خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : مجموع‌ حواس‌ به‌ نحوي‌ با مغز همبستگي‌ دارند و بدينسان‌ اگر مغز تكان‌ بخورد يا جاي‌ خود را تغيير دهد، حواس‌ ناقص‌ مي‌شوند، زيرا اين‌ كار گذرگاههايي‌ را كه‌ احساسها از آنها مي‌آيند، مي‌گيرد.     ::    دكارت‌ : هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود.     ::    بودا : نه‌ عريان‌ بودن‌، نه‌ موي‌ بافتن‌، نه‌ خود به‌ گِل‌ اندودن‌، نه‌ روزه‌ گرفتن‌، نه‌ بر خاك‌ خفتن‌، نه‌ خاكساري‌، نه‌ بي‌حركت‌ نشستن‌، پاك‌ نمي‌كند ميرنده‌يي‌ را كه‌ از شك‌ و دودلي‌ آزاد نيست‌.     ::    بودا : چه‌ سهل‌ است‌ تنيدن‌ به‌ كارهاي‌ بد، و چه‌ صعب‌ است‌ تنيدن‌ به‌ سودمند و نيك‌.     ::    خليل‌ جبران‌ : نيمي‌ از آنچه‌ مي‌گويم‌، بي‌معناست‌ آن‌ را مي‌گويم‌ تا شايد به‌ نيمه‌ ديگر دست‌يابي‌.     ::    زنون‌ : اگر كثرت‌ هست‌، هستنده‌ نامحدوداند. زيرا هميشه‌ در ميان‌ هستنده‌ها، چيزهاي‌ ديگر و باز هم‌ چيزهاي‌ ديگري‌ در ميان‌ اينها هست‌ و بدينسان‌ هستنده‌ها نامحدودند.     ::    بودا : رهرو سرشار از شادي‌، سرشار از ايمانِ به‌ آموزه‌ي‌ بودا، به‌ راه‌ آرامش‌ خواهد رسيد.     ::    بودا : تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از خواستن‌ است‌. تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از دل‌ نهادن‌ بر اين‌ عالم‌ است‌.     ::    علامه‌ طباطبايي‌ : عالم‌ ماده‌ با توجه‌ به‌ ارتباط‌ و پيوستگي‌ ميان‌ اجزايش‌، يك‌ واحد را تشكيل‌ مي‌دهد كه‌ ذاتاً سيال‌ و گذرا بوده‌ و جوهرش‌ پيوسته‌ در حركت‌ و دگرگوني‌ است‌.     ::    بودا : بي‌گمان‌ خودْ سرورِ خود است‌؛ خودْ پناه‌ خود است‌؛ پس‌ به‌ خودْ لگام‌ بزن‌، بمانند كردار بازرگان‌ كه‌ اسب‌ را.
آرشيو گاه نگاری های ايام

چالش ارنست رنان و سیدجمال بر سر فلسفه اسلامی، اسلام و عرب

این ارنست رنان بود که توپخانه را آتش کرد! او در سوربن یک سخنرانی ارائه کرد و ادعای برخی ناسیونالیستهای عرب را که از علوم و فنون و فلسفه عرب سخن می گویند، مردود دانست و گفت که اینها هیچکدام از آن اعراب نیست بلکه تعلق به ملتهای دیگر - به ویژه ایرانیان- دارد. تا اینجای قصه - اگرچه مذاق قومیت گرایان عربی که در پاریس زندگی می کردند را خوش نیامد- سخن غلطی نبود و شاید بتوان گفت که تحلیل درستی از نقش ملتهای غیرعرب درشکل گیری تمدن اسلامی ارائه می داد، با این حال در ادامه ی سخنرانی، رنان به نکات دیگری اشاره کرد که به برخی از آنها، نقد جدی وارد است. از جمله آنکه مدعی شد که در اسلام نه تنها شوق علم و فلسفه و بحث آزاد نیست، بلکه مانع علم و فلسفه نیز هست! برخی از دانشجویان عرب مصری در پاریس، اظهارات رنان را «طعن بر اسلام و بر ملت عرب» خواندند و دست به ترجمه و انتشار متن سخنرانی ارنست رنان زدند و در نتیجه از نقد تا تکفیر و لعن در میان مسلمانان برعلیه رنان، پدید آمد. این شکاف، هر روز عمیق تر می شد و بر دامنه بدبینی ها می افزود. سیدجمال که هنوز یک سال از اقامتش در پاریس نگذشته بود، معتقد بود که بدفهمی های غربیان از فلسفه اسلامی را همواره نباید به تکفیر و عناد پاسخ گفت. این بود که مقاله¬ای در پاسخ به رنان، نگاشت و در نشریه «دیبا» به چاپ رساند. او شیوه ای آرام و مستدل را در پیش گرفت و به همین دلیل تندروان مصری مقیم پاریس پاسخ سیدجمال را نپسندیده و حتی در محافل مختلف، آن را نکوهیدند! گفته شده است که دلیل پشت کردن رهبران تندروان اسلامی پاریس (همچون حسن عاصم و محمد مختار) آن بود که سید در پاسخ به رنان شیوه منصفانه اش را ستوده و تصریح کرده بود که از سخنرانی وی بسیار استفاده برده است. پاسخ سید اگرچه معتدل و همراه با حرمت ارائه شده، با این حال از یک ضعف رنج می برد و آن اینکه احتمالاً بخاطر نفوذ تندروان عرب مقیم پاریس، نتوانسته از دیدگاه سنتی «عرب یعنی مسلمان» خلاصی چندانی بیابد تا آنجا که دچار سهو شده و ابن رشد و ابن طفیل را به اندازه «کندی» عرب می شمارد! بهرحال پاسخ محترمانه سیدجمال، اگرچه امثال حسن عاصم را خوش نیامد، اما بر رنان بی تأثیر نبود. رنان در پاسخ خود، ستایش فراوانی نسبت به سیدجمال ابراز نمود و نظر خود را تاحدودی تعدیل کرد و گفت: «اسلام در نیمه اول حیات خود، مانع پیدایش و رواج و استقرار علم و دانش در سرزمینها نبود، بلکه در نیمه دوم حیات خود بود که علم را خفه کرد». تحلیل گران معتقدند که این نتیجه گیری، در بردارنده ی بسیاری از آراء تعدیل شده پیشین رنان است، و قاعدتاً نظر رنان بدانجا رسیده که مقاومت در برابر علم ربطی به جوهر و ذات اسلام ندارد، اگر واقعاً طبیعت اسلام چنان بود هرگز از آغاز تا انجام حیات خود تشویق به علم نمی کرد. آنچه در ادامه می خوانید چالش رنان با سیدجمال در حول: فلسفه اسلامی، اسلام و عرب است:

ارنست رنان:
* اینکه تاریخ نگاران از علوم و فنون و تمدن و فلسفه عرب سخن گفته اند، اشتباه است زیرا این پدیده ها پیش از آنکه از عربها باشد، محصول اقوام غیر عرب می باشد. تمدن غالباً محصول ایرانیان و فلسفه عمدتاً محصول مسیحیان نسطوری و بت پرستان حرّانی است. فیلسوفانی چون کندی، فارابی، ابن¬سینا و ابن رشد که در تمدن اسلامی چهره نمودند، جز کندی، بقیه غیرعرب هستند. به این دلیل، انتساب تمدن و مدنیت و علم و فلسفه به اعراب نادرست است و نشان دهنده¬ی بی دقتی در تعبیر و سخن.(1)
* اسلام نه تنها مشوق علم و فلسفه و بحث آزاد نیست، بلکه با اعتقاد به عوالم غیب و تکیه بر خوارق عادات و ایمان کامل به قضا و قدر، مانع علم و فلسفه هم هست. در میان مسلمانان اگر کسی به فلسفه می پرداخت، مورد تهدید و آزار قرار گرفته و یا کتابهایشان سوزانده شده و یا در پناه حمایت خلیفه ای قرار گرفته اند که به ظاهر مؤمن بوده و در باطن بی دین بوده اند. با این همه، فلسفه ی منسوب به مسلمانان از ارزش چندانی برخوردار نیست، زیرا این فلسفه همان فلسفه ی آشفته یونان بود. فلسفه ای که اروپاییان از مسلمانان در اسپانیا آموختند، فلسفه ای بود که از متون آشفته ای و آن هم به صورت نادرست ترجمه شده بود و لذا پیش از آنکه خودشان دست به ترجمه درست از متون اصلی بزنند، نتوانستند بهره ی مفیدی از آن ببرند. در عین حال رنان گفت: «در دین اسلام، آموزشها و اصول عالی و پردازش والایی وجود دارد، من هر بار که داخل مسجدی شدم، جاذبه ای از اسلام مرا جلب کرد، حتی متأسف شدم که چرا مسلمان نیستم...» اما اسلام سدّی است در مقابل تفکر و اندیشیدن درباره ی حقیقت پدیده ها و اشیاء... خرد ساکنان سرزمین اسلامی ناقص و اندک است، آنچه که مسلمان را از دیگران متمایز می کند دشمنی آنان با علم و اعتقاد به این مسئله است که بحث کردن کفر و مایه کاستی عقل و بی فایده است.
* نژاد عرب به طور طبیعی و ذاتی، غیرفلسفی¬ترین فکر را دارد، زیرا، در روزگار خلفای راشدین، که روزگار پیشوایی عرب بود، فلسفه ای وجود نداشت. مباحث فلسفی و علمی زمانی پدید آمد که ایرانیان پیروز شدند و عباسیان را در نبرد با امویان یاری کردند و خلافت را تسلیم آنان نمودند و مرکز خلافت را به عراق منتقل کردند که کانون تمدن کهن ایرانی بود.
رنان سخنانش را با تأکید بر ارزشمندی علم و دعوت تمامی ملل شرقی و غربی به فراگیری دانش پایان داد. وی گفت: «زیرا علم روح جامعه به حساب می آید و به وسیله ی آن ملتها پیشرفت می کنند و به اتکای علم است که عدالت تحقق پیدا می کند و بدین وسیله عقل خرد قدرت را استخدام می کند... این ممکن نمی شود مگر آنکه به انسان و آزادی او احترام گذاشته شود.»

سیدجمال الدین اسدآبادی
* باید بگویم که شیوه ارنست رنان عزیز در کنفرانس، کاملاً منصفانه بود. سخنرانی رنان روی دو نقطه اساسی تکیه داشت: 1- دیانت اسلام - به مقتضای شرایط خاص توسعه آن- با علم در ستیز بوده است؛ 2- عرب به طور ذاتی و طبیعی آمادگی برای علوم ماوراء طبیعه و فلسفه نداشت. اما در مورد اول، پس از مطالعه مطالب کنفرانس، آدمی می پرسد که آیا این بدی (ستیزه با علم) معلول خود اسلام است یا اینکه معلول صورتی است که دیانت اسلام بدان شکل در جهان انتشار یافت و یا اینکه برآمده از اخلاق ملتهایی بوده است که به اسلام گرویدند و یا به زور قبول اسلام کردند و عادات و سنن طبیعی آنها جملگی موجب این اشکال شدند؟ بی تردید، کمبود وقت به آقای رنان اجازه نداد که به این نکته مهم بپردازند». آنگاه سید به این مطلب اشاره کرد که آنچه برای مسلمانان اتفاق افتاد و برای ادیان دیگر هم اتفاق افتاده است، «زیرا که پیشوایان کلیسای کاتولیک، تا آنجا که من می دانم، هنوز هم سلاح خود را بر زمین ننهاده  و با کسانی که آنها را اهل گمراهی و ضلالت می دانند (یعنی اهل علم و فلسفه)، در ستیزه اند».
* اما محور دوم کنفرانس رنان. همگان آگاهند که ملت عرب از حالت عقب ماندگی نخستین خارج شد و در مسیر پیشرفت فکری و علمی قرار گرفت. و شتاب وی در این روند با هیچ چیز جز فتوحات سیاسیش قابل مقایسه نیست، زیرا که در طول یک قرن خود را با علوم یونانی و ایرانی هماهنگ و سازگار کرد.... بدین¬گونه بود که علوم در میان اعراب پیشرفت شگفتی کرد و تمامی سرزمینها تحت سیطره آنان قرار گرفت. روم و بیزانس دو شهر بزرگی بودند که الهیات و فلسفه در آنجا رواج داشت، بلکه کانون تمام معارف انسانی بود... اما روزگاری رسید که دانشمندان این مرکز از بحث و تحقیق باز ایستادند، و تمامی بنیادهایی که برای علم و دانش ایجاد کرده بودند فرو ریخت، و کتابهای پرارزشی که پدید آورده بودند به فراموشی سپرده شد. اما عربهایی که در چنان جهلی غرق بودند، تمامی چیزهایی که ملل متمدن پیشین رها کرده بودند، برگرفتند و علوم فراموش شده را زنده کردند، آن علوم را توسعه دادند و جامه ای زیبا بر اندامشان پوشاندند که بی سابقه بود. آیا اینها دلیل بر آن نیست که اعراب ذاتاً به علم و دانش علاقه مندند؟
* این درست است که عربها فلسفه را از یونان گرفتند چنان که علوم شناخته  شده ای را هم از ایرانیان آموختند، اما این دانشهایی را که با فتوحات خویش کسب کرده بودند، توسعه دادند و تکامل بخشیدند و مطالب زیادی بر آنها افزودند و روشناییهای تازه بر آن علوم بخشیدند. اعراب این علوم را به صورت منطقی طبقه¬بندی کردند. تکاملی که آنان به علوم بخشیدند، حکایت از ذوق و استعداد کاملشان دارد و نشان می دهد که آنها تا چه اندازه از روح تحقیق و دقت و نظم برخودار بودند. فرانسویان، انگلیسی ها، و آلمانها از اعراب به روم و بیزانس نزدیکتر بودند و لذا به آسانی می توانستند. از گنجینه های علوم آن دو مرکز استفاده کنند، اما نکردند، تا اینکه روزی فرا رسید که خورشید تمدن عربی بر فراز قله های بیزانس درخشید و پرتوش را به غرب تاباند. در واقع پس از آنکه ارسطوی یونانی جامه عربی به تن کرد و سیمای عربی پیدا کرد، مورد استقبال اروپاییها قرار گرفت، یعنی تا زمانی که ارسطو در جامه¬ی یونانی بود، غربیان وی را نشناختند. آیا این خود دلیل روشن دیگری نیست مبنی بر امتیازات اعراب واینکه آنان ازنظر فکری وذهنی هم ممتازند و ذاتاً به علوم¬علاقه¬مندند؟
* قطعاً آقای رنان قبول دارد که سرزمینهای اسلامی در طول پنج سده از سال 775 تا اواسط سده ی سیزدهم (میلادی) دارای عالمان و متفکرانی بزرگ بوده است، و در این دوران جهان اسلام از نظر فرهنگ و علوم عقلی بر عالم مسیحیت برتری داشته است. چنان که او خود می گوید: اکثر فیلسوفانی که به عنوان هوشمندان سیاسی قرون نخستین اسلامی شاهد آنان بوده است، حرانّی، اندلسی، ایرانی، و یا از مسیحیان شام بوده¬اند. نمی¬خواهم امتیازات درخشان عالمان ایرانی را نادیده بگیرم، و نقش بزرگی که در جهان اسلام ایفا کرده¬اند انکار کنم، اما امیدوارم این اجازه را به من بدهند که بگویم حرّاذیان عرب بودند، و اعراب وقتی اسپانیا را تسخیر کردند عربیّت خود را حفظ کردند، و حرّانیها در طی چند قرن پیش از اسلام به زبان عربی سخن می گفتند، و اینکه آنان آیین کهن صابئی خود را حفظ کردند بدان معنا نیست که عرب نبودند. اکثر مسیحیان شام نیز عرب غسّانی بودند که به مسیحیت گرویدند. اما نمی توان گفت که کسانی چون ابن باجه،(2) ابن رشد، و ابن طفیل(3) به این دلیل که در جزیره العرب زاده نشده اند، کمتر از کندی عرب هستند، و خصوصاً باید توجه داشت که هر ملتی فقط با زبانش از دیگر ملتها متمایز می شود. وانگهی، چرا فقط به نژاد و تبار فلان فیلسوف توجه کنیم و به شرایط و علتی که در آن زیسته و زمینه¬ی رشد و پیشرفت او را فراهم آورده بی¬اعتنا باشیم؟ اگر چنین باشد، پس نمی¬توان ناپلئون را هم به فرانسه نسبت داد، و یا درست نیست که آلمانها و یا انگلیسی¬ها دانشمندانی را که از جاهای دیگر آمده و سرزمین¬شان را وطن خود قرار داده ند، از خود بدانند».
* دوست دارم در خاتمه به عوامل خاموش شدن این شعله اشاره کرده و بگویم: «عقل و خرد با عموم سازگار نیست و جز نخبگان و متفکران و عالمان با آموزشهای عقلانی آن هماهنگ نیستند و دانش، با همه¬ی زیبایی و جمال، تمامی آدمیان را راضی نمی¬کند، زیرا انسان جویای کمال مطلوب است و دوست دارد که در جهان¬های تاریک و دوردست زیست کند و پژوهندگان و فیلسوفان و عالمان نه آنها را درک می کنند و نه می جویند».
ارنست رنان:
* لازم است که قبل از پاسخ به نقد سیدجمال، نسبت به وی ابراز ستایش و شگفتی بنمایم.
«با جمال الدین حدود دو ماه است که آشنا شدم و تأثیری که او در من گذاشت از کمتر کسی ساخته است. تأثیر او در من نیرومند و بسیار بود. سخنانی که بین ما گذشت، وادارم کرد تا در سوربن کنفرانسی تحت عنوان «رابطه ی علم و اسلام» ایراد کنم... شیخ جمال الدین، خود بهترین نشانه است بر درستی این نظریه ی مهم که سالهاست ابراز می کنیم و آن اینکه ارزش هر دینی به میزان ارزش کسانی است که از آن پیروی می کنند. وقتی که با جمال الدین سخن می گفتم و آزاد اندیشی و کرامت اخلاقی و صراحت گفتارش را دیدم، احساس کردم که با یکی از دوستان قدیم خود سخن می گویم، ابن سینا و ابن رشد و یا یکی از آن ملحدان بزرگ و بلندآوازه ای را در مقابل خود مشاهده می کردم که در طول پنج قرن [اشاره است به قرون نخستین اسلامی] در جهت آزادی انسان از اسارت تلاش می کردند.
در بحث بسیار خوب و مفیدی که جمال الدین مطرح کرده، فقط یک نکته وجود دارد که حقیقتاً محل اختلاف است... به تأکید می گویم که ما انکار نمی کنیم که روم و همچنین عرب در تاریخ انسانیت ارج و بهای زیادی دارند، اما این جریانهای عظیم و مهم تاریخی نیازمند تحول و بررسی است. می¬توان گفت هرچه که به زبان لاتین نگاشته شده و تاج افتخار و شهرت آفرینی روم است، رومی نیست؛ هرچه که به زبان یونانی نوشته شده است، یونانی نیست؛ هرچه که به عربی هم نگارش یافته است، محصول عرب نیست؛ هرچه که در سرزمین مسیحی پدید آمده، اثر پذیرفته از مسیحیت نیست و (بر این قیاس) هرچه که در سرزمین اسلام پدید آمده است، دستاورد اسلام نیست. جمال¬الدین چنین پنداشته است که من جانب انصاف را نگاه نداشته و حق مطلب را ادا نکرده¬ام و آنچه که درباره¬ی اسلام گفتم درباره¬ی مسیحیت نمی¬گویم. این سخن که خشونت و درگیری در میان مسیحیان کمتر از میان مسلمانان نبوده است، سخن حقی است. زیرا آنچه که گالیله(4) از دست کاتولیکها کشید، بهتر از آزارهایی که ابن¬رشد از مسلمانان دیده نبود... حال که چنین است، دیگر سخن را به درازا نمی¬کشانم، در محفلی که با آراء مشهور من در این باب آشناست، نیازی نبود که تمام عقایدم را تکرار کنم... من نه از مسیحیان می¬خواهم که آیین خود را رها کنند و نه از مسلمانان انتظار دارم اسلام را کنار بگذارند، اما از روشنفکران هر دو طایفه انتظار دارم که بدون اینکه عقایدشان جلو علم و دانش را بگیرد، به علم توجه کامل و جدی کنند، این انتظار هم اکنون در نیمی از کشورهای مسیحی برآورده شده و امیدوارم که در اسلام نیز چنین شود. روزی که چنین امیدی برآورده شود، من و جمال¬الدین به آن خوش¬آمد خواهیم گفت و جملگی طربناک خواهیم شد.
* جمال¬الدین مرا با مطالب مهمی آشنا کرد و آن مطالب مرا در طرح نظریات اساسیم یاری کرد، و آن این بود که اسلام در نیمه¬ی اول حیات خود مانع پیدایش و رواج و استقرار علم و دانش در سرزمین اسلامی نبود، بلکه در نیمه¬ی دوم بود که علم را خفه کرد و البته این مهم است، و ضمناً از بداقبالی مسلمانان شمرده می¬شود.

پانوشتها
1. البته چنین به نظر می¬رسد که ارنست رنان در این بند، محق باشد. سزاوار نیست که قوم عرب، فلسفه اسلامی را که حاصل تلاش اقوام دیگر است به نام قومیت خود، مصادره نماید.
2. ابوبکر محمدبن یحیی معروف به ابن¬الصائغ و ابن¬باجه (532 ق) فیلسوف نامدار قرن ششم در اندلس و صاحب کتب و رسائل متعدد در منطق و فلسفه.
3. ابوبکر محمدبن عبدالملک (ابن¬طفیل) (592 ق) از فیلسوفان قرن ششم. وی کتب مهمی در فلسفه تألیف کرده است.
4. گالیله (1564-1642 م) ریاضیدان و فیزیکدان ایتالیایی. وی به جرم اعتقاد به حرکت زمین گرد خورشید به وسیله ی پاپ تکفیر شد. اخیراً واتیکان از او اعاده ی حیثیت کرد.


کد مطلب: 875

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

A million thanks f_or ptosing this inf_ormation.
پنجشنبه 8 تير 1391 ساعت 07:13
BA SALAM
AYA DASTRESY BE SOKHANRAY RENAN DARID? MIDANID AZ KOJA MITAVANAM AN RA PEYDA KARD?
BA TASHAK_OR
ANOSH tOZIE
دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 14:24