۰
يکشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۵

نيچه‌ اساساً عارف‌ است‌!

«آقاي‌ دكتر حامد فولادوند استاد نامبردار نيچه‌شناسي‌ (كه‌ البته‌ پسر عموي‌ عزت‌ اللّه‌ فولادوند است‌)، در ترجمه‌ و تدريس‌ آثار نيچه‌، يدي‌ طولا دارد. او كه‌ شماري‌ از آثار نيچه‌ را به‌ فارسي‌ برگردانده‌، و در تعامل‌ با دكتر مجيد شريف‌ و نشر جامي‌ يك‌ گام‌ مشترك‌ متفاوت‌ را در ترجمه‌ آثار نيچه‌ برداشته‌، (البته‌ ايشان‌ سخت‌ به‌ ديگر مترجمان‌ آثار نيچه‌ انتقاد مي‌كند و در كلاسهاي‌ درس‌ دانشگاهي‌ خود، ترجمه‌ آنها را وسط‌ مي‌گذارد تا سطر به‌ سطر به‌ دانشجويان‌ خود نشان‌ بدهد كه‌ آن‌ ترجمه‌ها چقدر ضعيفند؛ باز البته‌ نمي‌دانيم‌ ديگر مترجمان‌ آثار نيچه‌، چقدر با كار او موافقند؛) يك‌ سخنراني‌ كوتاه‌ در مراسم‌ بزرگداشت‌ هانري‌ كربن‌ ايراد نموده‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ «احوال‌ و انديشه‌هاي‌ كربن‌» درج‌ گرديده‌ است‌. نكته‌ خواندني‌ در اين‌ سخنراني‌، نگاه‌ نو و متفاوت‌ فولادوند است‌ نسبت‌ به‌ نيچه‌ كه‌ تاكنون‌ از سوي‌ مترجمان‌ يا شارحان‌ آثارش‌ به‌ اين‌ صراحت‌، تحليل‌ نشده‌ است‌؛ مي‌خوانيد»:
به‌ نظر من‌ نيچه‌ اساساً عارف‌ است‌، او همان‌ حكيم‌ متأله‌، يا «تئوزُف‌» (thإosophe) هانري‌ كربن‌ است‌؛ و امروز من‌ در اين‌ چارچوب‌ صحبت‌ خواهم‌ كرد. البته‌ بايد بگويم‌ كه‌ به‌ مرور به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ يعني‌ قبلاً در جواني‌ همه‌ي‌ آثار نيچه‌ را مي‌خواندم‌ ولي‌ چنين‌ برداشتي‌ از او نداشتم‌، با مطالعه‌ي‌ بيشتر به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ به‌ خصوص‌ به‌ كمك‌ آثار كربن‌. در واقع‌ پس‌ از بازخواني‌ برخي‌ از مطالب‌ اين‌ ايران‌شناس‌ بزرگ‌ و كشف‌ منابع‌ «شرقي‌» نيچه‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ كه‌ مي‌توان‌ نيچه‌ را در چارچوب‌ عرفان‌ و «اشراق‌» مطرح‌ كرد. يعني‌ با به‌ كارگيري‌ روش‌ و بينشن‌ كربن‌ (تاريخي‌ و فراتاريخي‌) نتايجي‌ را حاصل‌ كردم‌ كه‌ اكنون‌ قسمت‌ بسيار محدودي‌ از آن‌ را براي‌ شما مطرح‌ مي‌كنم‌. 

وقتي‌ زندگي‌ نيچه‌ را مطالعه‌ مي‌كنيم‌، از دوران‌ كودكي‌ تا وقتي‌ كه‌ مي‌گويند او «ديوانه‌» شده‌ (بعضي‌ از نزديكان‌ او، Overbeck و P. Gast ، ديوانگي‌ او را ظاهري‌ دانسته‌اند چيزي‌ شبيه‌ به‌ عقلاء المجانين‌)، نشانه‌هايي‌ در زندگي‌ او هست‌ كه‌ مشابه‌ زندگي‌ عارفان‌ و كارهاي‌ عجيب‌ و غير عادي‌ آنها است‌. چه‌ در دوران‌ كودكي‌ و چه‌ در سنين‌ سي‌ و چهل‌ سالگي‌، رفتار و گفتار نيچه‌ كاملاً عادي‌ و «معمولي‌» نيست‌. او با ديگران‌ متفاوت‌ است‌ و اين‌ «تفاوت‌» را بارزتر مي‌كند. اتفاقاً ديروز كه‌ آقاي‌ امير معزي‌ درباره‌ي‌ شبلي‌ سخن‌ مي‌گفت‌ به‌ اين‌ بُعد «غريب‌» شبلي‌ اشاره‌ كرد. شبلي‌ هم‌ زندگي‌ ويژه‌اي‌ داشته‌ و در واقع‌ مجنون‌ شد، او شطيحات‌ مي‌گفت‌ مثل‌ اكثر عارفان‌. به‌ نظر من‌ نيچه‌ شبيه‌ شبلي‌ يا حلاج‌ يا روزبهان‌ است‌. مثلاً اگر به‌ زندگي‌ نامه‌ي‌ نيچه‌ توجه‌ كنيم‌ گاهي‌ او مبتلا به‌ «گريه‌» مي‌شده‌ است‌. گريه‌هايي‌ كه‌ شما را در عارفي‌ چون‌ روزبهان‌ بقلي‌ مشاهده‌ مي‌كنيد. گاه‌ گاهي‌ دوستان‌ نيچه‌ اين‌ «حال‌» را در او مشاهده‌ كرده‌اند و اين‌ مطلب‌ در منابع‌ موجود يادداشت‌ شده‌ است‌. نيچه‌ كشف‌ و شهود و رؤيت‌ داشته‌. چيزهايي‌ را «مي‌ديده‌» و صداهايي‌ را مي‌شنيده‌ است‌. شرح‌ حال‌ نويسان‌ نيچه‌ اين‌ مطلب‌ را كمتر مطرح‌ كرده‌اند چون‌ «راسيونل‌» و منطقي‌ نيست‌، يعني‌ با عقل‌ منطبق‌ نيست‌. گاهي‌ هم‌ نيچه‌ «حالي‌» شبيه‌ صرع‌ داشته‌ است‌. به‌ هر صورت‌ منظورم‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ زندگي‌ نامه‌ي‌ او را مطالعه‌ مي‌كنيم‌، متوجه‌ مي‌شويم‌ زندگي‌ او شبيه‌ زندگي‌ عرفاني‌ شرقي‌ و نيز غربي‌ است‌. در سال‌ 1885، قبل‌ از اينكه‌ وارد بحران‌ نهايي‌ كه‌ به‌ آن‌ «سقوط‌» (effondrement) نيچه‌ مي‌گويند بشود، يكي‌ از هم‌ دوره‌هايش‌، E.Rhode ، او را ملاقات‌ مي‌كند و از وضعيت‌ «نابسامان‌» او تعجب‌ مي‌كند. او اين‌ چنين‌ مي‌نويسد: «در او چيزي‌ بود كه‌ با آن‌ آشنا نبودم‌،... مثل‌ اين‌ بود كه‌ از منطقه‌اي‌ آمده‌ بود كه‌ در آن‌ هيچ‌ آدمي‌سكونت‌ نداشت‌». 

البته‌ اين‌ حالات‌ بعد از سال‌ 85-1884 شديدتر مي‌شود؛ و به‌ مرور وضع‌ نيچه‌ غيرعادي‌تر و وخيم‌تر مي‌شود. 

در اينجا لازم‌ است‌ به‌ طور خلاصه‌ چند مطلب‌ اضافه‌ كنيم‌:
1- مي‌دانيم‌ كه‌ نيچه‌ زندگي‌ يك‌ زاهد را داشته‌ است‌ يعني‌ مانند عرفا، خيلي‌ ساده‌ زندگي‌ مي‌كرده‌ و هميشه‌ در سفر و سير و سلوك‌ بوده‌ است‌. 

2- آقاي‌ ديناني‌ در مورد عالم‌ مثال‌ (mundus imaginalis) مطالبي‌ بيان‌ كردند. من‌ در آثار نيچه‌ تعريف‌ عالم‌ مثال‌ را ديده‌ام‌ به‌ خصوص‌ در كتاب‌ معروفش‌ چنين‌ گفت‌ زرتشت‌. 

3- آقاي‌ جهانبگلو در سخنراني‌اش‌ درباره‌ي‌ فيلسوف‌ آلماني‌، هامان‌، به‌ فلسفه‌ي‌ نبوي‌ او اشاره‌ كرده‌ است‌. بايد گفت‌ كه‌ نيچه‌، هامان‌ را مطالعه‌ كرده‌ بود و بينش‌ او در خط‌ فلسفه‌ي‌ نبوي‌ قرار دارد، مثل‌ اكثر «اشراقيون‌» (سهروردي‌ يا هامان‌). 

4- آقاي‌ ديناني‌ اشاره‌اي‌ به‌ گوش‌ موسوي‌ كرده‌اند يعني‌ درك‌ ويژه‌ حضرت‌ موسي‌ (ع‌) و حضرت‌ محمد (ص‌). نيچه‌ جمله‌اي‌ دارد كه‌ در آن‌ مي‌گويد من‌ با كساني‌ صحبت‌ مي‌كنم‌ كه‌ گوش‌ سومي‌ داشته‌ باشند و اين‌ مفهوم‌ اشاره‌اي‌ به‌ درك‌ فرا انساني‌ پيامبران‌ و برخي‌ از عرفاست‌. 

5- نيچه‌ در كتاب‌ فرا سوي‌ نيك‌ و بد مي‌گويد كه‌ از روش‌ باطنيان‌ (إsotإristes) پيروي‌ مي‌كند. يعني‌ او به‌ تأويل‌ و روش‌ باطني‌ معتقد است‌.
البته‌ نيچه‌شناسان‌ در آثار دوره‌اي‌ اثباتگرا/ پوزيتيويست‌ ملاحظه‌ كرده‌اند. ولي‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ به‌ طور كلي‌ روند فكري‌ نيچه‌ از كتاب‌ تولد تراژدي‌ در يونان‌ تا آثاري‌ چون‌ چنين‌ گفت‌ زرتشت‌ در چارچوب‌ فكري‌ عرفاني‌ «اشراقي‌» قرار دارد و اين‌ تداوم‌ نشان‌گر آن‌ است‌ كه‌ فيلسوف‌ آلماني‌ خط‌ «اشراق‌» را انتخاب‌ كرده‌ است‌، همان‌ «اشراقي‌» كه‌ كربن‌ تعريف‌ كرده‌ است‌.
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


جالب است. ولي پس چرا اغلب مي گويند نيچه نهيليست بود؟
به نظر من:
نیچه کسی بود که زمانی پا به عرصه پزوهش و تحقیق گذاشت کاملا نظریات ویران گرانه در قبال علوم به خصوص علوم انسانی داشت. وی عنوان میکرد که ما با بحران مفاهیم، مقولات و اصطلاحات مواجه هستیم یعنی کل علوم انسانی را نقد میکرد و سیر ایشان را که تا به حال داشته را نا درست میخواند. وی کاملا ارزش های حاکم بر عصرمدرن را نقد میکرد و انسان فردا را که در واقع همان انسان ارمانی خودش نیز بود مجسم میساخت.
یک دوست کم دانش دارم که میگوید كه علاقه به فلسفه بي ارتباط با بيماريهاي رواني نيست !چه موارد زيادي ارتباط معني دار بين علاقمندان به فلسفه و دپرسيون از نزديك مشاهده كرده است.گوشه گيري كانت ؛هم جنس بازي سقراط،
افلاطون،ویتنگنشتاین؛جنون نيچه و...
لطفا راهنمایی ام کنید.
با عرض سلام و احترام!
بنده نیز اثار نیچه را مطالعه کردم . واقعیاتی که استاد محترم در گفتارشان بیان کرده اند ازنظر بنده نیزبه وضوح در آن یافت میشود . نظر استادار جمندم در خور تقدیر است .

احمدی ایماق - دهلی جدید هند.
سلام من پروينم ! عالي عالي عالي است...
عرفان تنها راه نیل به حقیقت است که انگیزه اصلی آن چیزی نیست جز عشق.جمله ای از نیچه در چنین گفت زرتشت خواندم که نگاه ستایش آمیز نیچه به عشق -برخلاف اکثر فلاسفه- را نشان می دهد.
"عشق شما فخر شما باد...فخر شما این باد:بیشتر از آن دوست بدارید که دوستتان دارند."
در اشتباهيد ! نيچه رنج ميكشيد رنج دانايي خويش را. همان گونه كه بهلول از آن به نام رنج آخر ياد ميكند .شعري را در وصف نيچه و سالومه حقير گفته ام :
رنج آخر به كه گويم كه تو امروز برايم
همه چشمي همه گوشي
من كه به يك صبح دگر راه ندارم
آخرين جام محبت از دست كه گيرم
آن گه كه در آيم به قيامت.
به عقیده من هیچ کس حقیقت گفتار نیچه را درک نکرد و هر کس از دید و ذهنیت خود تعبیری از او و اندیشه او کرد که شاید فرسنگها از او دورتر باشد
درود
احساس من اینه که آقای دکتر تازگی ها خواندن آثار نیچه رو کنار گذاشته باشه و به سارتر و عقاید فاقد ارزش او (به نقل از هایدگر ) علاقه مند شدند.اینکه نیچه عارف بوده کشف بزرگی نبوده که بهش نیل پیدا کرده اند. اینو چندین سال پیشم ژان پل سارتر گفته بود.این مهمه که حالا عارف کیه ؟ عرفان چیه؟ فلسفه چیه و فیلسوف کیه و دلیل این چارچوب بندی هاکه استاد کشف کرده چیه؟
متاسفانه شاهد این هستیم که یک شخصیت بزرگ مثل نیچه مثل شلواره پاره و مدل مو شده.کتاباشو تو قفسه ها می بینیم و دست اونایی که می خوان بگن ما خیلی می دونیم و می فهمیم و دست جونایی که احساساتشون گل کرده که زرتشت کیه وچیه می بینیم.

بدرود
به تبع كج فهمي كه مقصرش امثال فرديد بودند نظر نیچه را نبايد با انها مقايسه كنيم. ايشان به محتوي نظر دارند ولي فرديدگرايان در تشابهت نيچه و هايدگر به روش تكيه دارند
نيچه يك ابرانسان بود
جناب اقای فولاد وند
من واقعا متاسفام که اندیشه اندیشمندان بزرگی چون نیچه اینگونه در ایران مورد تهاجم و تاراج قرار می گیرد اقای فولادوند عزیز نباید ما هر موقع که هوس کردیم کتابی بنویسیم دست به قلم شده هرگونه که دلمان خواست تصویر شخصی را مخدوش کنیم شما یا اندیشه نیچه را متوجه نشده اید یا اینکار را از روی....
شما در این مقاله نوشته اید که نیچه گفته است "من با کسانی صحبت می کنم که گوش سومی دارند"
و بعد تفسیر کرده اید که منظور پیامبران وعرفا بوده اند
اقا این حرفها کدام است دست بردارید خواهشا
شما در کتاب "در شناخت نیچه "در ص79ذکر کرده اید که نیچه خود را خویشاوند حضرت محمد(ص) می داند.
من عاجزانه از شما خواهش می کنم منبعی را که شما این سخن را ار ان استفاده کرده اید را به ما هم معرفی کنید تا ما نیز با این نیچه جدید اشنا شویم !
خواهش می کنم که با اندیشه ناب نیچه بازی نکنید
نيچه متفكري از بيخ وبن افقي اندیش ، مركز ستيز و به شدت ضد ايده اليسم است ، كه هرگونه ذات گرايي وغايت را به عنوان روايتهايي از ايده اليسم رد مي كند.
در واقع به نظر نيچه هراصلي به عنوان حقيقت زيربنايي ،(خواه بصورت ذات یا غایت ،یعنی مقصود)ایده الیستی ومردود می باشد.
نيچه يك بدبين بود كه خوش بين وانمود ميكرد و سعي ميكرد كه راه حلي خوشبينانه به زندگي بدهد و به قول خودش ابر انسان باشد ولي در اين باره ناكام ماند.
به نظر من نيچه بزرگترین در فلسفه است والسلام.

لطفا كتابهاي بيشتري در مورد نيچه به من معرفي كنيد .

با تشكر .
خوب الحمد لله که نیچه هم به جرگه ی عرفای ربانیین الفانیین فی الله الباقیین بالله پیوست. ان شاء الله در پروژه ی بعدی چه کسی را به این مقامات نائل خواهید ساخت؟ آدولف هیتلر؟!
به نظرم تاثيري كه نيچه بجا گذاشت از آنچه كه بود يا نبود مهم تر است
زندگي نامه و افكار هرانساني وقتي قابل بررسي ميشود كه تاثير او تاثير تعالي بخشي باشد
نيچه بدبيني هاي وجودش را از خود خارج كرد و به خود نسل ها داد
به نظرم تاثيري كه نيچه بجا گذاشت از آنچه كه بود يا نبود مهم تر است
زندگي نامه و افكار هرانساني وقتي قابل بررسي ميشود كه تاثير او تاثير تعالي بخشي باشد
نيچه بدبيني هاي وجودش را از خود خارج كرد و به خود نسل ها داد
دوستان .من كتابهاي از نيچه دارم كه فهميدن مطلب هاي ان قدري مشكل است.
براي فهميدن ان بايد به چه كتابهاي مراجعه كرد؟
با تشكر ازمطالب خوب سایت کانون تشکر می کنم.
به نظرم بايد با دقت بيشتر ي كتاباي اين مرد رو بخونيم وگرنه ...
باز خدا خيرتون بده كه مثل بعضي ها ديوونه جلوش ندادين
چنديست در انديشه ام ميگذردچرا كساني چون ابن سينا و... مطابق زمان حال پيدا نمي شود درقرون 4 تا11 چه اتفاقي افتاد وامروز هيچ خبري نيست اما تا دلت بخواهد مدرك وبررسي ارا ديگران وجلسه وهمايش واين نحو متفاوت گويي كه حقيقتا چه دردي را دوا كرده ومي كند امروز خبري از انديشه نيست چون هستي مرده است
درك آثار نيچه نياز به آشنايي بيشتر با فلسفه و مطالعه مداوم دارد . بعضا درك برخي مطالب به مطالعه چند ده باره و تامل در باره آنها دارد. به هر حال به نظر من فارغ از عارف بودن يا نبودن نيچه تاثير نظرات ايشان بر زندگي انسان ميتواند بسيار مفيد باشد.
با سلام بنده نقدهاي زيادي درمورد افكار وآراي نيچه خوانده بودم وليكن از زاويه بحث فوق به در آثار ايشان تفكر ننموده ام از استاد فولادوند وهمين طور شما بابت اينكه چشم اندازي جديد براي تفكر دربرابربنده در خصوص اين فيلسوف بزرگ قرار داديد متشكرم
استاد عزیز
حرفتون واقعا خیلی جدیدومهم بود واقعا خیلی استفاده کردم .
لطفا بفرمایید چگونه می توان به اصل حرفتان به طور کامل دست یافت؟ باتشکر
با نام وياد خدا

نيچه را بايد بزرگترين عارف قرن 19 دانست.
نيچه ان هنگام كه مي گويد خدا مرده است: منظور خداي دروغيني مي باشد كه بشريت براي خود ساخته است.نه خداي واحد
با سلام، از نوشته های شما به مطلبی پی بردم که با توجه به علاقه و تحقیقات حضرتعالی مناسب میبینم در صورت ایجاد وقت به مطالعه آن بپردازید شاید در برزخ تشخیص ( پاراگراف : وقتي‌ زندگي‌ نيچه‌ را مطالعه‌ مي‌كنيم‌، از دوران‌ كودكي‌ تا وقتي‌ كه‌ مي‌گويند او «ديوانه‌» شده‌ . . . ) بهتر بتوانید تمیز دهید که موضوع نوعی بیماری بوده یا واقعا" نیچه توانسته به شهودهائی برسد ! با تشکر
با سلام.تمام كساني كه موافق يا مخالف سخن جناب فولادوند هستند نبايستي فراموش كنند كه ايشان ازاد ومجاب هستند كه تاويل خود از آثار نيچه را ارايه دهند همانگونه كه براي هريك از خوانندگان ديگر نيز اين حق را ميتوان قايل شد.خود نيچه بارها مساله تاويل و نسبي بودن انرا در آثارش مطرح كرده.نيچه در آثارش اساسا چند پهلو حرف ميزند و از اين رو پي بردن به غايت مقصود او نياز به مطالعه فلسفه و ادبيات و در كل فرهنگ آنچه قبل از خود نيچه بوده است را دارد.نبايستي اين حقيقت را ناديده گرفت كه نيچه فتسفه و هنر و فرهنگ و انديشه غرب و حتي شرق را تحت تاثير انديشه هايش قرارداد.
نیچه جز در پاره ای موارد_فی المثل در "تبارشناسی اخلاق"_به معنای سقراطی_افلاتونی آن:یعنی شکل کلاسیک منطق اساس،از فلسفیدن دور است.
عرفان،بمثابه مثل افلاتونی نمودهایی نظیر عرفان مسیحی،برای وی منجلاب بدنامی بود.
نه!هرگز چنین گمراه مباشم که چنان هستی شگرف و نامحدودی را -به درک نابس و کژفهمیدگی بسیار _به خرقه ی سالوس اخلاق و هم پالگی های افیونی اش ملوث کنم.

نیچه:اثیری جانی شیفته که نه هرگز _در بدآگینی هیچ مبادای تا ازل نآینده ای_ به اسیری "اندیشه ی ناهماهنگ بتان "تاریخ بشر انگاریدنی است.
به هم ذستانی خوش آهنگ ساز کوک درونیاتی بدیع در ژرفنای روانی رنج آگین،به آرمیدگی آرام بارش نابآب روشنگری و هرآن تکاپوی و دل دل از شورآوری شارش شوندری که خود رهرو انوشانی مسیری است هرگام آکنیده از شدن:به گریزشی ناگزیر ازوسوسه ی تاب نارستنی برای فرجام بکارت جهانی که بر فراز شارائی التماس شهوتسای پایمردترین خواهانان دست افشانیده که شاید به ذست آلائی به بی شرمانگی نهادی که نه تنها معنای هماره واری شوندر که از وحشت توحش هبوط نه اگه بودنیش،از هول آوری هرم نفس های بویناک هوسناکیش و برابرآمد بس نبودن هم پاسداشت بایدو خوب و عادت برای باکره ماندن :آنها هم،معنای مانایی بوده و هم محل ماندائی.و البته تواننور ییه هیچ انگاریدن درستی و هنجار و هرآنچه از علل و معلول "ماندرانیدن بکارت"و"بکارت مانائی" ماندنی می ماند،توان ناشی از....
Action requires knloewgde, _and now I can act!
استاد عزیز

وقتی برای اولین بار به طور اتفاقی به کتاب "چنین گفت زرتشت " برخوردم و کتاب را باز کردم وباز هم اتفاقی "درخت فراز کوه را " مطا لعه کردم نا خود آ گاه در یا فتم عارفی بزرگ این متون را نوشته گو یا "مولا نا" باز متولد شده وبا زبان و آهنگی نو سخن میگو ید وقتی به سایت شما برخوردم اطمینان حا صل کردم که احساسم درست بوده گویا کل کتاب در تفسیر این بیت از مولو یست :

پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گوئیم انا الیه راجعون
سلام مجدد
این بحث بنده داستان درازی را میطلبد ولی ، شما میتونید کتاب موجودات غیرارگانیک استاد محمدعلی طاهری رو مطالعه کنید . هرچند اون کتاب هم نیاز به پیشنیازهائی رو داره . ولی میتونه تا یه جاهائی شما رو برسونه که علامت سئوالی براتون ایجاد کنه . اگه نتونستید کتاب رو پیدا کنید اطلاع بدید تا براتون بفرستم .
سلام. بنظر من استاد نيچه در اثرات خود كمي اغراق داشتند و در ضمن جزو فيلسوفان غير انگليسي زباني بودن كه ادعاي ستورگ داشتند .در ضمن نميشود از جمله معروفشان چشم پوشي كرد كه به سراغ زنان كه ميروي تازيانه را فراموش مكن. ايا اين طرز فكر يك زاهد است ؟
خير حضرت استاد بنده صراحتا و با عرض پوزش تا حدود زيادي قايل به نتيجه گيري حضرتعالي نيستم..بطور قطع نيچه حداقل از اين حيث كه اهل انديشه بوده شايسته تامل است اما هر سرگشتگي را نمي توان به واله بودن و بي قراري عرفاني ربط داد..خصوصا اينكه در نظر بايد داشت اصل ادب و اصل حضور دز محضر الهي كه عرفا به آن مي نگريسته اند و مطلوبشان را در لا شدن از خود مي يافته اند را در نيچه سراغ نداريم..اگر اين گفته نيچه صحت داشته باشد كه : از زندگي در كنار آسياييها و اعراب مهاجر شرم دارم ‌‌‌؛ جاي شكي باقي نمي ماند كه ايشان در حوزه عرفان از هر نوع اصيلش كه مد نظر باشد مشمول نمي باشند كه يكي از بديهي ترين اصول عرفان در عدم ارزش گزاري بين موجودات مي باشد و حداقل خودبرتر بيني حسيست كه عارف واقعي با آن فاصله دارد؛بنده هيچگاه مايل به صحبت در نفي صفتي شايسته و ظرفيتي ممكن در مخلوقات نيستم ولي اجازه مي خواهم از محضرتان مبني بر مخالفت با بيانات حضرتعالي.(م.ج)
با سلام و تشكر از جناب دكتر فولادوند عزيز.
بنده معتغدم كه نيچه را نميتوان با ادله اي همچون صرع جنون يا صحبتها و ديدارهاي پنهاني عارف خواند.
ايشان براي من فيلسوفي كاملا قابل احترام است اما عارف شخص ديگري و در مرتبه ديگري ومنشي كاملا متفاوت با منش نيچه است.ما بسيار ناسزاها و بسيار كج انديشيها و نا ملاطفتها از ايشان شنيده ايم كه با تعريف ما از عرفان متظاد است. يا من عرفان را به درستي درك نكردم يا نيچه واقعا عارف نبود. تا جايي كه من به خاطر دارم هيچ عارفي با شلاق به سوي زنان نرفته.
تصویری که پروفسور حامد فولادوند از نیچه ترسیم میکند تصویری كاملا خیالی است. این پروفسور جزم اندیش عزیز ما با تصاویر نه تنها خود بلکه افراد دیگر رو هم به اشتباه وا میدارد زیرا که او همه را آن طور میبیند که میخواهد ببیند او پرندگان و چرندگان را هم عارف میبیند. امید است که تفسیر و ترجمه آثار نیچه را به فردی كاملا گزینش شده داد تا او مارا از فهم آثارش دچار اشتباه و پوچ فهمی نکند.