خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
هراكليت‌ : دهر كودكي‌ است‌ كه‌ نرد مي‌بازد؛ پادشاهي‌ يك‌ كودك‌!     ::    ويتگنشتاين‌ : بدون‌ فلسفه‌، گويي‌، انديشه‌ها تار و نامتمايزند:وظيفه‌ فلسفه‌ اين‌ است‌ كه‌ آنها را روشن‌ سازد و به‌ آنها، مرزهايي‌ دقيق‌ ببخشد.     ::    گزنوفون‌ : يك‌ خدا هست‌ در ميان‌ خدايان‌ و آدميان‌، كه‌ بزرگ‌ترين‌ است‌. نه‌ در پيكر همانند ميرندگان‌ است‌ نه‌ در انديشه‌.     ::    بودا : فرسوده‌ است‌ اين‌ تن‌ و لانه‌ي‌ بيماريها و بسي‌ شكننده‌. اين‌ توده‌ي‌ تباهي‌، فرو مي‌شكند. راستي‌ را كه‌ فرجام‌ زندگاني‌، مرگ‌ است‌.     ::    افلاطون‌ : (خطاب‌ به‌ بيگانه‌) پس‌ پيداست‌ كه‌ شما ديري‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ لفظ‌ «وجود» را به‌ كار مي‌بريد؛ با آنچه‌ مرادتان‌ هست‌، آشناييد. ما نيز پيش‌ از اين‌ مي‌پنداشتيم‌ كه‌ آن‌ را ] وجود را [ در مي‌يابيم‌، اما اكنون‌ متحير و دروا شده‌ايم‌.     ::    هايدگر : ما در هر پرسش‌ نبايد چشم‌ انتظار پاسخ‌ باشيم‌؛ بلكه‌ بايد توقع‌ پيدايش‌ انبوهي‌ از پرسشهاي‌ تازه‌ را داشته‌ باشيم‌ و به‌ امكان‌ مطرح‌شدن‌ آنها، ياري‌ رسانيم‌.     ::    نيچه‌ : و من‌ سه‌ استحاله‌ي‌ روح‌ را اعلام‌ مي‌كنم‌ كه‌ چگونه‌ روح‌، يك‌ شتر مي‌شود، سپس‌ شتر، شير مي‌گردد و بالاخره‌ به‌ كودكي‌ تبديل‌ مي‌شود.     ::    اقبال‌ لاهوري‌ : نظام‌ جمهوري‌ مغرب‌، همان‌ ساز كهن‌ است‌ كه‌ در پرده‌هاي‌ آن‌ غير از نواي‌ قيصري‌ نيست‌.     ::    كانت‌ : جان‌ من‌ در برابر يك‌ انسان‌ ساده‌ عادي‌ (كه‌ از شايستگي‌ اخلاقي‌ برخوردار است‌)، به‌ حالت‌ كرنش‌ درمي‌آيد.     ::    ويتگنشتاين‌ : اثر من‌ شامل‌ دو بخش‌ است‌:بخشي‌ كه‌ عرضه‌ كرده‌ام‌ و بخشي‌ كه‌ ننوشته‌ام‌؛ و دقيقاً اين‌ دو بخش‌ است‌ كه‌ مهم‌ است‌.
آرشيو کاريکاتور

این تنگ، فقط جای گفت و گوی فلسفی است!

در پیوند با این طرح، در صورت تمایل به سوال زیر پاسخ دهید:
خدای فیلسوفان همچون ارسطو با خدای ادیان چه فرقی دارد؟


طرح کاریکاتور از: Golla - NTS Organization

کد مطلب: 1020

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

nsradfar@yahoo.com
اگه منظور از فيلسوفان همچون ارسطو فلاسفه اي است كه اول فيلسوف طبيعي اند بعد از آن به متافيزيك مي رسند فرق خداشون با خداي اديان اينه كه فقط خداي عاقلند آن هم عقل از نوع دكارتي! اما خداي اديان ابراهيمي عاقل است اما خيلي چيزهاي ديگه هم هست اونم از نوع غير دكارتيش! البته اگه فيلسوف مثل ارسطو يه چيزه ديگه منظور باشه( مثلا از اون فيلسوفايي كه به زور مي گن عارف و فلان و فلانن) قضيه فرق مي كنه. در اون صورت در ظاهر فرقي بين خداهاشون نيست!!درست عرض کردم؟
شنبه 23 آذر 1387 ساعت 19:27
@yahoo.comh_kia1548
خداي فيلسوفان راز است و خداي اديان و عارفان ناز.
سه شنبه 29 مرداد 1387 ساعت 23:11
سلام فراوان بر فيلسوفان
آخه سوال تا حدودي مجمله. چراكه اولا هر ديني يك نگرش خاص معطوف به خدا رو داره دويم، هر كدام از خود داراي يك تعريف از خدا هستند ولي براي اينكه جواب شما رو يه جوري بديم ،ميايم وجه اشتراك اين مولفه ها رو در نظر مي گيريم ، يعني اينكه خداي اديان حالت ترسيمي از(رسالت-تاريخ)اثبات ميشه و شناختش از صفات و مراتبش هست ولي در نزد اين نوع فلاسفه گرایش به رويت هستي يا عليت مطلق هست.
البته سوالاي گنده گنده مي پرسين انسان از جواب دادنش تو يه جمله عاجز مي شه !ولي كلا در اصل از هم منفك هستن :يكي اثبات خدا دويم تفسير خدا...
چهارشنبه 12 تير 1387 ساعت 03:01
shimi_1346@yahoo.com
خداي فيلسوفان از دروازه فلسفه وارد دنياي فيلسوفان شده است اما خداي اديان از دروازه كلام وارد دنياي همگان مي شود
پنجشنبه 16 خرداد 1387 ساعت 07:09
خداي اديان خدايي از قبل اثبات شده است .ايمان به خدا در اديان ،قبل از استدلال و شك است.هنگامي كه اين ايمان تعبدي ايجاد شد آن گاه فرد مومن در حوزه ي همان ايمان قطعي به اثبات انديشه هاي ديني در چارچوب همان دين مي پردازد.و چون به قدرتي برتر متكي است با قدرت سخن مي گويد.در حالي كه فيلسوف ابتدا مي انديشد و سپس حكم مي دهد كه اولاْ: خدا هست يا نه؟ و ثانياْ :وجود خدا از نظرگاه انديشه ي انسان چگونه است.البته هر آن ممكن است ايمان فيلسوف به شك و شايد ابطال بگرايد زيرا ايمان فلسفي متكي به عقلي است كه پويا و نوگراست و اگر به قطعيت برسد آن گاه از دانش خويش دور خواهد شد.
پنجشنبه 16 خرداد 1387 ساعت 00:22

1234