خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
نيچه‌ : آنچه‌ انساني‌ را والا مي‌سازد، نه‌ شدت‌ احساسهاي‌ والا، كه‌ مدت‌ آنهاست‌.     ::    ابونصر سراج‌ : كلامي‌ كه‌ زبان‌ آن‌ را از وجدي‌ كه‌ از معدن‌ فيض‌ به‌ دل‌ افاضه‌ شده‌، بيان‌ كند، اين‌ كلام‌ شبيه‌ و نزديك‌ به‌ دعوي‌ باشد، جز اينكه‌ اهل‌ اين‌ وجد، آزموده‌ و محفوظ‌ از خطا باشد.     ::    بودا : او را چه‌ شادي‌ هست‌ از ديدن‌ اين‌ استخوانهاي‌ سپيد، به‌ كردار كدوهايي‌ دور افكنده‌ در خزان‌؟     ::    ويتگنشتاين‌ : بدون‌ فلسفه‌، گويي‌، انديشه‌ها تار و نامتمايزند:وظيفه‌ فلسفه‌ اين‌ است‌ كه‌ آنها را روشن‌ سازد و به‌ آنها، مرزهايي‌ دقيق‌ ببخشد.     ::    آگوستين‌ قديس‌ : انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهاي‌ جدي‌ خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايي‌ مي‌توانند معرفت‌ يقيني‌ بيابند، بدانند.     ::    هراكليت‌ : اين‌ نصيب‌ همه‌ آدميان‌ شده‌ است‌ كه‌ خود را بشناسند و درست‌ بينديشند.     ::    آلكمايون‌ (در پاسخ‌ نامه‌ دعوت‌ داريوش‌) : همه‌ مردم‌ گفتار آز سيري‌ناپذير و شهرت‌ پرستي‌ هستند، اما من‌ كه‌ از فزون‌ جويي‌ گريزانم‌ نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌. من‌ به‌ اندك‌ قانعم‌ تا هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.     ::    اتين‌ ژيلسون‌ : متكلمان‌ از آن‌ حيث‌ كه‌ اهل‌ كلام‌اند، ايرادي‌ بر آنها وارد نيست‌، بلكه‌ مشكل‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ خود را در مقام‌ فلاسفه‌ قرار مي‌دهند.     ::    هراكليت‌ : تناقض‌، توافق‌ است‌ و از چيزهاي‌ ناموافق‌، زيباترين‌ هماهنگي‌ پديد مي‌آيد.     ::    هراكليت‌ : مردمان‌ نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ از هم‌ جداشدگي‌ عين‌ به‌ هم‌ پيوستگي‌ است‌:هماهنگي‌ كوششهاي‌ متضاد چون‌ در كمان‌ و چنگ‌.
آرشيو شبنامه های يک وجودگرا

دن کیشوت قبیله ما!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ خواب و بیداری را به هم می آمیزد. و رویا و زندگی را. و گذشته و حال را.

اگر انسان سده های میانه «مخلوق» بود و انسان مدرن «سوژه» شد٬ دن کیشوت قبیله ما انسان را «سوژه ی مخلوق» میداند! دن کیشوت قبیله ما همیشه التقاط و بخیه زدن از روی کار را دوست دارد!

آسیاب بادی دن کیشوت قبیله ما٬ فلسفه است. او دوست دارد فلسفه را به سلاخ خانه ی «مهندسی» بفرستد تا همه اضلاعش٬ راست گوشه شود! فنجانی است که خیال گنجای جهان دارد!

دن کیشوت قبیله ما٬ ناجی علم تفسیر است. او کتاب مقدس را بدست تیغ «عقلانیت مدرن» می سپارد و عطای «محکمات» قلیل را به لقای «متشابهات» کثیر می بخشد. شرار بولهبی است که خیال نسیم صبا از خود دارد!

دن کیشوت قبیله ی ما دنبال بازگرداندن عصری است که دورانش به سرآمده٬ عصری که بقول بردیایف٬ عاطفه به سود علم از صحنه پاک شده است. او به گورکنان تاریخ پول اوقافی می دهد تا «پوزیتیویسم» را از گور به در آورند!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ انیشتین را به مصاف نیچه می برد تا جلوی مرگ خدا را بگیرد. اما وقتی بازمی گردد٬ تراژدی بزرگتر می شود. با مرگ انگاره های انیشتین٬ خدا پیشاپیش مرده است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ گاه خود را در پوست نلسون ماندلا می بیند و گاه٬ هم سخن با مارتین لوتر٬ فرمان پروتستانتیسم (احیا دینی) صادر می کند!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ مهبانگ را بر لوح رنگین اراجیف٬ با واژه هایی لوکس ٬ عوامانه و مطربانه می خواند و گمان می برد که تاریخ را به هدایت ایستاده است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ پوزیتیویسم را تا مغز استخوان بلعیده و اخلاق را پس داده است. (فرانکل گفت: اگر آنطور که پوزیتیویست ها می گویند انسان چیزی بیش از یک ماشین پیچیده نیست٬ پس کشتار «اشتاین هاف» مجاز می نماید.)

دن کیشوت قبیله ما ابن الوقت نیست٬ اما هر قدرتی که (چه نیک و چه بد) سر کار بیاید٬ اول «رفورمیست» و «ژاکوبن» است٬ بعد خیلی زود تواب می شود!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ استاد پانتومیم است٬‌اما کفاش خوبی نیست. پاپوش هایش تنگ است و مردم را می آزارد! از بیم بزه های خود کرده٬ به جلو می گریزد! اصل اخلاقی پوزیتیویستی او٬ ماکیاولی را هم درمانده کرده است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ بدلیجات را می خرد اما طلای ناب را می رباید. از کلاه برداری بیزار است اما عواید کلاه گذاری هایش را نیز پیشکش «پیشتازان راه آسمان» می نماید. دن کیشوت ما عاشق راه و رسم رابین هود است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ قلبی به نازکی دل کبوتر دارد. با این حال آنقدر بی رحمی «ژاکوبنی» دارد که بر پس کله ی خویش خراش کشد و ۱۰۰ روز طول درمان بگیرد!

دن کیشوت قبیله ی ما...

دن کیشوت قبیله ی ما٬ ژانوس است. آمیزشی از «خرد» و «شرافت»! و راستی جای سروانتس خالی که از گور برخیزد و رنگ باختگی قهرمان داستانش را در روزگار ما به چشم خود ببیند.

م.م. فرید

۹۰/۹/۱۰

کد مطلب: 1752

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين