خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
خليل‌ جبران‌ : نيمي‌ از آنچه‌ مي‌گويم‌، بي‌معناست‌ آن‌ را مي‌گويم‌ تا شايد به‌ نيمه‌ ديگر دست‌يابي‌.     ::    هراكليت‌ : مردمان‌ نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ از هم‌ جداشدگي‌ عين‌ به‌ هم‌ پيوستگي‌ است‌:هماهنگي‌ كوششهاي‌ متضاد چون‌ در كمان‌ و چنگ‌.     ::    بودا : رهرو شاد از هوشياري‌، با بيم‌ در غفلت‌ مي‌نگرد، فرو نيافتد كه‌ او در كنار نيروانه‌ است‌.     ::    بودا : گرودنه‌هاي‌ پُرشكوه‌ خسرواني‌ بفرسايند، تن‌ نيز به‌ پيري‌ گرايد، ليكن‌ آيين‌ نيكان‌ هرگز پير نگردد؛ چون‌ نيكان‌ آن‌ را به‌ نيكان‌ بياموزند.     ::    هايدگر : هيچ‌ توصيف‌ و توضيحي‌ نمي‌تواند با ادعاي‌ عينيّت‌ كامل‌ به‌ ميدان‌ بيايد، و هميشه‌ ارائه‌ دهنده‌ي‌ فهمي‌ تأويلي‌ خواهد بود.     ::    بودا : چون‌ بداند كه‌ اين‌ تن‌ به‌ كردارِ كف‌ است‌ و بداند كه‌ سرشت‌ آن‌، سراب‌گونه‌ است‌ و بتواند تيرهاي‌ گُلْ مانندِ مارَه‌ را بشكند؛ جايي‌ بخواهد رفت‌ كه‌ شاهِ مرگ‌ نخواهدش‌ ديد.     ::    آلفرد آير : قضيه‌ي‌ «در كره‌ مريخ‌ موجودات‌ زنده‌ وجود دارد»، در شرايط‌ كنوني‌ قابل‌ بررسي‌ نيست‌، ولي‌ اصل‌ بررسي‌ آن‌، ممكن‌ است‌. اما قضاياي‌ متافيزيكي‌، اصلاً قابل‌ بررسي‌ نيستند، بنابراين‌ نمي‌توان‌ آنها را قضاياي‌ حقيقي‌ دانست‌.     ::    آگوستين‌ قديس‌ : انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهاي‌ جدي‌ خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايي‌ مي‌توانند معرفت‌ يقيني‌ بيابند، بدانند.     ::    بودا : گُل‌ چينِ پراكنده‌ دل‌ را مرگ‌ چنان‌ درربايد كه‌ سيلابي‌ روستاي‌ خفته‌ را.     ::    گزنوفون‌ : يك‌ خدا هست‌ در ميان‌ خدايان‌ و آدميان‌، كه‌ بزرگ‌ترين‌ است‌. نه‌ در پيكر همانند ميرندگان‌ است‌ نه‌ در انديشه‌.
مکتب اشراقآرشيو مطلب

تأثير مكتب‌ اشراق‌ اسلامي‌ - ايراني‌ درآثاراسلامي‌ چيني‌ در سده‌ي‌ هفدهم‌

 ظهور آثار اسلامي‌ ـ چيني‌ و نويسندگان‌ شاخص‌ در سده‌ي‌ هفدهم‌
17-1- از سده‌ي‌ هفتم‌ كه‌ اسلام‌ در چين‌ رواج‌ يافت‌، اين‌ آيين‌، فقط‌، در ميان‌ مسلمانان‌ از نسلي‌ به‌ نسل‌ ديگر منتقل‌ شد واسلام‌، هرگز، در ميان‌ غير مسلمانان‌ تبليغ‌ نشده‌ بود و منازعات‌ ميان‌ سه‌ دين‌ موجود در چين‌ ـ آيينهاي‌ كنفوسيوس‌، تائو و بودا ـ كه‌ در اعصار مختلف‌ روي‌ داده‌ است‌، وارد نشده‌ بود .بنابراين‌، قوم‌ هان‌ كه‌ اكثريت‌ مطلق‌ جمعيت‌ چين‌ را تشكيل‌ مي‌داد، به‌ درستي‌، نمي‌دانست‌ كه‌ اسلام‌ متشكل‌ از عقايد وآدابي‌ است‌ وآن‌ را فقط‌، نوعي‌ جنبش‌ عوام‌ تلقي‌ مي‌كرد. ] مشكل‌ مسلمانان‌ اين‌ بود كه‌ [ چگونه‌ اسلام‌ را براي‌ مقامات‌ مختلف‌ و مردم‌ قوم‌ هان‌ (Han) تبليغ‌ كنند؛ چه‌ كنند تا اسلام‌ را به‌ درستي‌ و به‌ طور كامل‌، درك‌ نمايند و چگونه‌ سوءتفاهمات‌ ايشان‌ را رفع‌ كنيم‌ و به‌ بقا و رشد مسلمانان‌ قوم‌ هان‌ ياري‌ برسانيم‌؛ و ديگر مسائلي‌ كه‌ اسلام‌ چيني‌ با آن‌ رو به‌ رو بود. به‌ علاوه‌، در زمان‌ سلسله‌ تانگ‌ (Taung) (618ـ907)، سانگ‌ (Taung) (960ـ1279) و يوان‌ (Yuan) (1271ـ1368)، بسياري‌ از مسلمانان‌ از آسياي‌ مركزي‌، ايران‌ و مناطق‌ عرب‌ نشين‌ به‌ چين‌ داخلي‌ مهاجرت‌ كرده‌ بودند. آنها در ابتداي‌ ورود و سكونت‌ خود در چين‌، به‌ فارسي‌ يا عربي‌ سخن‌ مي‌گفتند. اما گذشت‌ زمان‌ باعث‌ شد كه‌ به‌ زبان‌ چيني‌ روي‌ بياورند و زبان‌ عربي‌ و فارسي‌، فقط‌، (در مساجد مورد استفاده‌ قرار مي‌گرفت‌ و زبان‌ مطالعه‌ كتب‌ ديني‌ بود.بدين‌ ترتيب‌، چگونگي‌ نشر علوم‌ اسلامي‌ در چين‌، براي‌ مسلمانان‌ كه‌ ديگر فارسي‌ و عربي‌ نمي‌دانستند، مشكل‌ ديگري‌ شد.
در سده‌ي‌ هفدهم‌ (از پايان‌ سلسله‌ مينگ‌ (Ming) تا آغاز سلسله‌ كينگ‌)، (Qing) گروهي‌ از حكماي‌ هويي‌ (Hui) در تاريخ‌ چين‌ پديدار شدند. اينان‌، دانش‌ عميق‌ و گسترده‌اي‌ درباره‌ي‌ اسلام‌ و آيينهاي‌ كنفوسيوس‌، بودا و تائو داشتند. آنها به‌ شدت‌، احساس‌ وظيفه‌ مي‌كردند كه‌ ميان‌ فرهنگ‌ چين‌ و فرهنگ‌ اسلامي‌ مبادله‌ و ارتباط‌ برقرار سازند. ايشان‌ بسياري‌ از كتب‌ فارسي‌ و عربي‌ را جمع‌ آوري‌ و به‌ چيني‌ ترجمه‌ كردند. بدين‌ ترتيب‌، به‌ نيروي‌ جديدي‌ تبديل‌ شدند كه‌ ناگهان‌، در صحنه‌ ظاهر شده‌ بود و نكته‌هاي‌ جديدي‌ براي‌ مردم‌ عيان‌ مي‌كرد. سرانجام‌، ايشان‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ را وارد محافل‌ علمي‌ و محيط‌ فرهنگي‌ چين‌ كردند و در زمان‌ خود، فضاي‌ جديدي‌ خلق‌ نمودند.
در ميان‌ نويسندگان‌ آثار اسلامي‌ چيني‌، وانگ‌ داليو (Wang Dalyu) (1584ـ1670) مشهورتر از همه‌ است‌. او در نانجينگ‌ (Nonjing) به‌ دنيا آمد. نياكان‌ او در اوايل‌ پيدايش‌ سلسله‌ي‌ مينگ‌، از آسياي‌ مركزي‌ به‌ چين‌ آمده‌ و در آنجا ساكن‌ شده‌ بودند. به‌ ايشان‌، به‌ سبب‌ مهارت‌ در تقويم‌ نجومي‌، عنوان‌ كين‌ تيان‌ جيان‌ (Zhen jiao Zhen Quan) داده‌ شده‌ بود. وانگ‌ داليو در كودكي‌ به‌ مطالعه‌ي‌ متون‌ اسلامي‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ و عربي‌ پرداخت‌ وسپس‌ به‌ مطالعه‌ آثار آيين‌ كنفوسيوس‌ و آيين‌ بودا روي‌ آورد. او تمام‌ عمر خود را وقف‌ مطالعه‌ و ترجمه‌ متون‌ اسلامي‌ و نشر عقايد اسلامي‌ نمود. وي‌ نخستين‌ حكيمي‌ بود كه‌ اسلام‌ را در چين‌ به‌ زبان‌ چيني‌ معرفي‌ كرد. ترجمه‌هاي‌ او عبارتند از:ژن‌ جيائو ژن‌ كوان‌، كينگ‌ ژن‌ داخوئه‌؛ وخي‌ ژن‌ ژانگ‌ دا. (Xi Zhen Zheng Da) او نظريه‌ي‌ سنتي‌ اسلامي‌ تصوف‌ را با فرهنگ‌ چيني‌ مرتبط‌ ساخت‌، وجودشناسي‌، جهان‌ نگري‌ و معرفت‌شناسي‌ اسلامي‌ را مطرح‌ كرد و براي‌ تأسيس‌ فلسفه‌ وكلام‌ اسلامي‌ چيني‌، چهار چوبي‌ نظري‌ ايجاد نمود. نظريه‌ي‌ او در تركيب‌، نزديك‌ با عملكرد جامعه‌ي‌ چيني‌ قرار دارد؛ اين‌ نظريه‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ و فرهنگ‌ سنتي‌ چيني‌ را با هم‌ ممزوج‌ و آنها را مكمل‌ يكديگر مي‌كند. او توانست‌ آنچه‌ را ديگران‌ هرگز نتوانستند يا جرأت‌ نكردند، بيان‌ كند و بدين‌ ترتيب‌ ،اسلام‌ را در چين‌،بسيار گسترش‌ دهد.
دومين‌ محقق‌ مهم‌ ليوژي‌ (Liu Zhi) (1655ـ1745) است‌. او نيز در نانجينگ‌ متولد شد وپدر او، ليو سانج‌
(Lio Sanjie) يك‌ روحاني‌ بسيار معروف‌ مسلمان‌ بود. ليوژي‌ آموزش‌ خود را از همان‌ كودكي‌ آغاز كرد وبه‌ مطالعه‌ قرآن‌ كريم‌ پرداخت‌. او از پانزده‌ سالگي‌ به‌ آموختن‌ عربي‌ و فارسي‌ پرداخت‌ وسپس‌، بسياري‌ از متون‌ هندي‌ تائويي‌ وكتب‌ و مجلات‌ غربي‌ را خواند. به‌ علاوه‌، به‌ ديدار معلمان‌ و دوستان‌ خود در پكن‌، شوژن‌، (Suzhou) هانگ‌ ژو، (Hangzhou) شاندونگ‌، (Shandong) وهنان‌ (Henan) رفت‌ و از تعاليم‌ ايشان‌ برخوردار شد و در عين‌ حال‌، متون‌ عربي‌ و فارسي‌ را نيز جمع‌ آوري‌ كرد. پدر او، قبل‌ از مرگ‌، به‌ او گفت‌: مايه‌ي‌ تأسف‌ است‌ كه‌ متون‌ اصلي‌ اسلامي‌، هنوز، به‌ زبان‌ چيني‌ ترجمه‌ نشده‌ است‌، و او را سفارش‌ كرد كه‌ اين‌ وظيفه‌ سنگين‌ را بر عهده‌ بگيرد. ليوژي‌ سخنان‌ آخر پدر را آويزه‌ گوش‌ كرد. او در سالهاي‌ بعد، به‌ نانجينگ‌ باز گشت‌ وبه‌ رغم‌ زندگي‌ بسيار فقيرانه‌اي‌ كه‌ داشت‌، تمام‌ همت‌ خود را مصروف‌ ترجمه‌ كرد. گفته‌اند كه‌ او تمام‌ وقت‌ خود را به‌ كار مي‌گذراند و حتي‌ در ده‌ سال‌، فرصت‌ نكرد برگهايي‌ را كه‌ روي‌ پله‌هاي‌ خانه‌اش‌ ريخته‌ بود، جارو كند. سرانجام‌، اين‌ وظيفه‌ي‌ دشوار را به‌ پايان‌ رساند وبه‌ موفقيت‌ بزرگي‌ دست‌ يافت‌. او آراء مكتب‌ كنفوسيوسي‌ سلسله‌ي‌ سانگ‌ را بر مبناي‌ فلسفه‌ اسلامي‌، با علوم‌ طبيعي‌ عربي‌، ايراني‌ وغربي‌ در هم‌ آميخت‌ واز روش‌ طبقه‌بندي‌، تخصيص‌ مباحث‌، تفكر و تحليل‌ مكتب‌ كنفوسيوسي‌ سلسله‌ي‌ سانگ‌ و مينگ‌، براي‌ عرضه‌ و اثبات‌ كامل‌ نظريات‌ اسلامي‌ استفاده‌ كرد. آثار اصلي‌ او عبارتند از: تيان‌ فانگ‌ خينگ‌ لي‌، (Tian Fany Xing Li) تيان‌ فانگ‌ ديان‌ لي‌، (Tian Fang Dian Li) تيان‌ فانگ‌ ژي‌ شنگ‌ شي‌ لو (Tian Fang Zi Sheng Shi Lu) و ديگر آثار رايج‌ مانند ووگونگ‌ شي‌ يي‌، (Wu Gong Shi Yi) تيان‌ فانگ‌ سان‌ زي‌ جينگ‌، (Tian Fang Sai Zi Jing) و وگنگ‌ يو (Wu Geng Yue) . حكماي‌ قوم‌ هويي‌ و هان‌، ترجمه‌هاي‌ او را در زمان‌ خود او و پس‌ از آن‌ بسيار ستودند. همه‌ ايشان‌ ليوژي‌ را از زمره‌ي‌ بهترين‌ كساني‌ مي‌دانند كه‌ در طول‌ هزاران‌ سال‌ تاريخ‌ چين‌، به‌ ترجمه‌ آراء اسلامي‌ به‌ چيني‌ پرداخته‌اند:
ژانگ‌ ژونگ‌ (1584ـ1670)محقق‌ نامي‌ ديگري‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ از او ياد كرد. او عمر خود را وقف‌ ترجمه‌ي‌ متون‌ اسلامي‌ كرد. وي‌ در شوژون‌ جيانگسو، (Suzhou Of Jiangsu) در خانواده‌اي‌ كه‌ در آن‌، سنت‌ متون‌ اسلامي‌ رايج‌ بود، به‌ دنيا آمد. وي‌،در اوايل‌ كودكي‌، شروع‌ به‌ مطالعه‌ متون‌ اصلي‌ و آثار كنفوسيوسي‌ كرد. او اين‌ متون‌ را در يانگ‌ ژو، (Yangzhou) شوژون‌ و نقاط‌ ديگر به‌ خواستار آن‌ مي‌آموخت‌. در 1638، واعظ‌ مسلمانان‌ آشيگه‌، (Ashiqa) براي‌ تبليغ‌ عقايد اسلامي‌، از هند به‌ چين‌ آمد. ژانگ‌ ژونگ‌ سه‌ سال‌ نزد او تحصيل‌ كرد. او كتاب‌ توضيحات‌ ايمان‌ (گويي‌ ژنگ‌ زونگ‌ يي‌) را بر اساس‌ توحيد كه‌ آشيگه‌ به‌ دو آموخته‌ بود، به‌ زبان‌ چيني‌، به‌ رشته‌ تحرير در آورد. او در اين‌ كتاب‌ معتقد است‌ كه‌ معناي‌ اصلي‌ توحيد در ايمان‌ نهفته‌ است‌. فقط‌، در صورت‌ داشتن‌ ايمان‌، مي‌توان‌ قدرت‌ و ذات‌ اللّه‌ را درك‌ كرد. وجود مردم‌ نشان‌ دهنده‌ي‌ آفرينش‌ اللّه‌ است‌.
وو زونكي‌ (Wu zunqi) نيز در نانجينگ‌ ايالت‌ جيانگسو متولد شد. وورو، نياي‌ او، به‌ فرمان‌ دادگاه‌ سلسله‌ مينگ‌، در1368 (دومين‌ سال‌ از حكومت‌ امپراتور هونگ‌ وو)از آسياي‌ مركزي‌ به‌ نانجينگ‌ آمد و در هويي‌ ـ هويي‌ ـ سي‌ ـ تيان‌ ـ جيان‌ به‌ مقامي‌ رسيد. ووزونكي‌ در خانواده‌اي‌ متولد شد كه‌ در آن‌، سنت‌ مطالعه‌ متون‌ اسلامي‌ مرسوم‌ بود. در جواني‌ آثار كنفو سيوسي‌ را مطالعه‌ كرد و براي‌ رسيدن‌ به‌ مقام‌ ژيوكايي‌ (حكيم‌)انتخاب‌ شد. پس‌ از آن‌، به‌ تحقيق‌ و مطالعه‌ متون‌ اسلامي‌ پرداخت‌. كه‌ چانگ‌ ژيمئي‌، حكيم‌ بزرگ‌ مكتب‌ اسلامي‌ شون‌ دونگ‌، تدريس‌ مي‌كرد. همچنين‌، در مساجد نانجينگ‌ جيانگسو وژن‌ جيانگ‌ به‌ وعظ‌ پرداخت‌. او نكات‌ نظري‌ مهم‌ كتاب‌ اسلامي‌ فارسي‌ مرصادالعباد عبداللّه‌ ابوبكر، مانند نظريه‌ي‌ اخلاق‌، نظريه‌ي‌ عقل‌ نظريه‌ي‌ بازگشت‌ به‌ سوي‌ خدا پس‌ از مرگ‌ را انتخاب‌ و ترجمه‌ كرد. به‌ علاوه‌، كتابي‌ به‌ نام‌ خيوژنگ‌ منگ‌ يين‌ (Xiu Ziu Meng Yin) نوشت‌ كه‌ از اصول‌ اعتقادات‌ اسلامي‌، آنچه‌ مردم‌ بايد از خانواده‌ي‌ خود فرا بگيرند، رسوم‌ ازدواج‌ و عزاداري‌، حلال‌ و حرام‌ دين‌ و... سخن‌ مي‌گويد. اين‌ كتاب‌ را چون‌ فانوس‌ دريايي‌ دانسته‌اند كه‌ جهت‌ صحيح‌ را به‌ كشتيهاي‌ گمشده‌ در تاريكي‌ نشان‌ مي‌دهد.
من‌ شو (Ma Zhu) (1640ـ 1711) در بائو شان‌ (Baoshan) به‌ دنيا آمد. او مدعي‌ بود كه‌ از نوادگان‌ نسل‌ چهل‌ وپنجم‌ پيامبر است‌. او در 1683 (در بيست‌ و دومين‌ سال‌ از دوره‌ حكومت‌ امپراتور كانگ‌ خي‌)، كتاب‌ كينگ‌ ژنگ‌ ژي‌ نان‌ (Qing Zhen Zhi Nan) را نوشت‌ كه‌ در توضيح‌ ديدگاههاي‌ اصلي‌ اسلامي‌، نظريه‌ي‌ توحيد، فلسفه‌ تصوف‌ و اخلاق‌ بود. وي‌ براي‌ آنكه‌ در تبليغ‌ اسلام‌ در چين‌، از كمك‌ دربار برخوردار باشد، آثار و تاريخ‌ خانواده‌ي‌ خود وديد گاههاي‌ خود درباره‌ي‌ نقشي‌ كه‌ اسلام‌ در تزكيه‌ وآموزش‌ افراد ايفا مي‌كند، بارها، به‌ امپراتور كانگ‌ ژي‌ عرضه‌ كرد، امّا موفق‌ نشد. كينگ‌ ژنگ‌ ژي‌ نان‌ تأثيري‌ عظيم‌ در حكيم‌ اسلامي‌، ليوژي‌ گذاشت‌ و ما دكسين‌
(Ma Dexin) (1794ـ 1874) نيز بسياري‌ از ديدگاههاي‌ خود را از اين‌ كتاب‌ گرفته‌ بود. 

ديدگاههاي‌ مكتب‌ اشراق‌ ايراني‌ در آثار اسلامي‌ چيني‌ در سده‌ي‌ هفدهم‌
17-2- آثار اسلامي‌ چيني‌،در سده‌ي‌ هفدهم‌، نه‌ تنها به‌ توضيح‌ آراء و ديدگاههاي‌ سنتي‌ اسلامي‌ پرداختند، بلكه‌ آيين‌ كنفوسيوس‌ را نيز در خود جذب‌ كردند وتغيير دادند و مهم‌ تر اينكه‌ آراء و ديدگاههاي‌ مكتب‌ اشراق‌ ايراني‌ رامطرح‌ كردند. سهروردي‌، مكتب‌ اشراق‌ ايراني‌ را بر اساس‌ آراء غزالي‌ و حلاج‌ بنياد نهاد. اين‌ مكتب‌ از نظريه‌ي‌ نور قدسي‌ گرفته‌ شده‌ بود كه‌ مدتهاي‌ طولاني‌ در جهان‌ اسلام‌ وجود داشت‌. مكتب‌ اشراق‌ به‌ ديدگاههاي‌ زير معتقد بود: ذات‌ خداوند مطلق‌ و غايي‌ است‌. خداوند نور برين‌ است‌. هر آنچه‌ در جهان‌ وجود و حضور دارد، از نور است‌ و نور، منشأ اصلي‌ همه‌ چيز است‌. نور خداوند بر كل‌ جهان‌ حاكم‌ است‌ و نظم‌ عالم‌ اكبر، اجرام‌ سماوي‌ وكهكشانها را تعيين‌ مي‌كند. هر آنچه‌ در جهان‌ هست‌،به‌ درجات‌ مختلف‌، از نور و سايه‌ تشكيل‌ شده‌ است‌: بدون‌ نور هيچ‌ چيز ممكن‌ نيست‌ وجود داشته‌ باشد؛ نور منبع‌ معرفت‌ انسان‌ نيز هست‌ و در تابش‌ نور، مي‌توان‌ به‌ معرفت‌ وحقيقت‌ دست‌ يافت‌. آنچه‌ مخلوقات‌ را به‌ شناخت‌ مي‌رساند، تابش‌ نور مطلق‌ خداوندي‌ است‌. در نفوس‌ خلق‌، نور باطني‌ وجود دارد و خلق‌ بايد نفوس‌ خود را با رياضت‌ و طريقه‌ تزكيه‌ كند. طريقه‌، راهي‌ است‌ كه‌ خلق‌ در آن‌ تابش‌ نور را طلب‌ مي‌كند. مكتب‌ اشراق‌ مقام‌ طريقه‌ را مرتبه‌ي‌ فلسفه‌ تصوف‌ ارتقا مي‌دهد. در اينجا، بايد توضيح‌ داد كه‌ منظور از نور، فقط‌، مَجاز است‌؛ زيرا طبيعت‌ يكتاپرستي‌ با نوري‌ كه‌ متشكل‌ از ذات‌ مادي‌ با مشخصه‌ي‌ موجي‌ باشد، سازگار نيست‌. تا سده‌ي‌ هفدهم‌، مكتب‌ اشراق‌ عرفاني‌ اصفهان‌ كه‌ نماينده‌ي‌ آن‌ ملاصدرا (1571ـ 1640) بود، تمام‌ آراء مكتب‌ اشراق‌ را پذيرفته‌ و آنها را توسعه‌ داده‌ بود. ملاصدرا معتقد بود كه‌ كل‌ جهان‌، حاصل‌ نور خداوند است‌. نور اللّه‌ مبدأ اصلي‌ همه‌ي‌ اشياء و بي‌انتهاست‌. همه‌ي‌ اشياء جهان‌ و تغييرات‌ آنها ظهورات‌ گوناگون‌ تابش‌ نور بي‌پايان‌ خداوندي‌ است‌. فقط‌، با تزكيه‌ نفس‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ مساحت‌ وحدت‌ عرفاني‌ وارد شد. درك‌ ذاتي‌ كه‌ خود خداوند آن‌ را اعطا مي‌كند، بالاترين‌ مرتبه‌ي‌ معرفت‌ است‌ و مي‌ تواند مردم‌ را به‌ انسان‌ كامل‌ تبديل‌ كند.
نظريه‌ي‌ مكتب‌ اشراق‌، يكي‌ از نظريه‌هاي‌ عرفاني‌ اسلامي‌ است‌. اين‌ نظريه‌ در سده‌ي‌ هفدهم‌ بر آثار اسلامي‌،چيني‌ اثر گذاشت‌ و نويسندگان‌ اين‌ آثار اسلامي‌، در مراحل‌ اوليه‌، اين‌ نظريه‌ي‌ عرفاني‌ را پذيرفتند و مورد ستايش‌ قرار دادند. در كل‌، ديدگاههاي‌ گوناگون‌ مكتب‌ اشراق‌ كه‌ در آثار ايشان‌ مطرح‌ شده‌، به‌ شرح‌ زير است‌.
1- نظريه‌ي‌ آفرينش‌ به‌ وسيله‌ي‌ نوراللّه‌. اللّه‌ نور است‌، نور راستين‌. تنها مبدأ وپايه‌ي‌ تمام‌ اشياء و تمام‌ معارف‌ عقلاني‌، پرتوي‌ از نور راستين‌ است‌. «در همه‌ چيز، ظهورات‌ اللّه‌ است‌.» (1) تمام‌ معارف‌ عقلي‌ ذاتي‌ از آن‌ نور پديد مي‌آيد. وانگ‌ داي‌ يو (Wang Daiyu) و ماژو (Ma Zhu) معتقد بودند كه‌ منشأ تمام‌ اولياء، ارواح‌ قدسي‌، ملائكه‌، شيطان‌، ابليس‌، حس‌، خاك‌، پرندگان‌، جانوران‌، آسمان‌، خورشيد، ماه‌، ستارگان‌، آب‌، خاك‌، باد، آتش‌، سبزه‌، چوب‌، فلز، سنگ‌ و... اين‌ معارف‌ است‌. امّا وو زونكي‌ بر زندگي‌ باطني‌ و معرفت‌ عقلي‌ تأكيد مي‌كند. اينها مُثُل‌ تمام‌ اشياء هستند. موژو (Mu Zhu) نيز به‌ اين‌ ديدگاه‌ معتقد است‌ (2) ؛ يعني‌ پس‌ از آنكه‌ تمام‌ معارف‌ عقلي‌ باطني‌ از نور خداوندي‌ پديد آمدند، تمام‌ اشياء بر اساس‌ مُثُل‌ خود آفريده‌ شدند. اين‌ نظريه‌، پارادكسي‌ است‌ در مقابل‌ اصول‌ بنيادي‌ اسلام‌.
2ـ نظريه‌ي‌ بازتاب‌ نور ايمان‌. نويسندگان‌ چيني‌ معتقد بودند كه‌ ايمان‌ مردم‌، نور خداوند است‌، امّآ نه‌ نور حاصل‌ از يادگيري‌ و رياضت‌. ايمان‌، خود نور اللّه‌ است‌ و احساس‌ يا نوري‌ است‌ كه‌ در درون‌ وجود دارد و مي‌تواند براي‌ كشف‌ حقايق‌ به‌ استدلال‌ بپردازد و جمادات‌ و اميال‌ را مشاهده‌ كند. (3) هدف‌ خداوند از دادن‌ نور ايمان‌ به‌ مردم‌ متوجه‌ كردن‌ ايشان‌ به‌ اللّه‌ است‌. مردم‌ پس‌ از تولد، بر تابش‌ نور بيروني‌ متكي‌ هستند تا آن‌ زمان‌ كه‌ نور دروني‌ ايشان‌ به‌ تابش‌ بيآغازد و سرانجام‌، به‌ قلمرو بازتاب‌ برسند كه‌ در آن‌ اللّه‌ را با نور باطني‌ خود در يابند. امّا چون‌ حقيقت‌ پيچيده‌ است‌ و عمر ما نيز بسيار كوتاه‌ و در جهان‌ وسوسه‌ها و موانع‌ بسيار نيز وجود دارد، مردم‌ نمي‌توانند اللّه‌ را درك‌ كنند وبه‌ او رو بياورند.بنابراين‌، مردم‌ بايد آلودگيهاي‌ اين‌ جهان‌ فاني‌ را از خود بزدايند و نفس‌ خود را تزكيه‌ كنند تا از تابش‌ نور بيروني‌ برخوردار شوند. از سوي‌ ديگر، بايد تحقيق‌ كنند؛ زيرا تحقيق‌ فرمان‌ خداوند به‌ تمام‌ مردان‌ وزنان‌ است‌. آنان‌ بايد كتب‌ مقدس‌ را مطالعه‌ كنند كه‌ چراغي‌ فرا روي‌ ايشان‌ است‌. ايمان‌، نور دلهاست‌؛ فقط‌، هنگامي‌ كه‌ نور بيروني‌ به‌ درون‌ وارد شود، نور درون‌ مي‌تواند بتابد. (4) نور دروني‌ ايمان‌،فقط‌، با كمك‌ تابش‌ نور بيروني‌ جلوه‌گر مي‌شود. چون‌ همه‌ي‌ اشياء محصول‌ نور هستند، نور مي‌تواند در همه‌ چيز باشد. اللّه‌، پيامبر، اسلام‌، امامان‌، كتب‌ آسماني‌، مساجد، عابدان‌، نفوس‌ و... همه‌ تجليات‌ نور هستند. «امام‌، نور اللّه‌ است‌ و مي‌تواند به‌ مردم‌ بفهماند كه‌ ذات‌ اللّه‌، نور است‌؛ (5) مي‌تواند بفهماند كه‌ نور اللّه‌، خود اللّه‌ را نيز ظاهر مي‌سازد.» (6) «من‌ مي‌توانم‌ به‌ خدا تكيه‌ كنم‌ تا به‌ من‌ نور دروني‌ عطا كند، بدين‌ ترتيب‌، مي‌توانم‌ اصل‌ خالص‌ خويش‌ را منور سازم‌. (7) رسول‌ اكرم‌، حضرت‌ محمد(ص‌) فرموده‌ است‌: اگر مردم‌ خود را بشناسند، مي‌توانند خداوند تمام‌ مخلوقات‌ را بشناسند.» در يك‌ كلام‌، مردم‌ به‌ هنگام‌ زاده‌ شدن‌، از نور خداوندي‌ بر خوردار مي‌شوند، (8) سپس‌ با كمك‌ تابش‌ نور بيروني‌، نور دروني‌ ايشان‌ ظاهر مي‌شود و نور ايمان‌ به‌ اللّه‌ را منعكس‌ مي‌كند؛ سرانجام‌، ايشان‌ به‌ قلمرو وحدت‌ عرفاني‌ وارد مي‌شوند. (9)
3- نظريه‌ي‌ تركيب‌ دو قوس‌ نور(يعني‌ توحيد عرفاني‌). تركيب‌ اين‌ دو قوس‌ نور نشان‌ مي‌دهد كه‌ نور خداوند ظاهر مي‌شود، گذشته‌ وآينده‌ فرد را تجربه‌ مي‌كند و سپس‌ با اللّه‌ و يگانه‌ مي‌شود. نور اللّه‌ قوسي‌ از گذشته‌ي‌ انسان‌ است‌ وپس‌ از مرگ‌ او، به‌ قوس‌ ديگري‌ تبديل‌ مي‌شود و با خداوند تركيب‌ مي‌گردد. اين‌ دو قوس‌ مي‌ توانند به‌ صورت‌ يك‌ دايره‌ي‌ كامل‌ با هم‌ تركيب‌ شوند. چنان‌ كه‌ ليوژي‌ در كتاب‌ خود گفته‌ است‌: گذشته‌ در حال‌ نزول‌ وآينده‌ در حال‌ صعود است‌ و آن‌ گاه‌، اين‌ دو قوس‌ با يكديگر تركيب‌ وبه‌ دايره‌ تبديل‌ مي‌شوند. (10) همه‌ي‌ مردم‌ مي‌توانند به‌ قلمرو وحدت‌ عرفاني‌ وارد شوند واين‌ امر، فقط‌، براي‌ كساني‌ كه‌ رياضت‌ كشيده‌اند ممكن‌ است‌. نظريه‌ي‌ اشراق‌ مانند جاده‌اي‌ است‌ به‌ شكل‌ دايره‌ كه‌ در آن‌، مردم‌ از سوي‌ اللّه‌ مي‌آيند وبه‌ سوي‌ اللّه‌ باز مي‌گردند. (11)
4- نظريه‌ي‌ حجب‌. حجب‌، موانع‌ بين‌ اللّه‌ و مردم‌ است‌. «بين‌ اللّه‌ و مردم‌، 70000 حجاب‌ با سايه‌ روشنهاي‌ متفاوت‌ وجود دارد.» (12) زندگي‌ مردم‌ از بدو تولد، حركت‌ از نور به‌ سوي‌ تاريكي‌ است‌. هر چه‌ به‌ حجابهاي‌ تيره‌تر نزديك‌ تر مي‌شوند، از اللّه‌ دورتر مي‌شوند. راه‌ بازگشت‌ به‌ سوي‌ خداوند، راهي‌ است‌ كه‌ در آن‌ از حجابهاي‌ تيره‌تر به‌ سوي‌ حجابهاي‌ روشن‌تر مي‌روند. مردم‌ بايد خود را از مزاحمت‌ رويدادهاي‌ اين‌ زندگي‌ مادي‌ رها سازند. «گاهي‌، هنگامي‌ كه‌ نفس‌ انسان‌، كاملاً، خالص‌ است‌، تمام‌ حجابها كنار مي‌رود و اين‌ ظهور اللّه‌ است‌.» (13) پس‌ از تحمل‌ رياضات‌ و تزكيه‌ي‌ نفس‌ از هر نوع‌ كبر وهوا مي‌توان‌ از ميان‌ حجابها گذشت‌، به‌ سوي‌ شرايط‌ نخستين‌ باز گشت‌ و به‌ طرف‌ اللّه‌ رفت‌.
دلايل‌ پذيرش‌ مكتب‌ اشراق‌ ايراني‌ در سده‌ هفدهم‌ 

توسط‌ آثار اسلامي‌ چيني‌
17-3- از آنچه‌ گفتيم‌ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ حكماي‌ چيني‌ ديدگاههاي‌ مكتب‌ اشراق‌ ايراني‌ را پذيرفته‌ بودند و اين‌ ديدگاهها را در محيط‌ فرهنگي‌ هان‌ چيني‌ مطرح‌ كردند. امّا چرا حكماي‌ چيني‌ در سده‌ي‌ هفدهم‌، ديدگاههاي‌ مكتب‌ اشراق‌ ايراني‌ را پذيرفته‌ بودند؟
مبادله‌ي‌ فرهنگي‌ ميان‌ چين‌ وايران‌ تاريخي‌ طولاني‌ دارد. مسلماناني‌ كه‌ در دوران‌ سلسله‌ي‌ يوان‌ (Yuan) (1271-1338) از ايران‌ به‌ چين‌ آمده‌ بودند، از طرف‌ دربار سلسله‌ي‌ يوان‌، از پرداخت‌ ماليات‌ معاف‌ شدند. پادشاهي‌ ايران‌ كه‌ به‌ دست‌ مغولان‌ در ايران‌ تأسيس‌ شده‌ بود، با دربار سلسله‌ يوان‌، روابط‌ دوستانه‌ داشت‌. درآن‌ زمان‌، فارسي‌، مغولي‌، وچيني‌ سه‌ زبان‌ رايج‌ در چين‌ بود. جمال‌ الدين‌، منجم‌ ايراني‌ نجوم‌ اسلامي‌ را وارد چين‌ كرد. چند پزشك‌ ايراني‌ در چين‌ به‌ طبابت‌ پرداختند. حكومت‌ يوان‌، هويي‌ ـ هويي‌ ـ گوان‌ (Hui-Hui-Guan) را تأسيس‌ كرد كه‌ در آن‌، به‌ ويژه‌ زبان‌ فارسي‌ تدريس‌ مي‌شد. صوفياني‌ چند نيز به‌ چين‌ آمدند تا اسلام‌ را تبليغ‌ كنند و در پايان‌ سلسله‌ مينگ‌ و آغاز سلسله‌ كينگ‌، چند كتاب‌ تصوف‌ نيز به‌ چين‌ وارد شد. گويي‌ ژنگ‌ يائويي‌،
(Gui Zheng Yao Yi) اثر ژانگ‌ ژونگ‌، مجموعه‌ يادداشتهايي‌ بود كه‌ ژانگ‌ ژونگ‌ از تعاليم‌ آشيگه‌ درباره‌ي‌ آراء صوفيان‌ جمع‌ آوري‌ و به‌ چيني‌ ترجمه‌ كرده‌ بود. آشيگه‌، صوفي‌ هندي‌ بود. ژانگ‌ ژونگ‌، در اثر خود، سي‌ پيان‌ يائو دائو، (Si Pian Yao Dao) به‌ برخي‌ آثار متصوفه‌ مانند مرصاد و لوايح‌ كه‌ در ميان‌ مسلمانان‌ چيني‌ منتشر شده‌ بود، اشاره‌ مي‌كند. وانگ‌ دايي‌ يو و ژانگ‌ ژونگ‌، آراء و حكايات‌ صوفيان‌ مشهور اعصار ميانه‌، مانند ربيعه‌ (719-801)، بسطامي‌ (؟ـ874)، دروناييد(؟ـ 910) و منصور حلاج‌(857ـ927) راباز گو كردند. برخي‌ از سلاسل‌ صوفيه‌ در شمال‌ غربي‌، ابن‌ عربي‌(1165ـ1240)را شيخ‌ محي‌ الدين‌ مي‌خوانند و به‌ هنگام‌ نماز، او را دعا مي‌كنند. فتوحات‌ مكيه‌ ابن‌ عربي‌ و مثنوي‌ رومي‌ آثاري‌ هستند كه‌ حكماي‌ صوفي‌ به‌ طور گسترده‌، مطالعه‌ مي‌كنند.
كتابهاي‌ اهل‌ تصوف‌ ايران‌ كه‌ به‌ عنوان‌ كتاب‌ درسي‌ انتخاب‌ شده‌اند، عبارتند از: مرصاد، لمعات‌، اربعون‌، خطب‌، گلستان‌ و منهاج‌ الطب‌. كتب‌ فوق‌ كه‌ در مساجد اسلامي‌ چيني‌ مطالعه‌ مي‌شد، نشان‌ مي‌دهد كه‌ قبل‌ از پيدايش‌ آثار اسلامي‌ چيني‌، مكتب‌ اشراق‌ ايراني‌ تأثير خود را در مسلمانان‌ چيني‌ گذاشته‌ وراه‌ را براي‌ پيدايش‌ آثار اسلامي‌ چيني‌ در سده‌ي‌ هفدهم‌ گشوده‌ بود. 

خاتمه‌
17ـ4- ملاصدرا در سده‌ي‌ هفدهم‌، در ايران‌ مي‌زيست‌. او نظريه‌ اشراق‌ سهروردي‌ را پذيرفت‌ و گسترش‌ داد. ملاصدرا براي‌ بناي‌ ساختار فلسفي‌ خود، آراء ابن‌ سينا، وابن‌ عربي‌(980ـ1037) را با هم‌ تركيب‌ كرد. او حكيم‌ بزرگ‌ مسلمان‌ ايراني‌ بود. آثار اسلامي‌ كه‌ به‌ دست‌ حكماي‌ چيني‌، وانگ‌ دايي‌ يو، ليوژي‌ و ديگران‌ به‌ زبان‌ چيني‌ نوشته‌ شده‌ بود نيز، به‌ روشنفكران‌ هان‌ نشان‌ داد كه‌ اسلام‌ ديني‌ عالي‌ مرتبه‌ است‌ و به‌ مسلمانان‌ چيني‌ كه‌ فقط‌، چيني‌ مي‌دانستند و نه‌ عربي‌ يا فارسي‌، امكان‌ داد تا اسلام‌ را از متون‌ چيني‌ بياموزند. گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ نوشتن‌ آثاري‌ به‌ زبان‌ چيني‌ در توضيح‌ اسلام‌، نوزايي‌ اسلام‌ چيني‌ است‌. اين‌ نظريه‌، بسيار منطقي‌ است‌.
ملاصدرا، وانگ‌ دايي‌ يو، ليوژي‌ و برخي‌ حكماي‌ ديگر، همه‌ احيا كنندگان‌ اسلام‌ در جهان‌ شرق‌ در سده‌ي‌ هفدهم‌ بودند.
 
پانوشتها
1- Wang Daiyu, Zheng Jinn Zhen Quan.
2- Ibid
3- Ma Zhu, Qing Zhen Zhi Nan.
4- Ibid.
5- Ibid.
6- Wu Zunqi, Ziu Zhen Mang Ytn.
7- Ma Zhu, op. cit.
8- Zhang Zhong, Si Pian Yao Dao. Vol 2.
9- Ma Zhu, op. Cit.
10- Liu Zhi, Tun Fang Xing Li, Ben Jing, Vol.4.
11-Lia Zhi, op. cit.
12- Ma Zhu, Op.Cit.
13- Wn Zunqi, Gui Zheng Yao Dao. Vol. 3.

منابع‌
1- Wang Dai Yu Zheng jao Zheng Quan, Qing Zheng Da Xue, Xi Zhong Zheng Da.
2- Lin Zhi, Tian Fang Zing Li, Tiang Fang Diun Li, Tiang Fang Zhi Sheng Shi Lu.
3- Mazhu, Qing Zhung Zhi Nan.
4- A shi Ge speaking and Zhang Zhong translating Gui Zheng Zong Yi
5- Zhang Zhong translated Si Plan Yau Duo.
6- Wu zun qi translated Gui Zheng Yao Duo.
7- Wan Xao Ein is Chief editor of Chinese Islamic Encyclopedia
8- Jing Yi jin, Discussing the Idea of Illumination from Ahlla in first Chinese Islamic Books, The World Religious Study, 1985, vol.4.

کد مطلب: 641

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين