همتی بدرقه راه کن فلسفه تنها برازنده یونانیان و ایرانیان است. «ابن خلدون» برجسته ترین امتیاز معنوی مردم ایران گرایش آنان به تعقل فلسفی است. «محمد اقبال لاهوری» ایرانیان نخستین "قوم تاریخی" هستند. آغاز تاریخ جهانی به معنای درست، از همان جاست. «هگل» ایران از دیدگاه جغرافیای انسانی، محدود به منطقه وسیعی است که زبانهای ایرانی، یعنی فارسی، کردی، بلوچی، اسی یا استی و پشتو یا افغان در آن نقاط زبانهای رایج و مسلط بوده و هست. این منطقه نه تنها ایران کنونی، بلکه بخشهای وسیعی از آسیای صغیر و آسیای مرکزی و افغانستان و پاکستان و هندوستان را در بر می گیرد. هم اکنون زبان رسمی تاجیکستان، فارسی است و نیز در قفقاز به لهجه های گوناگون استی، تکلم می کنند. زبان فارسی و زبان پشتو زبان رسمی افغانستان است و در نواحی وسیعی از پاکستان نیز به همین زبان تکلم می کنند. آیا لزومی دارد که از حضور زنده و فعال زبان و فرهنگ فارسی در کشورهای ترکیه و عراق صحبت شود؟ یا اینکه گفته شود زبان فارسی به مدت چند قرن، زبان رسمی شاعران دربار مغول هند بوده است و آخرین فیلسوف و شاعر بزرگ هند محمد اقبال لاهوری، زیباترین اشعار فلسفی و عرفانی اش را به زبان فارسی سروده است؟ اندیشه ایرانی به این بسنده نکرد از قرن هفتم میلادی یا اول هجری به بعد ایرانی مُهر و نشان خود را نیز بر تمامی آنچه که فلسفه و تفکر اسلامی نام دارد، نهاده است. نه تنها فارابی و ابن سینا و سهروردی، بزرگترین فیلسوفان جهان اسلام، ایرانی بوده اند بلکه بزرگترین مفسر قرآن مجید در تاریخ جهان اسلام یعنی محمدبن جریر طبری و یا برجسته ترین متفکر اهل سنت یعنی امام محمد غزالی نیز از همین کشور برجسته اند. بی آنکه احتیاجی باشد از دیگر متفکران مکاتب فلسفی ایران، سخن برانیم، حضور زنده و فعال همین پنج تن، در تمامی زمینه های تفکر اسلامی، خود گویای دریایی از مطلب است. ما در کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت برای خویش رسالتی تاریخی یافته ایم و سودای آن داریم تا به قدر توان و توش، پلی میان گذشته و اکنون، رشته ی پیوندی میان شرق و غرب و جایگاهی برای اندیشه ورزی فلسفی جوانان میهن باشیم. گامهایتان را به این پهنه آزادگی و بالندگی، خوش آمد می گوییم. در این پویه ی گرانمایه با ما همراه شوید.
خواننده گرامی در بازنمون دیدگاههای فیلسوفان، ما روش همدلانه را پیش گرفته ایم، بنا بر این در هنگام تبیین آراء فیلسوف، از نگاه یک همدل و همسو به افکارش و زندگانی اش نظر انداخته ایم. شیوه ما همان است که برتراند راسل بعنوان سخنی روشنگرانه در این باب - به زبان رانده است: " هنگام بررسی آراء و افکار یک فیلسوف نگرش درست این است که نه تکریمش کنیم، نه تحقیرش، بلکه در ابتدا همدلی مفروضی با داشته باشیم تا رفته رفته دستگیرمان شود که پذیرفتن نظریات او یعنی چه، و چون به اینجا رسیدیم می توانیم نگرش انتقادی در پیش گیریم."
کد مطلب: 440
|

| دريغ ايران من که با اینهمه اندیشمندان بزرگ رفتي ازياد.... |
| جمعه 29 شهريور 1387 ساعت 18:09 |
| sfarud@yahoo.com |
سلام
به خاطر كار ارزشمندي كه مي كنيد متشكرم
البته اميدوارم در اين راه نگرشي كاملا علمي و به دور از
هر گونه تعصب و تنگ نظري داشته باشيد در ضمن به دوست عزيزي كه خودشان را يك درمانده معرفي كرده اند مي گويم براي درست انديشيدن ابتدا بايد ابراهيم بت هاي خود باشند... |
| پنجشنبه 28 شهريور 1387 ساعت 15:08 |
| narcis37@ymail.com |
به دوستي كه سوال زير را پرسيده ميگويم:
به قول نيچه خود ديوانه بودن به! همان خداي دورن توست كه تو را به اين همه تفكر واميدارد. اين همه تلاش براي يافتن جواب حاكي از حيات ما دارد. بدنبال خداي درونت باش! درماندگي زماني است كه تو ديگر سوالي از هستي. خدا و .. نداشته باشي.... |
| شنبه 9 شهريور 1387 ساعت 12:46 |
| az_la2000@yahoo.com |
| با سلام لطفا راهنمایی بفرمایید برای شروع خواندن فلسفه ازچه کتابهایی باید استفاده نمود ؟همیشه سبز باشید |
| جمعه 18 آبان 1386 ساعت 19:48 |
| communication_always@yahoo.com |
با سلام من يك درمانده ام ؟!
سوال من ازخداهميشه اين بود:
چرامن هستم؟چرااينقدرسوال درذهن دارم؟ تو كيستي كه من اينگونه براي يافتنت بي قرارم؟ ديگرخسته شدم اينقدر فكركردم وجزتوهم وخواب وخيال هيچ نسيبم نشد،من خدارا مي خواهم اوراباوركنم همانطور كه اگركسي مراببيند بدون آنكه مرالمس كند قلباباورداردكه من وجوددارم .چگونه شدني است؟من یک دریا،تلاطمم.... |
| سه شنبه 21 فروردين 1386 ساعت 12:35 |
|