۰
شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۰

آخرین روزهای آخرین سردار

آخرین روزهای آخرین سردار
کلاه خوود سنگینم را از سر برداشتم و بر سینه ی داغ شن زار زمانه نهادم. و ساعد بندهای پولادین ام را در دو سوی آن به نگهبانی گماشتم. پریروز زره خونین ام را به بیچاره ای داده بودم که تصنیف راه آسمان می خواند اما در پست ترین ارتفاع زمین٬ هیولاوش٬ طلا می اندوخت. و دیروز چکمه هایم را به سائل خوشباشی بخشیده بودم که دلش برای قاتلی می سوخت که به وعده ی ملک ری نرسید.
شوکران بکام٬ صلیب ام را بر میدارم و هم نفس با نفس های آخر خورشید٬ در دوردست های غرب افق محو می شوم.
بزودی ستاره صبح در شگفت خواهد شد از کجاوه هایی که فانوس فام بر سینه ی شرق افق می خرامند تا به زیارت آخرین سردار ناامیدی بروند که از خارای آرمانش تراشیده بودند.
بر فرازینگاه آسمان٬ تنها ستاره صبح بود که میدانست این گنبد و گلدسته ها یادگار کیست.

م.م. فرید
24/8/90


Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


Very interesting,congratulation
Dr.Malayeri
دمت گرم وسرت خوش
I was seuroisly at DefCon 5 until I saw this post.
A really good asnwer, full of rationality!