خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
دكتر شريعتي‌ : ماترياليسم‌، جنس‌ و ذات‌ انسان‌ را ماده‌ مي‌داند. در همين‌ تعريف‌، او را در چارچوب‌ تكاملي‌ كه‌ در ماده‌ بودن‌ محدود است‌، حبس‌ مي‌كند.     ::    ويتگنشتاين‌ : به‌ راستي‌ امور ناگفتني‌ وجود دارند، آنها خود را «نشان‌ مي‌دهند». آنها «راز آميزند».     ::    ابونصر سراج‌ : كلامي‌ كه‌ زبان‌ آن‌ را از وجدي‌ كه‌ از معدن‌ فيض‌ به‌ دل‌ افاضه‌ شده‌، بيان‌ كند، اين‌ كلام‌ شبيه‌ و نزديك‌ به‌ دعوي‌ باشد، جز اينكه‌ اهل‌ اين‌ وجد، آزموده‌ و محفوظ‌ از خطا باشد.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : فرق‌ انسان‌ با ديگر جانداران‌ آن‌ است‌ كه‌ تنها انسان‌ مي‌انديشد، در حالي‌ كه‌ ديگران‌ احساس‌ مي‌كنند ولي‌ نمي‌انديشند.     ::    بودا : گرودنه‌هاي‌ پُرشكوه‌ خسرواني‌ بفرسايند، تن‌ نيز به‌ پيري‌ گرايد، ليكن‌ آيين‌ نيكان‌ هرگز پير نگردد؛ چون‌ نيكان‌ آن‌ را به‌ نيكان‌ بياموزند.     ::    غزالي‌ : مرگ‌ تجربه‌اي‌ مألوف‌ نيست‌ و فرصت‌ آزمودن‌ مرگ‌ از انسان‌ دريغ‌ شده‌ است‌.     ::    بودا : فرسوده‌ است‌ اين‌ تن‌ و لانه‌ي‌ بيماريها و بسي‌ شكننده‌. اين‌ توده‌ي‌ تباهي‌، فرو مي‌شكند. راستي‌ را كه‌ فرجام‌ زندگاني‌، مرگ‌ است‌.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : نسبت‌، انسان‌ را جانور مكلف‌ مي‌داند و مدرنيته‌، انسان‌ را جانور محق‌، تعريف‌ مي‌كند.     ::    مولانا : نردبان‌ خلق‌، اين‌ ما و مني‌ است‌/ عاقبت‌ اين‌ نردبان‌، افتادني‌ است‌/ هر كه‌ بالاتر رود، ابله‌تر است‌/ كاستخوان‌ او بتر خواهد شكست‌     ::    هراكليت‌ : ما در يك‌ رودخانه‌، هم‌ پا مي‌گذاريم‌ و هم‌ نمي‌گذاريم‌. ما هم‌ هستيم‌ هم‌ نيستيم‌.
آرشيو شبنامه های يک وجودگرا

دن کیشوت قبیله ما!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ خواب و بیداری را به هم می آمیزد. و رویا و زندگی را. و گذشته و حال را.

اگر انسان سده های میانه «مخلوق» بود و انسان مدرن «سوژه» شد٬ دن کیشوت قبیله ما انسان را «سوژه ی مخلوق» میداند! دن کیشوت قبیله ما همیشه التقاط و بخیه زدن از روی کار را دوست دارد!

آسیاب بادی دن کیشوت قبیله ما٬ فلسفه است. او دوست دارد فلسفه را به سلاخ خانه ی «مهندسی» بفرستد تا همه اضلاعش٬ راست گوشه شود! فنجانی است که خیال گنجای جهان دارد!

دن کیشوت قبیله ما٬ ناجی علم تفسیر است. او کتاب مقدس را بدست تیغ «عقلانیت مدرن» می سپارد و عطای «محکمات» قلیل را به لقای «متشابهات» کثیر می بخشد. شرار بولهبی است که خیال نسیم صبا از خود دارد!

دن کیشوت قبیله ی ما دنبال بازگرداندن عصری است که دورانش به سرآمده٬ عصری که بقول بردیایف٬ عاطفه به سود علم از صحنه پاک شده است. او به گورکنان تاریخ پول اوقافی می دهد تا «پوزیتیویسم» را از گور به در آورند!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ انیشتین را به مصاف نیچه می برد تا جلوی مرگ خدا را بگیرد. اما وقتی بازمی گردد٬ تراژدی بزرگتر می شود. با مرگ انگاره های انیشتین٬ خدا پیشاپیش مرده است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ گاه خود را در پوست نلسون ماندلا می بیند و گاه٬ هم سخن با مارتین لوتر٬ فرمان پروتستانتیسم (احیا دینی) صادر می کند!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ مهبانگ را بر لوح رنگین اراجیف٬ با واژه هایی لوکس ٬ عوامانه و مطربانه می خواند و گمان می برد که تاریخ را به هدایت ایستاده است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ پوزیتیویسم را تا مغز استخوان بلعیده و اخلاق را پس داده است. (فرانکل گفت: اگر آنطور که پوزیتیویست ها می گویند انسان چیزی بیش از یک ماشین پیچیده نیست٬ پس کشتار «اشتاین هاف» مجاز می نماید.)

دن کیشوت قبیله ما ابن الوقت نیست٬ اما هر قدرتی که (چه نیک و چه بد) سر کار بیاید٬ اول «رفورمیست» و «ژاکوبن» است٬ بعد خیلی زود تواب می شود!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ استاد پانتومیم است٬‌اما کفاش خوبی نیست. پاپوش هایش تنگ است و مردم را می آزارد! از بیم بزه های خود کرده٬ به جلو می گریزد! اصل اخلاقی پوزیتیویستی او٬ ماکیاولی را هم درمانده کرده است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ بدلیجات را می خرد اما طلای ناب را می رباید. از کلاه برداری بیزار است اما عواید کلاه گذاری هایش را نیز پیشکش «پیشتازان راه آسمان» می نماید. دن کیشوت ما عاشق راه و رسم رابین هود است!

دن کیشوت قبیله ی ما٬ قلبی به نازکی دل کبوتر دارد. با این حال آنقدر بی رحمی «ژاکوبنی» دارد که بر پس کله ی خویش خراش کشد و ۱۰۰ روز طول درمان بگیرد!

دن کیشوت قبیله ی ما...

دن کیشوت قبیله ی ما٬ ژانوس است. آمیزشی از «خرد» و «شرافت»! و راستی جای سروانتس خالی که از گور برخیزد و رنگ باختگی قهرمان داستانش را در روزگار ما به چشم خود ببیند.

م.م. فرید

۹۰/۹/۱۰

کد مطلب: 1752

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين