خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
هراكليت‌ : خداوندگاري‌ كه‌ هاتف‌ پيش‌گويي‌ او در پرستشگاه‌ دلفي‌ است‌، نه‌ سخن‌ مي‌گويد، نه‌ پنهان‌ مي‌كند. بلكه‌ اشاره‌ مي‌كند.     ::    هگل‌ : مسيحيّت‌، دشمن‌ شادكامي‌ و آزادي‌ بشر و بي‌اعتنا به‌ زيبايي‌ است‌.     ::    هراكليت‌ : به‌ اين‌ لوگوس‌، كه‌ موجودي‌ جاودان‌ است‌، آدميان‌، نانيوشندگانند، چه‌ پيش‌ از آنكه‌ بشنوندش‌، و چه‌ پس‌ از آن‌.     ::    مولانا : دانه‌ باشي‌ مرغكانت‌ برچنند/ غنچه‌ باشي‌ كودكانت‌ بركنند/ دانه‌ پنهان‌ كن‌، سرا پادام‌ شو/ غنچه‌ پنهان‌ كن‌، گياه‌ بام‌ شو     ::    ويتگنشتاين‌ : اثر من‌ شامل‌ دو بخش‌ است‌:بخشي‌ كه‌ عرضه‌ كرده‌ام‌ و بخشي‌ كه‌ ننوشته‌ام‌؛ و دقيقاً اين‌ دو بخش‌ است‌ كه‌ مهم‌ است‌.     ::    بودا : تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از خواستن‌ است‌. تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از دل‌ نهادن‌ بر اين‌ عالم‌ است‌.     ::    بودا : به‌ راه‌ قدسي‌ نرفته‌ و در جواني‌ گنجي‌ نياندوخته‌اند، كمانهاي‌ فرسوده‌ي‌ دور افكنده‌ را مانند كه‌ برگذشته‌ افسوس‌ مي‌خورند.     ::    ويتگنشتاين‌ : گزاره‌ها نمي‌توانند راجع‌ به‌ امر برتر، چيزي‌ را بيان‌ كنند.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد.     ::    بودا : در پي‌ پستيها مرو. در بي‌دردي‌ زندگي‌ مكن‌. نظرِ نادرست‌ را دنبال‌ مكن‌. دوستِ دنيا مباش‌.
خواندنی هاآرشيو مطلب

هراكليت‌ شگفت‌انگيز

هراكليتوس‌ را در ميان‌ فيلسوفان‌ باستان‌، مردي‌ بدبين‌ و گوينده‌ي‌ سخناني‌ نامفهوم‌ مي‌دانسته‌اند. و بدين‌ علت‌ است‌ كه‌ سيسِرو وي‌ را تيره‌ يا مبهم‌ ( Skoteinos -اسكوتاينوس‌) ناميده‌ است‌ و همچنين‌ در دوران‌ امپراتوري‌ روم‌ وي‌ را «فيلسوف‌ گريان‌» مي‌شناخته‌اند. اما در حقيقت‌ هراكليتوس‌ نه‌ «چيستان‌گو» بوده‌ است‌ نه‌ مبهم‌. علت‌ ابهام‌ در گفته‌هاي‌ وي‌ را شايد بتوان‌ در شيوه‌ي‌ نوشتن‌ او و سهل‌انگاري‌ در رعايت‌ قواعد دستور زبان‌ و بلاغت‌ جستجو كرد، چنان‌ كه‌ ارسطو در كتاب‌ «هنر سخنوري‌» خود متوجه‌ي‌ آن‌ شده‌ است‌ و با اشاره‌ به‌ نوشته‌هاي‌ هراكليتوس‌ مي‌گويد: «ما نمي‌دانيم‌ آيا يك‌ كلمه‌ به‌ آنچه‌ مقدم‌ است‌ يا به‌ آنچه‌ به‌ دنبال‌ مي‌آيد تعلق‌ دارد» سقراط‌ نيز بنابر گزارش‌ ديوژنس‌ درباره‌ي‌ كتاب‌ هراكليتوس‌ گفته‌ است‌: «آنچه‌ كه‌ من‌ از آن‌ مي‌فهمم‌ عالي‌ است‌ و آنچه‌ هم‌ كه‌ نمي‌فهمم‌ همچنين‌ عالي‌ است‌، اما غواصي‌ ماهر بايد كه‌ به‌ ژرفاي‌ آن‌ راه‌ يابد.» بنابراين‌ ابهام‌ نوشته‌هاي‌ فيلسوف‌ را مي‌توان‌ بيشتر در جنبه‌ي‌ تفكر ژرف‌ و وسيع‌ آن‌ دانست‌. اما آنچه‌ درباره‌ي‌ بدبيني‌ وي‌ گفته‌ شده‌ است‌، از روش‌ زندگي‌ و شيوه‌ي‌ اخلاقي‌ او سرچشمه‌ مي‌گيرد، كه‌ از وي‌ متفكري‌ انتقادي‌، گوشه‌گير و دور از هوسها، فزون‌جوييها و كشاكشهاي‌ مردمان‌، ساخته‌ بود. با اشاره‌ به‌ همين‌ نكته‌ است‌ كه‌ ديوژنس‌ نقل‌ مي‌كند كه‌: «يكي‌ از نشانه‌هاي‌ بزرگ‌ انديشي‌ يا بلند نظري‌ او اين‌ است‌ كه‌ پادشاهي‌ موروثي‌ را به‌ برادرش‌ واگذار كرد.» و اين‌ را مي‌توان‌ با اطمينان‌ پذيرفت‌، زيرا خانواده‌ي‌ وي‌ از بزرگان‌ افسوس‌ بوده‌اند و مقام‌ رياست‌ پرستشگاه‌ آرتِميس‌ را در ميان‌ خود به‌ ارث‌ داشته‌اند. 

مورخان‌ نوشته‌اي‌ را از هراكليتوس‌ مي‌دانند كه‌ تنها عنوان‌ و تكه‌هايي‌ از آن‌ باقي‌ مانده‌ است‌. ديوژنس‌ مي‌نويسد: «كتابي‌ كه‌ گفته‌ مي‌شود از اوست‌ مطابق‌ مضمون‌ اصلي‌ آن‌ «درباره‌ي‌ طبيعت‌» نام‌ دارد و به‌ سه‌ گفتار تقسيم‌ شده‌ است‌؛ درباره‌ي‌ همه‌ي‌ جهان‌ هستي‌، سياست‌ و خداشناسي‌. وي‌ اين‌ كتاب‌ را وقف‌ معبد آرتميس‌ كرد و در آنجا سپرد... اين‌ نوشته‌ي‌ او چنان‌ شهرتي‌ به‌ دست‌ آورد كه‌ از آن‌ فرقه‌اي‌ به‌ نام‌ هراكليتيان‌ پديد آمد.» اما آنچه‌ ما از آثار هراكليتوس‌ در دست‌ داريم‌، گفته‌ها و جمله‌هايي‌ است‌ كوتاه‌ كه‌ از لحاظ‌ ساختمان‌ پيچيده‌ و فشرده‌ و داراي‌ آهنگي‌ همانند گفته‌هاي‌ كاهنان‌ و سخنگويان‌ معابد باستاني‌ است‌. اين‌ تكه‌ها را ديلز در كتاب‌ نامبرده‌ي‌ خود گرد آورده‌ است‌.

کد مطلب: 131

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

a.mollazadeh@isaco.ir
میگویند فن بيان خوبي نداشت اما بسيار عميق انديش بود.
دوشنبه 30 آذر 1388 ساعت 11:27