خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
دكارت‌ : از آنجا كه‌ من‌ مي‌توانم‌ به‌ نحو واضح‌ و متمايزي‌، وجود ذهن‌ را مستقل‌ از بدن‌، درك‌ كنم‌، بنابراين‌ ذهن‌ بايد براي‌ خود وجودي‌ مستقل‌ داشته‌ باشد.     ::    بودا : گرودنه‌هاي‌ پُرشكوه‌ خسرواني‌ بفرسايند، تن‌ نيز به‌ پيري‌ گرايد، ليكن‌ آيين‌ نيكان‌ هرگز پير نگردد؛ چون‌ نيكان‌ آن‌ را به‌ نيكان‌ بياموزند.     ::    كانت‌ : دو چيز جان‌ مرا از اعجاب‌ و احترام‌، سرشار مي‌سازد:آسمان‌ پر ستاره‌ي‌ بالاي‌ سر من‌ و قانون‌ اخلاقي‌ در درون‌ من‌.     ::    هراكليت‌ : چشمها و گوشها براي‌ آدميان‌ به‌ گواهاني‌ هستند، اگر روحهايي‌ با زبان‌ آنها بيگانه‌ دارند.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : مجموع‌ حواس‌ به‌ نحوي‌ با مغز همبستگي‌ دارند و بدينسان‌ اگر مغز تكان‌ بخورد يا جاي‌ خود را تغيير دهد، حواس‌ ناقص‌ مي‌شوند، زيرا اين‌ كار گذرگاههايي‌ را كه‌ احساسها از آنها مي‌آيند، مي‌گيرد.     ::    كانت‌ : اي‌ وظيفه‌! اي‌ نام‌ بزرگ‌ و با شكوه‌ كه‌ بي‌ آنكه‌ با چيزهاي‌ خوشايند و فريبنده‌ همراه‌ شوي‌، توقع‌ اطاعت‌ داري‌.     ::    اقبال‌ لاهوري‌ : نظام‌ جمهوري‌ مغرب‌، همان‌ ساز كهن‌ است‌ كه‌ در پرده‌هاي‌ آن‌ غير از نواي‌ قيصري‌ نيست‌.     ::    بودا : چه‌ آلايشها كه‌ بر او چيره‌ شده‌، به‌ كردار يكي‌ پيچك‌ بر يكي‌ درختِ انبوه‌. با خود آن‌ كند كه‌ كامِ دشمن‌ است‌.     ::    اسپينوزا : مقصود من‌ از خدا، موجود مطلقاً نامتناهي‌ است‌، يعني‌ جوهري‌ كه‌ متقوم‌ از صفات‌ نامتناهي‌ است‌.     ::    بودا : رهروي‌ كه‌ به‌ زبان‌ خويش‌ آگاه‌ است‌، فرزانه‌وار سخن‌ مي‌گويد، خودستا نيست‌، معنا و متن‌ را روشنگري‌ مي‌كند، سخن‌اش‌ به‌ راستي‌ شيرين‌ است‌.
آرشيو گاه نگاری های ايام

لغزش های ترجمه حجت الاسلام احمدی از تأملات دکارت از دیدگاه ضیاء شهابی

با پیروزی انقلاب اسلامی، حجت الاسلام احمدی که سالهای پر کش و قوس انقلاب را وقف مطالعات فلسفی نموده بود، به صحنه فلسفه آمد و ترجمه کتاب تاملات دکارت را بر عهده گرفت. او که انتشارات سمت را به عنوان تنها سازمان رسمی کتب درسی کشور پس از انقلاب فرهنگی با بودجه دولتی راه انداخت، خود بر راس آن نشست و بسیار کوشید در آن سالهای بسته، خوراکی کنترل شده به کلاس درس موسسات آموزش عالی، روانه نماید.

ترجمه تاملات دکارت، بسیار دیرتر درآمد و روانه بازار کتاب شد، با این حال محافل فلسفی از این اقدام «شیخ فلسفه غرب» هم خوشحال شدند و هم اندیشناک. خوشحال از این بابت که بالاخره یک شیخ حوزوی، پا در وادی متعلمان فلسفه غرب نهاده و اندیشناک از برخی لغزش ها. لغزش هایی که حتی عنوان ترجمه را هم مجروح ساخته است.
ضیاء شهابی بتازگی در یکی از دروس دکترای خود، چند مورد از این لغزش ها را بر شمرده که ضرورت بازنگری کلی این ترجمه را بدست داده باشد. می خوانیم:
1- در سرآغاز تاریخ فلسفه، هراکلیت نوشته ای را که از آن جسته گریخته قطعاتی باقی مانده است ، ظاهراً چنین آغاز کرده که: «این قول (لوگوس) را، که جاودانی است، مردمان فهم نخواهند کرد چه بیش از آن که بشنوند و چه پس از آن که شنیدند ...» (هراکلیت، ب 1)
فیلسوف معاصر ویتگنشتاین در مقدمه ی رساله ی منطقی – فلسفی آورده است که ... «این کتاب را که مشتمل بر مسائل فلسفی است، تنها کسی فهم خواهد کرد که خود، اندیشه هایی را که در آن آمده است اندیشیده باشد»
2- کتاب اصلی دکارت تأملات نام دارد. کتاب دیگر دکارت یعنی گفتار در روش درست راه بردن عقل وجستجوی حقیقت در علوم را مرحوم فروغی به فارسی ترجمه کرده است که در ضمن سیر حکمت در اروپا چاپ شده است. این کتاب را دکارت به زبان فرانسوی نوشته بود و پیش از تأملات، نشر داده بود. دکتر منوچهر صانعی دره بیدی هم کتاب های اصول فلسفه Principia Philosophiae – آخرین کتاب دکارت – و قواعد در هدایت عقل / Regulae ad deirctionem ingénue را ترجمه کرده است . کتاب اخیر ، ناتمام ماند و آن را دکارت پیش از دیگر کتاب هایش نوشته بود ولی پس از مرگش به طبع رسید (چاپ اول سال 1701 یعنی 51 سال پس از وفات دکارت).
3- کتاب تأملات را دکارت نخست بار به پایمردی دوستش مرسن به سال 1641 در پاریس به طبع رساند. اسم کامل آن در طبع اول چنین بود :
Meditationes de prima philosophia in qua bus dei existentia et animae immortalitis demonstratur.
طبع دوم ، یک سال پس از طبع اول (1642) در آمستردام و زیر نظر خود دکارت صورت گرفت. در این طبع دکارت اسم و عنوان کتاب را هم اندکی تغییر داد و آن را بدین صورت در آورد :
Miditationes de prima philosophia in quibus dei existentia et animae humanae a corpore distinctio demonstrantur.
اسمی را که کتاب درطبع اول داشته است، باید چنین ترجمه کرد: تأملات در فلسفه اولی که در آن وجود خدا و نامیرایی جان [یا خلود نفس] به اثبات می رسد.
و اسمی را که در طبع دوم پذیرفته است چنین :
تأملات در فلسفه اولی که در آن ها وجود خدا وامتیاز میان جان انسانی و تن [یا نفس و بدن] واژه Corpus به انگلیسی Body هم به معنای مطلق جسم است و هم خصوص بدن به اثبات می رسد . ( در لاتینی به صیغه ی جمع – به اثبات می رسند ) – آمده است .
4- گرچه از تقدیم نامه ی دکارت به «سروران عزیز، روسا و دانشمندان دانشکده ی مقدس الاهیات پاریس» بر می آید که قصد دارد تا دو مسئله ی وجود خدا و خلود نفس را (که آن ها را اهل ایمان به دلایل نقلی قبول دارند و نقل، ایشان را بس) با «عقل قطری» ثابت کند (مجاب کردن ملحدان را) ولی ضرورتی نمی دیده است تا مثلاً با ضم یک تأمل دیگر بر تأملات ششگانه ای که در طبع اول آمده اس «خلوت نفس» را هم مثل «وجود خدا» کاملاً برهانی کند. اگرکسی به دلایل فلسفی (یا عقلی) جزم داشته باشد که نفس انسانی ، جوهری است که بالذات نه جسم است و نه جسمانی، (و بوار و فنا را هم، شأن وصف اجسام و جسمانیات بداند) چنین کسی یقین دارد که نفس (بعد از بوار بدن) باقی است.
5- آقای دکتر احمدی اسم کامل کتاب را چنین ترجمه کرده ند: << تأملات در فلسفه ی اولی که در آن ها وجود خدا و تمایز حقیقی میان نفس و بدن انسان ثابت می شود. >> ترجمه ی ایشان از روی ترجمه های متعدد فرانسوی، انگلیسی و عربی است. دکارت ، مثل دیگر اهل علم زمانه اش (و حتی زمانه ی بعد از او) کتابهایش را (بجز گفتار در روش که به زبان فرانسوی نوشته شده و آن، خود، اهمیت تاریخی دارد) به لاتین نوشته است . در حیات دکارت، به سال 1647 ترجمه ای فرانسوی هم از کتاب منتشر شد. ترجمه را دکارت خود دیده و پسندیده بود. در این ترجمه ، اسم کتاب چنین آمده است : << تأملات مابعدالطبیعی رنه دکارت در فلسفه ی اولی که در آن ها وجود خدا و تفاوت رئال (real) نفس انسانی از بدن به اثبات می رسد. >> صفت «رئال» از اسم res (چیز ، جوهر، ماهیت) ساخته شده است و آن را باید به "جوهر ی" یا "ماهوی" ترجمه کرد. اگر رئال را از روی معنای جدیدش به واقعی یا حقیقی ترجمه کنیم – که مترجمان می کنند – در فهم مقصود امثال دکارت و کانت، مخصوصاً کانت (مثلاً آن جا که گفته است وجود محمولی ، رئال نیست) با اشکال های لاینحل مواجه می شویم.
6- اسم و عنوان تأمل اول، در اصل لاتینی کتاب از این قرار است:
De iis quae in dubium revocari possunt
که آن را به فارسی، براساس ترجمه های فرانسوی ، انگلیسی و عربی مورد استفاده آقای احمدی بدین عبارت ترجمه کرده اند:«در اموری که ممکن است مورد شک واقع شود» ، در حالیکه می توان (شاید هم باید) آن را دقیق تر ، و چنین ترجمه کرد:
« درباره ی هر آنچه که آن را به شک باز می توان خواند» .
ممکن است بفرمایید «این که شد همان، خوب، حالا چه فرقی می کند این با آن» . عرض می کنیم: «اگر کسی فقط مو را ببیند و ابرو را ، هیچ . ولی اگر پیچش مو و اشارت های ابرو را هم ببیند ، در میان ، فرقی هست فارق»
آنچه به شک باز (یا دیگر بار، به لاتینی re ) خوانده تواند شد (به لاتینی vocari possunt ) حکم یا احکامی است ذهنی که به درستی آن یا آن ها حکم کننده، پیش از به شک بازخواندن یقین دارد. می توان بود که کسی به چیزی که یقین را نشاید ، یقین داشته باشد. می تواند هم بود که ، ازقضا ، کسی درست به همان چیزهایی که باید (یعنی یقین را شاید) یقین کند. علی ای حال، درستی یا نادرستی مفاد حکم، در نفس الامر، از یقین و شک او فارغ است و آزاد. پیش از کپرنیک به سکون زمین و گردش سیاحان افلاک ، برگرد مرکز خاک، ظاهراً ، همه ، از کوچک و بزرگ – جاهل و عالم – یقین داشتند. داشتند، داشته باشند. گردش زمین به دور خورشید تابع یقین کسان به خلاف آن ، نبوده است و نیست . به هر تقدیر، شک و یقین (و نیز ظن که برزخی است میان شک و یقین ، و خود مراتب مختلف دارد از قوت و ضعف ) از شئون عقاید آدمی است و مراتب مختلف اطمینان انسان را به درستی یا نادرستی احکام ذهنی (در معنی مطابقت یا عدم مطابقت آن ها با واقع) می رساند . اگر انسان از درستی حکمی اطمینان نداشته باشد، به وجهی که به همان اندازه احتمال درستی آن بدهد که نادرستی را هم احتمال می دهد ، در این صورت، به معنی دقیق کلمه ، انسان نسبت به آن شک دارد. هر وقت که احتمال درستی بیشتر برود تا نادرستی، انسان دچار ظن است. در ظن همواره رجحان طرفی بر طرفی دیگر درکار است . آن راجح است و این مرجوح. بسته به آن که راجح تا چه اندازه بر مرجوح رجحان داده شود ظن به همان نسبت مراتب مختلف قوت و ضعف پیدا می کند. یقین وقتی در کار می آید که اطمینان تام و تمام ، و مطلق پیش می آید. پیش تواند آمد – و واقعاً هم بسیار پیش آمده است – که کسی به درستی عقایدی یقین دارد که به آن ها خو گرفته است.
7- در تأمل دوم، دکارت ترجمه حجت الاسلام احمدی ، چنین آغاز می شود :
<< اکنون مدتی است در یافته ام که ، در سال های اول زندگی ، بسیاری از آرای غلط را به عنوان آرای درست پذیرفته بودم و آنچه از آن پس بر چنین مبانی متزلزلی بنا کرده بودم کاملاً مشکوک و غیر قطعی بود. به همین جهت می بایست یک بار در زندگی تصمیمی قاطع بگیرم و خود را از قید تمام آرایی که تا آن زمان پذیرفته بودم وارهانم و اگر می خواستم بنای استوار و پایداری در علوم تأسیس کنم ، لازم بود کار پی ریزی را یکسره از نو آغاز کنم» .
ترجمه ی ایشان درست و دقیق و رساست، روان و خواندنی هم هست. ولی کثرت تعجب آور نادرست ها و سستی تأمل برانگیز پایه ها را به قوت و شدتی که بایسته ی فهم مقصود دکارت است نمی رساند.
در واقع اگر بخواهیم با دقتی بیشتر و تخصصی تر آنرا ترجمه کنیم، باید چنین بگوییم :
<< اکنون دیری است تا دیگر پی برده ام چه بس نادرست که آن ها را در جوانی درست می پنداشتم؛ و تا چه پایه شایان شک، هر آنچه که بر پایه ای چنین سست ، بنا نهاده بودم. پس دیدم که اگر می خواهم در علوم ، چیزی استوار و پایدار پدید آورم ، ناگزیرم یک بار در زندگی همه چیز را از بنیاد زیر و زبر کنم. و از نو ، از پایه ، از نخستین مبادی ، بیا غازم. >>
8- و باز در صفحه 46 از همان ترجمه چنین می خوانیم:
بنابراین فرض می کنم تمام آنچه می بینم باطل است. خود را قانع می کنم که از تمام آنچه ذاکره ی سرشار از خطای من به من نشان می دهد چیزی وجود ندارد، فرض می کنم که هیچ اندام حسی ندارم و جسم، شکل، امتداد، حرکت و مکان ، چیزی جز پندار ذهن من نیست. در این صورت چه چیزی را می توان حقیقی دانست ؟ شاید تنها یک چیز و آن این که هیچ چیز یقینی در عالم وجود ندارد.
گرچه ترجمه ی suppono به «فرض می کنم» نادرست نیست، ولی اگر آن را به «بنا را بر آن می نهم» برگردانیم، شاید مقصود دکارت بهتر نموده آید. دور نیست که دکارت، خود هم معانی اجزای تشکیل دهنده ی این لفظ را پیش چشم داشته است. sub (که به خاطر شروع شدن جزء بعدی با حرف P ، شده است sup) یعنی زیر و از آن معنای مبنا و اساس را باید خواست و pono یعنی می نهم ، وضع می کنم در متن های فلسفی لاتینی (مثل summa T heologica اثر توماس آکوینی) لفظ suppositum و جمع آن supposia (که البته مفرد و مونث هم هست) در معنایی به کار رفته است که ترجمه ی آن به «فرض» یا «مفروض» که از اشتباه هایی است که دانشجویان درس متون فلسفی به زبان خارجی به آن دچار می شوند، راه فهم کردن مقصود سن توماس را سد می کند.گفتنی است که Postitum اسم مفعول است از ponere نهادن ، وضع کردن . سن توماس هم (ظاهراً با نظر داشتن به معنای لفظ یونانی ) لفظ را در معنای آنچه که در زیر (مبنا) نهاده آمده است ( موضوع ، محل) به کار برده است . ترجمه ی انگلیسی بخش از این کتاب را در کتاب زیر به ویژه صفحات 102 و 103 می توان دید :
M. Jahangiri (ed) , A Selection of philosophical works, (Tehran, SAMT, 1368).
بنابراین اگر suppono igitur omnia quae video falsa esset را ترجمه کنیم به «پس بنا را بر آن می نهم که هر چه می بینم خطاست ...» شاید برخطا نرفته باشیم. Credo هم یعنی معتقد می شوم، باور می کنم (که به «خود را قانع می کنم» ترجمه شده است).
عجالتاً این اندازه از مرور ترجمه تأملات دکارت را داشته باشیم، تا فرصتی دیگر که بقیه آنرا مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
ان شالله .

کد مطلب: 1281

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين