به یک کتاب ، چهار روش مختلف عمل شده است . آیا واقعاً اینها تصحیح و مستند سازی کتاب است ؟ اکنون که اشارات چاپ های مختلف دارد و در چاپ های مختلف حتی شماره فصل های آن متفاوت است نباید ذکر چاپ و صفحه بشود ؟ ضمناً کتاب اشارات و تنبیهات بدون شرح خواجه یک جلد است و آن که سه جلدی است اشارات با شرح خواجه و محاکمات قطب است که حتی در کتابنامه نیز به آن اشاره نشده است .
کیفیت ارجاع به کتاب شفاء :
- در ص 21 ، پاورقی 1 این گونه است : فصل نخست علم النفس طبیعیات شفا .
- در ص 23 ، پاورقی 3 آمده است : الشفاء ، الطبیعیات ، المقالة الاولی ، الفصل الاول ، ص 9 .
- ص 57 ، پاورقی 2 شبیه عبارت فوق است ، اما هیچ ذکری از صفحه وجود ندارد .
- ص 243 ، پاورتی 2 این گونه است :الشفاء ، علم النفس ، مقاله 4 ، فصل یکم .
در مورد اول ابتدا فصل و سپس کتاب النفس و سپس نام اصلی کتاب بدون شماره صفحه ، در مورد دوم ابتدا نام کتاب و سپس کتاب طبیعات و مقاله و فصل پس از آن به همراه شماره صفحه و در مورد سوم و چهارم شماره صفحه اصلاً وجود ندارد .( علاوه بر آنکه در مورد چهارم ،شماره مقاله با عدد و شماره فصل با حروف آمده است ) . به هر حال چهار آدرس به یک کتاب با چهار روش مختلف .
ضمناً چون کتاب النفس
مجموع پانوشت های کتاب حدود 3700 عدد است و 1300 مورد اضافه آن صرفاً مبالغه گویی است
شفا را آیت الله حسن زاده تصحیح نموده و در بوستان کتاب چاپ شده ، لازم بود ارجاعات کتاب النفس شفا – که جلد هشتم اسفار نیز مربوط به همان مبحث نفس است – به این چاپ باشد نه به چاپ مصر که کمتر یافت می شود .
نمونه ارجاع دادن به المباحث المشرقیة :
- در پاورقی ص 57 آمده است : المباحث المشرقیة، ج 2 ، ص 325 .
- در پاورقی ص 62 آمده است : المباحث المشرقیة ، فصل 5 ، ص 239 .
- در پاورقی ص 135 آمده است : فخر رازی ،المباحث ، ص 264 .
- در پاورقی ص 152 آمده است : المباحث، ج2 ، ص 404 .
آن گونه که مشاهده می کنید گاهی ارجاع به مؤلف است و گاهی به کتاب ؛ گاهی نام کتاب کامل آورده می شود و زمانی ناقص و گاهی شماره فصل ذکر می شود و گاهی ذکر نمی شود . در ارجاع به یک کتاب در چهار جای مختلف از چهار روش مختلف حکایت از پیروی نکردن از هیچ قانون و حتی سلیقه ثالثی در تصحیح کتاب می کند .
شبیه این اشکالات در جاهای دیگر نیز وجود دارد ، برای مثال شهرت انتساب کتاب توحید به مرحوم صدوق و کتاب فتوحات مکیه به محی الدین یکسان است ، اما در پاورتی ص 163 آمده است :صدوق ، کتاب التوحید . یعنی ابتدا ارجاع به مؤلف است ، ولی در ص 162 در پاورقی آمده است : الفتوحات المکیه . یعنی ارجاع به کتاب است نه به مؤلف .
و نیز در ص 212 کتاب ، پاورقی 4 آمده است :
حکمة الاشراق ، ص 204 . در حالی که نام اصلی کتاب روی جلد «مجموعه مصنفات شیخ اشراق است» و حکمة الاشراق جلد دوم مجموعه مصنفات است . متأسفانه کتابنامه آخر کتاب نیز طوری تنظیم شده که خواننده به طور کامل نمی تواند خواسته خود را به دست آورد.
27. یکی دیگر از اشکالات این تصحیح آن است که وحدت رویه در ثبت و ضبط رسم الخط کلمات ندارد ، مثلاً ص 12 یک مرتبه کلمه « ماهیة » را با الف نوشته و یک مرتبه بدون الف به صورت « مهیة » و باز در ص 14 همین کلمه به دو صورت مختلف نوشته شده ،یعنی یکسانی رسم الخط حتی در یک صفحه نیز رعایت نشده و این گونه اشتباهات الی ما شاء الله زیاد است .
28. گاهی نشانه ارجاع به مستند اقوال در ابتدای نقل قول آمده است ، مثل ص 72 که در ابتدای کلام فخر رازی به مباحث مشرقیه ارجاع داده است وگاهی در انتهای نقل قول ( مثل آدرس کلام خواجه نصیر در ص 122 ). هیچ ضابطه و قانونی در باب تصحیح در این کتاب اولیه تحقیق وجود ندارد.
29. مواردی که نیاز به مستند سازی داشته اند و اصلاً به منابع آنها ارجاع نداده بسیار زیاد است . در واقع کار اصلی یک محقق و مصحح ، ارائه یک متن صحیح از کتاب و مستند سازی مطالب کتاب است ، کارهایی که در این جلد اسفار ، انجام نشده است .
در موارد متعددی صدرالمتألهین می فرماید شیخ طوسی ( در تهذیب )یا شیخ کلینی ( در کتب الجائز کافی )و ... چنین و چنان گفته اند .خوب . یافتن مصادر این گونه احادیث هیچ گونه زحمت و رنجی ندارد ،اما مصحح محترم « به جهت تراکم اشتغالات و وقت گیر بودن جستجو » به این کار اقدام نکرده است ! آری ، جستجو وقت گیر است و به همین جهت است که تصحیح ارزش دارد ، ولی کسی که وقتی برای جستجو ندارد آیا بهتر نیست به سراغ این گونه کارها نرود و کارهای بی دردسر را پیشه سازد ؟
اینک نمونه هایی از مواردی که باید مستند می شد اما توجهی به آنها نشده :
- در ص 410 ، شعر معروف ابن سینا که آدرس آن نیز مشخص است .
- ص 43 ، جمله اعترض علیه بعضی الفضلاء .
- ص 7 ، و قد عرفت فی مباحث ...
- همان صفحه ، جمله ان الصورة عند الجمهور ...
- ص 10 ، کما عرفت فی فن المیزان .
- ص 13 ، کما بیناه فی مباحث القوة .
- ص 16 ، استعصب المتأخرون حله .
- همان صفحه سیما قاله الشیخ .
- ص 24 ، حکمة الاشراق .
- ص 29 ، من الناس من ذهب .
- همان صفحه ، هو المشهور و علیه الشیخ .
- ص 30 شکوک . قائل آنها کیست .
- ص 34 ، آدرس کلام رازی .
- همان صفحه ، آدرس کلام شیخ .
این گونه موارد که کار اصلی مصحح و محقق کتاب است از صدها مورد تجاوز می کند . جالب است اگر به ص 20 کتاب نیز مراجعه شود و دیده شود که در پاورقی 5 چگونه آدرس داده است ؛ ملاصدرا فرموده : « کما علمت فی باب الوجود و المضاف و الاین و العقل و نظائراها » . اولاً مصحح محترم علامت پاورقی را روی کلمه « باب » گذارده با آنکه باید پایان عبارت قرار می داد ، ثانیاً در پاورقی این گونه آمده است : « در رد شبهات اصالة الماهیة ، در تفاوت مضاف مشهوری ( اب ) با مضاف حقیقی ( أبوت ) اتحاد عاقل و معقول » ،لازم بود مصحح بفرماید : « اتحاد عاقل به معقول » و نه « و معقول » ، ثالثاً این چگونه آدرس دادنی است ؟ شبهات اصالة الماهیة و رد آنها یا بحث تفاوت دو نوع مضاف در کدام جلد اسفار و در چه صفحه ای می باشد ؟ رابعاً چرا مصحح محترم بحث « این » را توجه نکرده است ، خامساً مقصود از نظائرها چیست و چرا آن را مستند نکرده است . از مستند کردن کلماتی چون « قیل » یا « احتمال » و « نظائرها » قدرت تصحیح مصحح شناخته می شود ، نه از برف انبارکردن پاورقی ها و نسخه بدل های بی فایده و غلط .
نکته دیگر اینکه از برخی افراد در اسفار یاد شده است که چندان شناخته نیستند و یا به واقع شناخته شده نیستند ، محقق باید رنج تلاش را برخود هموار کند و این افراد را شناسایی کند و بشناساند ، برای مثال :
- در ص 374 ، ابوسعید قرشی
- در ص 369 ،سئل الوسطی.
- در ص 366 ، وسئل ابوسعید الخراز.
- در ص 365 ، و قال ابوصالح .
- در ص 364 ، و قال ابن عطا .
این گونه افراد باید معرفی و توضیح داده شوند و حتی اقوالی که با عنوان قال بعضهم و قال بعض المفسرین و ... در ص 364 آمده است نیز باید معرفی شود و گرنه کتاب اصلاً تصحیح نشده است .
30. از نظر شکلی ، هشت جلد از این چاپ اسفار با مقدمه ای بدون عنوان و پیش از فهرست مطالب و با امضاء بنیاد حکمت اسلامی صدرا شروع شده در حالیکه جلد هشتم این مقدمه را ندارد و نیز سر صفحات زوج در همه هفت جلد کتاب با عنوان « السفر الاول » یا « السفر الثانی » یا ... و نیز عنوان فرعی آن قرار دارد و سر صفحات فرد به مرحله و فصل کتاب پرداخته و تنها در قسمت تعلیمات مرحوم سبزواری بالای صفحات زوج الحکمة المتعالیه آمده است ، اما تنها جلد اول و جلد هشتم بالای صفحات زوج به جای « السفر الاول » و « السفر الرابع » نام الحمة المتعالیه ذکر شده است.
31. جلد هشتم همچون سایر مجلدات کتاب ، دارای ده فهرست است که به خواننده بسیار کمک می کنند ، اما:
- فهرست منابع تحقیق تنها 10 کتاب است ، در حالی که برای تصحیح یک چنین کتابی باید از مصادر بسیاری استفاده می شد ، زیرا مرحوم آخوند ملاصدرا از کسانی بوده که فراوان کتاب در اختیار داشته و از آنها بهره برده و مکرراً از آنها در همین جلد هشتم نام برده است . برای نگارش یک مقاله به بیش از ده کتاب مراجعه می شود ، چه رسد به تصحیح یک جلد اسفار .
- اما فهرست اصطلاحات و تعبیرات بسیار ناقص و مشوش است که برای نمونه کافی است به مدخل نفس مراجعه شود تا این آشفتگی در ذکر شماره صفحات روشن شود . یا وقتی یک اصطلاح مثل « البرهان » را ذکر کرده ، چند شماره صفحه ذکر می کند اما به ده ها صفحه دیگر ، اشاره نمی کند ؛ همچنین اصطلاحات فراوان فلسفی وجود دارد که ضرورت داشته در فهرست اصطلاحات آورده شود اما اشاره ای به آنها نشده است .
- یکی دیگر از فهرست های کتاب فهرست اشخاص است . این هم از تحقیقات انتقادی کتاب اسفار است (!!!) که مثلاً اگر خواننده ای بخواهد مدخل « خواجه نصیر الدین طوسی »را در جلد هشتم اسفار به دست آورد و ببیند آیا مرحوم صدرا ، نامی از او برده یا چیزی از او نقل کرده است یا خیر ، اما با کمال تأسف اولاً نامی با عنوان اشهر القاب که همان خواجه نصیر الدین طوسی است نخواهدیافت ، ولی در این فهرست دو صفحه ای یک جا با عنوان « المحقق » و گاهی با عنوان « محقق الاشارات » و یک مرتبه با عنوان « المحقق الطوسی » و یک مرتبه با عنوان « نصیر الدین طوسی » ذکر شده است . و اگرملاصدرا در ص 122 از وی با عنوان « افضل المتأخرین » یاد نموده است دیگر چیزی از آن در فهرست دیده نمی شود . بیان ضعف همین فهرست اشخاص دو صفحه ای در حد مقاله ای دراز دامن می شود و آنچه که ذکر شد تنهااز باب مشت نمونه خروار است .
جالب است بدانیم یکی از اعلام جدید الولادة در « فهرست اشخاص » این نام است « ابو بصیر ابا عبدالله جعفر بن محمد الصادق ( ع ) » ، گویا نگارنده فهرست حتی این قدر سواد نداشته است که وقتی این عبارت اسفار را می خواند که : « سأل ابوبصیر ابا عبدالله جعفربن محمد (ع) » بفهمد این نام یک شخص نیست ، بلکه ابوبصیر سائل است و امام ( ع ) شخص سؤال شونده می باشد !
در ص 69 صدرالمتألهین فرموده است :« کابی البرکات البغدادی و الأمام الرازی و صاحب کتاب المواقف و شارحه السید الجرجانی و شارح المقاصد مولی التفتازانی » در فهرست اشخاص اولاً بین « ابوالبرکات » و « ابی البرکات » فرق گذاشته و گویا اینها را دو نفر می داند ! ثانیاً « صاحب کتاب المواقف » درفهرست نیامده است ، در حالی که شبیه این نام فراوان آورده شده است ، ضمناً محقق ایجی نیز نیامده و ثالثاً «شارح المقاصد المولی التفتازانی » در همین صفحه را دو نام تصور کرده ، یک مرتبه به عنوان « شارح المقاصد » و یک مرتبه با عنوان « المولی التفازانی » ! اگر نگارنده ی این فهرست لا اقل به یک فهرست فنی مراجعه می کرد گرفتار این همه اشتباه نمی شد .
32. نگاهی به تصحیح کتاب از جهت محتوا :
الف ) در ابتدای ص 31 آمده است : « فلم لا یجوزان یکون السبب صغرا الجزء او شدة اللحاح » . صحیح این عبارت باید این گونه باشد : «... شدة الالتحام » که به معنای جوش خوردن و اختلاط با یکدیگر است و مطابق با عبارت مباحث المشرقیه نیز می باشد ،ولی مصحح محترم بدون توجه به معنای عبارت و بی توجه به مصدر و نسخه بدل صحیح ، غلط را در متن قرار داده است .
ب) در ص 49 ، سطر 9 در متن کتاب آمده است : « لأنها انما تحدث عند حدوث المزاج الصالح – و المتأخر لا یکون علة للمتقدم » . روشن است که کلمه « عند »در این عبارت اشتباه است و باید به جای آن « بعد » باشد و شاهد روشن آن دنباله عبارت است که فرموده : « المتأخر لا یکون علة للمتقدم » و بحث در این است که نفس پس از مزاج حاصل می شود نه مقارن با آن .و روشن است که اصلاً به فهم عبارت توجه نشده و هیچ نسخه بدلی نیز آورده نشده است ( به فصل سوم از باب اول از المباحث المشرقیه ،ج2 ، ص 245 رجوع شود .) .
پ) در ص 68 ، سطر اول آمده است : « و منها أن القوة الباصرة لا یقصر ادراکها علی نوع واحد » . روشن است که « لا یقتصر » صحیح است .
ت ) عبارت آغاز کتاب در ص 5 چنین است : « اعلم عنایة الباری – جل اسمه – لما افادت جمیع ما یمکن ایجادها بالفیض الاقدس ». و علامت اولین تعلیقه مرحوم سبزواری روی کلمه « ایجادها » نهاده شده است با اینکه شروع عبارت سبزواری این گونه است « متعلق بکلمة یمکن » و روشن است که مرحوم سبزواری جار و مجرر در «بالفیض الاقدس » را می گوید نه کلمه ایجاد را .
ث ) باز در همان ص 5 آمده است : « فبقی
مقدمه جناب آقای رشاد در واقع بیان نقد و ضعف فلسفه ملاصدرا است ! هیچ کس مدعی عصمت حکمت متعالیه نیست ، فلسفه دانش بشری است و نه وحیانی و آن هم بقدر طاقت بشری .
امکان وجود امور غیر متناهیة فی حد القوة » و علامت تعلیقه مرحوم سبزواری برروی کلمه « القوة» است ، در حالی که باید روی کلمه « فبقی » گذارده شود ، زیرا ابتدای تعلیقه چنین است : « جواب « لما » و روشن است که فیقی را می گوید جواب « لما » است .
33. نگاهی کوتاه به مقدمه چهل صفحه ای جلد هشتم :
الف ) چون جلد هشتم در موضوع « معرفت نفس » است و برخی از پیشینیان ، فلسفه را به «شناخت نفس انسانی » تعریف کرده اند و از طرفی در کتاب های متداولِ درسیِ فلسفه مثل «بدایة الحکمة » و « نهایة الحکمة » ، بحث معرفت نفس وجود ندارد و در «شرح منظومه » نیز این بحث ضمن طبیعات قرار گرفته که کمتر خوانده می شود ، لذا ضرورت داشت مقدمه جناب آقای صادقی رشادبه این بحث اختصاص می یافت و یا لااقل فصل مشبعی درباره نفس ذکر می نمود ،( شبیه کاری که مصححان سایر مجلدات اسفار انجام داده اند ، مثلاً جناب اکبریان در مقدمه تصحیح جلد نهم در واقع گزارشی کوتاه از کل محتوای این جلد را بیان کرده است ) ،اما جناب آقای صادقی رشاد هرگز حتی اشاره ای به محتوای جلد هشتم ننموده و کسی که این مقدمه را بخواند تنها چیزی که به ذهنش می آید تعبیر « مقدمه بی ربط » است ! خوب بود مصحح محترم توضیح میداد که اهمیت و ویژگی خاص این جلد اسفار – و نه اصل کتاب اسفار – چیست و بحث نفس نزد صدراالمتألهین با دیگر فیلسوفان چه تفاوتی دارد .
ب) مقدمه جناب آقای رشاد در واقع بیان نقد و ضعف فلسفه ملاصدرا است ! هیچ کس مدعی عصمت حکمت متعالیه نیست ، فلسفه دانش بشری است و نه وحیانی و آن هم بقدر طاقت بشری . ولی ای کاش جناب آقای رشاد این قدر کلی گویی نمی کرد و ضعف این فلسفه را به صورت جزئی و روشن و به اصطلاح « محکمه پسند » بیان نمود تا بهتر بتوان درباره آنها داوری کرد . با گفتن آنکه کاری نشده و کاستی و ناراستی بر قلم آوردن که چیزی درست نمی شود ، آیا بهترین نمونه کاستی و ناراستی و کم کاری و ضعف در فلسفه ، همین تصحیح جلد هشتم اسفار نیست ؟ اگر بناست کاری بشود قدم اول ارائه متن صحیح و منقح از متون گذشته است ، نه بازی کردن با آنها و خراب کردن تراث علمی و سپس حمله کردن به آنها .
پ) آقای رشاد در ابتدای صفحه 31 (مقدمه) یکی از معایب روش شناسی حکمت صدرایی را (که به نظر ایشان باید مرتفع گردد) این می داند که روش های علمی اختصاصی سه حوزه دین و فلسفه و عرفان امتزاج شده است .
در پاسخ ایشان باید گفت که : اولاً هیچ کدام از سه روش اختصاصی دین و فلسفه و عرفان روش علمی نیست . نه عرفان ، روش علمی دارد و نه فلسفه و نه دین ،ثانیاً مرتفع کردن این امتزاج در واقع به معنای نفی حکمت صدرایی است . اصلاً مهمترین ویژگی حکمت صدرایی در جمع بین عرفان و برهان و قرآن است و بدون این ویژگی ، باید نام آن را کلام یا فلسفه مشایی گذارد ، ثالثاً خود این روش و امتزاج بین سه روش هنوز طرفداران زیادی دارد و چیزی نیست که با سخن چند نفر مدعی فلسفه ی علم باطل شده باشد .
ت) در همان صفحه آمده است : « نارسایی های موجود در قلمرو پژوهش و آموزش فلسفی و رفتار عقلانی ، ضرورت هایی محرز و اقداماتی را مبرم می دارد ، از جمله ... بازنگری امور که با توجه به تحولات علمی که در فیزیک و شیمی روی داده است . »
نمی دانم معنای امور عامه را نمی فهمم یا اشتباه متوجه شده ام ، مباحث امور که همان بحث وجود شناسی است چه ربطی به تحولات علمی فیزیک و شیمی دارد ؟ اصلاً بحث وجود شناسی و احکام عامه ی آن بحث فلسفی است و فیزیک یک علم است و علم هرگز نمی تواند درباره کل هستی نظر بدهد .
احتمالاً جناب آقای رشاد بحث مقولات و جواهر و اعراض را با امور عامه اشتباه کرده است . تحولات علمی فیزیک در بحث شناخت ماده و جسم و صورت جسمیه و نوعیه تأثیر دارد و مثلاً می توان موضوع ماده یا جسم در فلسفه و فیزیک را موضوع یک تحقیق گسترده و عمیق قرار داد ، اما مفهوم وجود یا اصالة الوجود و اشتراک وجود یا تشکیک وجود (که مباحث امور عامه است) چه ربطی به تحولات علمی فیزیک دارد ؟ شگفتی دیگر آن است که تحولات شیمی چه ربطی به امور عامه دارد ؟ آیا ایشان می تواند به طور مشخص (و نه کلی گویی) تأثیر شیمی را بر امور عامه و مباحث وجود شناسی فلسفی بیان کند ؟ آری بویل که یک شیمی دان است در بحث کیفیات اولیه و ثانویه نظریاتی دارد ، اما این نیز به معنای تأثیر تحولات علمی شیمی در بحث اعراض - و نه امور عامه – نیست ، بلکه آقای بویل شیمی دان است و فیلسوف و دلیلی نداریم که این دو جنبه ی او تأثیر مستقیم در یکدیگر داشته باشند و قابل اثبات باشد .
ث) در پاورقی صفحه 8( مقدمه) بحث مفصلی درباره کارکردهای عام و فرابخشی عقل بیان کرده است ، در این بحث چند مشکل وجود دارد :
اولاً بین عقل و بناء عقلا ، خلط شده ؛ بناء عقلا ربطی به عقل ندارد و جای بحث آن اصول فقه است ، بسیاری از آنچه کارکرد عقل دانسته اند کارکردهای بناء عقلا است نه عقل .
ثانیاً « ادراک استقلالی پاره ای از علل وِ حِکم و احکام دینی » را از کارکردهای عقل در حوزه حقوق و تکالیف دانسته اند . سؤال این است که آیا شما نمونه ای سراغ دارید که عقل مستقل به ادراک برخی از علل و حکمت های احکام شرع باشد و آیا ایشان تبعات و عواقب این کلام را فکر کرده اند و آیا در فقه یا اصول نمونه ای برای آن سراغ دارند ؟
ثالثاً « ادراک مصالح و مفاسد را مترتب بر احکام در مقام تحقق » دانسته ، در حالی که مصالح و مفاسد جزء تقسیمات ما قبل الحکم است نه ما بعد آن .و به عبارت دیگر بین علل احکام و معالیل احکام ،خلط کرده است .
رابعاً « جعل حکم اخلاقی » را جزو کارکردهای عقل در حوزه اخلاق قرار داده است ، در حالی که عقل هرگز حاکم نیست و تنها کاشف از حکم شرع یا از مصالح و مفاسد است و فرق این دو بسیار است .
خامساً در این دو صفحه ، جعل اصطلاحات زیادی وجود دارد که در مباحث علمی تنها موجب ابهام می گردند ، مثل تعبیر کردن از اخلاق به شایدها و از احکام به باید ها و کارکردهای درون بخشی عقل و فرابخشی عقل یعنی عام و خاص .
ج)در صفحه 14 ( مقدمه ) آیه شریفه « و اذ اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ... » نقل کرده و می گوید : این دسته از آیات آشکارا به اصل علیت و نیز اختیار انسان ... اذعان می دارد .
این آیه به روشنی بر نفی علیت و اختیار انسان دلالت دارد و به همین جهت این آیه از مهمترین دستاویزهای اشاعره بر نفی علیت و نفی اختیار انسان می باشد و سید مرتضی نیز در ابتدای امالی خود آن را بحث کرده است ( امالی مرتضی ، ج 1 ، ص 2، مجلس اول) . وقتی خداوند مترفین را امر به فسق نماید و سپس به سبب این فسق ، قریه ای را هلاک نماید دیگر چه اختیاری برای آن افراد هلاک شده می ماند ؟ یک عده فسق را با امر خدا انجام دهند و یک عده دیگر هلاک شوند . البته این پاسخ دارد ولی به هر حال تنها ظاهر آیه اختیار است نه اثبات آن .
ح) در صفحه شانزده آغاز قرون وسطی را غروب حکمت در غرب و شروع آفتاب دانش در شرق جدید اسلامی می داند . آغاز قرون وسطی سال 325 میلادی و چهار قرن پیش از اسلام است ، آن موقع شرق اسلامی جایی نبوده است . ضمناً عبارت های اینجا همه اش کلی گویی است که قضاوت کردن درباره آنها مشکل است . اما به هر حال به قرینه معلوم است که مراد ایشان از این دوره همان قرن اول اسلامی است . و ایشان برای قرن اول مختصاتی از قبیل راه یافتن تأویل و تعبیر به حوزه عقلانیت دین و ... ذکر کرده است در حالی که تأویل و تعبیر ربطی به قرن اول اسلامی ندارد .آیا ایشان کسی را سراغ دارد که در قرن اول سراغ تأویل رفته باشد ؟ صدور تفکر عقلانیت اسلامی به نقاط عالم چه ربطی به این دوره دارد ؟ رواج تدوین منابع و تألیف آثار ، چه ربطی به قرن اول دارد ؟ اولین آثار حدیثی مهم در نیمه دوم قرن دوم نوشته شده است . نوشته شدن چند تک نگاری جزئی در قرن اول را که « رواج تدوین منابع و تألیف آثار » نمی گویند .
خ) در صفحه هفده ، کسانی را با عنوان متأله و بزرگان تعقل و اندیشه نام برده که عموماً سنی مذهب معتزلی هستند و هیچ خبری از متکلمان و فلاسفه بزرگ شیعه در قرن دوم تا چهارم وجود ندارد !
د)در ابتدای صفحه 22 جناب آقای صادقی رشاد ، تلفیق چهار مکتب و روش فلسفی را در حکت متعالیه و معرفی حکمت متعالیه به تلفیق آن چهار روش را خطا و عدم درک صحیح ماهیت و مختصات حکمت صدرالمتألهین می داند و معتقد است تلفیق چهار مشرب : مشاء و اشراق و کلام و عرفان ربطی به حکمت صدرا ندارد ، در حالی که جناب آقای رشاد وقتی می خواهد فلسفه ملاصدرا را نارسا و ناراست بداند می گوید این فلسفه به تلفیق روش های مختلف پرداخته ! ایشان در یکتناقص گویی مهم در صفحه 23 می گوید : « او توانست به شیوه ای هنرمندانه، روشمند و ابتکاری ، حکمت اشراق و حکمت مشاء ، کلام و عرفان را در هم آمیخته دستگاه فلسفی و معرفتی و احدی را پی افکند ... » ! به هر حال معلوم نیست آقای صادقی رشاد ،فلسفه ی ملاصدرا را تلفیق مشاء و اشراق و کلام و عرفان می داند یا خیر . گاهی این را نکوهش می کند و می گوید کسانی که چنین ادعایی دارند فلسفه ملاصدرا را نشناخته اند و گاهی می گوید این ضعف و نارسایی فلسفه ملاصدرا است که اینها را تلفیق کرده است ! این تذبذب در علم و عوض کردن حرف ، جز ابهام زایی و تحیر آفرینی سودی ندارد .

* اما کیفیت معرفی نسخه های خطی
برای روشن شدن آن یک نمونه ذکر می شود :
نسخه خطی شماره 1707 مجلس شورای اسلامی در تصحیح جلد هشتم و جلد نهم به کار گرفته شده است . آقای رشاد(ص 38) فرموده این نسخه به خط نستعلیق است و آقای اکبریان (ج9،ص44) فرموده به خط نسخ است ! آقای رشاد فرموده شماره صفحات آن 914 است و آقای اکبریان فرموده تعداد برگ های آن 51 است (گویاهر برگی مشتمل بر 9 صفحه است یا هر برگی را 9 برگ به حساب آورده اند!) . آقای رشادفرموده تاریخ کتابت آن 1222 است و آقای اکبریان فرموده تاریخ کتابت 1223 است ! تعداد سطور آن را آقای رشاد 29 سطر و آقای دکتر اکبریان 30 سطر معرفی کرده است . از این نسخه معرفی کردن تو خود حدیث مفصل بخوان ...
در مجموع جلد هشتم در یک نگاه کلی این گونه در خور داوری است :
1. همان چاپ مصطفوی بسیاری سالم تر و کم غلط تر از این تصحیح جدید است .
2. این تصحیح را باید ابنان پر غلط و گزینشی و بدون ضابطه از شش نسخه خطی در یک نسخه چاپی به شمار آورد که مطمئیناً نیاز به تصحیح فنی و مجدد دارد .
3. مقدمه بی ربط و پر از گزافه گویی و مطالب نادرست و کلی گویی آن باید حذف شود . به گفته خواجه در ابتدای شرح اشارات انسان وقتی وارد یک کتاب می شود باید شارح باشد نه جارح .بهتر است آقای رشاد در مقام تصحیح کتاب ، اول شارح درست و صحیح باشد و سپس هر انتقادی دارد در اثری مستقل بنویسد ( تازه به آن شرط که اول توضیح دهد که صدر المتالهین کلامش چیست و چه مبانی ای دارد .)
4. گفتنی است آنچه ذکر شد با قصد اصلاح بود نه قصد استقصای اشکالات و نه قصد عیب گیری و پیش چشم کردن نقص مردم و اعناذننا الله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا ( البته شاید بتوان از بسیاری از مشکل ها چشم پوشید ، بخاطر اینکه مصحح محترم همزمان به سرپرستی و گردآوری مقالات وزین دانشنامه امام علی (ع) نیز اشتغال داشته است) . در پایان این نکته را ناگفته نگذاریم که همزه های قطع و وصل بسیار خوب در این تصحیح رعایت شده و جای ستودن دارد .
• خلاصه کلام

کد مطلب: 1098

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين