خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : رهروي‌ كه‌ به‌ زبان‌ خويش‌ آگاه‌ است‌، فرزانه‌وار سخن‌ مي‌گويد، خودستا نيست‌، معنا و متن‌ را روشنگري‌ مي‌كند، سخن‌اش‌ به‌ راستي‌ شيرين‌ است‌.     ::    پارمنيت‌ : مطابق‌ گمان‌ (آدميان‌)، چيزها پديد مي‌آيند و اكنون‌ هستند و از اين‌ پس‌ نيز به‌ همانسان‌ رشد مي‌كنند و سپس‌ به‌ پايان‌ مي‌رسند و آدميان‌ براي‌ هر يك‌، نامي‌ نشان‌دار نهاده‌اند.     ::    نيچه‌ : مردم‌ دنياي‌ امروز به‌ واسطه‌ي‌ مهجوريتي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مصطلحات‌ ديني‌ مسيح‌ پيدا كرده‌اند، ديگر قادر نيستند علو و عظمت‌ وحشت‌آور مفهومي‌ را كه‌ كلمه‌ رمز و معماي‌ «خداي‌ روي‌ صليب‌» در ذهن‌ و ذوق‌ مردمان‌ عهد عتيق‌ داشت‌، احساس‌ كنند.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد.     ::    بودا : رهرو شاد از هوشياري‌، با بيم‌ در غفلت‌ مي‌نگرد، فرو نيافتد كه‌ او در كنار نيروانه‌ است‌.     ::    اسپينوزا : مقصود من‌ از خدا، موجود مطلقاً نامتناهي‌ است‌، يعني‌ جوهري‌ كه‌ متقوم‌ از صفات‌ نامتناهي‌ است‌.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : مجموع‌ حواس‌ به‌ نحوي‌ با مغز همبستگي‌ دارند و بدينسان‌ اگر مغز تكان‌ بخورد يا جاي‌ خود را تغيير دهد، حواس‌ ناقص‌ مي‌شوند، زيرا اين‌ كار گذرگاههايي‌ را كه‌ احساسها از آنها مي‌آيند، مي‌گيرد.     ::    بودا : رهرو سرشار از شادي‌، سرشار از ايمانِ به‌ آموزه‌ي‌ بودا، به‌ راه‌ آرامش‌ خواهد رسيد.     ::    نيچه‌ : زاهدانه‌ترين‌ حرفي‌ كه‌ شنيده‌ام‌:«در عشق‌ حقيقي‌، روح‌ است‌ كه‌ تن‌ را در آغوش‌ مي‌گيرد».     ::    نيچه‌ : همه‌، همه‌ تصور مي‌كنند كه‌ گذشته‌ چيزي‌ نبوده‌ و آينده‌ همه‌ چيز است‌. و هر كس‌ مي‌خواهد در اين‌ آينده‌، سرآمد باشد. با اين‌ وصف‌، مرگ‌ و سكوت‌ مرگ‌، تنها چيز مطمئني‌ است‌ كه‌ در اين‌ آينده‌، شامل‌ همگان‌ مي‌شود.
آرشيو شبنامه های يک وجودگرا

دن کیشوت قبیله ما!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ خواب و بیداری را به هم می آمیزد. و رویا و زندگی را. و گذشته و حال را.

اگر انسان سده های میانه «مخلوق» بود و انسان مدرن «سوژه» شد٬ دن کیشوت قبیله ما انسان را «سوژه ی مخلوق» میداند! دن کیشوت قبیله ما همیشه التقاط و بخیه زدن از روی کار را دوست دارد!

آسیاب بادی دن کیشوت قبیله ما٬ فلسفه است. او دوست دارد فلسفه را به سلاخ خانه ی «مهندسی» بفرستد تا همه اضلاعش٬ راست گوشه شود! فنجانی است که خیال گنجای جهان دارد!

دن کیشوت قبیله ما٬ ناجی علم تفسیر است. او کتاب مقدس را بدست تیغ «عقلانیت مدرن» می سپارد و عطای «محکمات» قلیل را به لقای «متشابهات» کثیر می بخشد. شرار بولهبی است که خیال نسیم صبا از خود دارد!

دن کیشوت قبیله ی ما دنبال بازگرداندن عصری است که دورانش به سرآمده٬ عصری که بقول بردیایف٬ عاطفه به سود علم از صحنه پاک شده است. او به گورکنان تاریخ پول اوقافی می دهد تا «پوزیتیویسم» را از گور به در آورند!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ انیشتین را به مصاف نیچه می برد تا جلوی مرگ خدا را بگیرد. اما وقتی بازمی گردد٬ تراژدی بزرگتر می شود. با مرگ انگاره های انیشتین٬ خدا پیشاپیش مرده است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ گاه خود را در پوست نلسون ماندلا می بیند و گاه٬ هم سخن با مارتین لوتر٬ فرمان پروتستانتیسم (احیا دینی) صادر می کند!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ مهبانگ را بر لوح رنگین اراجیف٬ با واژه هایی لوکس ٬ عوامانه و مطربانه می خواند و گمان می برد که تاریخ را به هدایت ایستاده است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ پوزیتیویسم را تا مغز استخوان بلعیده و اخلاق را پس داده است. (فرانکل گفت: اگر آنطور که پوزیتیویست ها می گویند انسان چیزی بیش از یک ماشین پیچیده نیست٬ پس کشتار «اشتاین هاف» مجاز می نماید.)

دن کیشوت قبیله ما ابن الوقت نیست٬ اما هر قدرتی که (چه نیک و چه بد) سر کار بیاید٬ اول «رفورمیست» و «ژاکوبن» است٬ بعد خیلی زود تواب می شود!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ استاد پانتومیم است٬‌اما کفاش خوبی نیست. پاپوش هایش تنگ است و مردم را می آزارد! از بیم بزه های خود کرده٬ به جلو می گریزد! اصل اخلاقی پوزیتیویستی او٬ ماکیاولی را هم درمانده کرده است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ بدلیجات را می خرد اما طلای ناب را می رباید. از کلاه برداری بیزار است اما عواید کلاه گذاری هایش را نیز پیشکش «پیشتازان راه آسمان» می نماید. دن کیشوت ما عاشق راه و رسم رابین هود است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ قلبی به نازکی دل کبوتر دارد. با این حال آنقدر بی رحمی «ژاکوبنی» دارد که بر پس کله ی خویش خراش کشد و ۱۰۰ روز طول درمان بگیرد!

دن کیشوت قبیله ی ما...

دن کیشوت قبیله ی ما٬ ژانوس است. آمیزشی از «خرد» و «شرافت»! و راستی جای سروانتس خالی که از گور برخیزد و رنگ باختگی قهرمان داستانش را در روزگار ما به چشم خود ببیند.

م.م. فرید

۹۰/۹/۱۰

کد مطلب: 1752

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين